دلالتم بره فقر میکند توفیق
خوشا دمی که شود بخت با رفیق رفیق
اگر عمیق بود بحر جای حیرت نیست
بحیرت از دل خویشم که قطرهایست عمیق
مرا که عیسی وقتم غذای روح بس است
نیم ستور که باشم نیازمند علیق
بخواب میمکم اینک لب تصور یار
چو تشنهئی که کند رفع تشنگی به عقیق
درون سینهٔ صافی بود دل «طالب»
بسینهئی که بدریای رحمتست غریق



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.