منم که کلبهٔ تارم نکرده نوبر شمع
فرو نیامده هرگز بمجلسم سر شمع
اتاقه از پر پروانه در خور است مرا
که دست عشق بفرقم نهاده افسر شمع
همیشه کوکب روشندلان ندارد نور
گهی فروخته گه سوخته است افسر شمع
مقابل رخش ایمه چراغ خویش مدار
میار کرم شب افروز در برابر شمع
درآتش اینهمه سامان روشنائی نیست
مگر ز روی تو افتاده سایه برسر شمع
ز بس گذارش هجر تو شمع پیکر من
ضعیفتر شده یک پیرهن ز پیکر شمع
ز بیم عشق تو بر آتشم نشاند سرشک
چوناگهم نظر افتد بدیدهٔ تر شمع
گرت کشندهٔ «طالب» لقب نهیم مرنج
که هست خونی پروانه نام دیگر شمع



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.