همه ذوقم ز می پرستی عشق
آبروی گلم ز مستی عشق
چون غباری که خیزد از ره شوق
سر بلندم ز یمن پستی عشق
دل نهادم بطاق عرش ولی
چکنم با دراز دستی عشق
شیشه بر سنگ زن که می نشود
مستی می خمار مستی عشق
ندهم دل بحسن شاهد عیش
من و ذوق و الم پرستی عشق
نیست شو در وجود خود «طالب»
وانگه اقرار کن به هستی عشق



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.