سحر که پرده بعود خیال خود بستیم
هزار زمزمه در وصف حال خود بستیم
نسیم آفت ما بلبلان ماتم بود
شکافهای قفس را ز بال خود بستیم
فشردهٔ دل ما بود زیب ساغر ما
بهرزه تهمت می بر سفال خود بستیم
درآ بگلشن ما ای سموم وادی عشق
که ما بذوق تو راه شمال خود بستیم
بیک دو نالهٔ ما غم ملول شد «طالب»
بحکم صبر لب از قیل و قال خود بستیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.