نه آن مار است زلف او که گستاخانه گیرندش
مگر افسون گران دل بصد افسانه گیرندش
دلم مرغیست پر نقش و نگار از دود دل اما
نه مرغی کز هوا طفلان بدام و دانه گیرندش
بیزم زاهدان زنار زلف پر گره مگشا
مبادا در شمار سبحهٔ صد دانه گیرندش
نگردد صید دام و دانه شهباز دلم شاید
کمند شعلهٔ چین کرده چون پروانه گیرندش
توای زاهد بترس از سبحه کین دل نیست آن مرغی
که تا از سیم تن دام و بلورین دانه گیرندش
مده دامن بدست باد زلف عنبر افشان را
مبادا موشکافان بر زبان شانه گیرندش
سراغ «طالب» از میخانه جو کآن رند بیغم را
بهر جا گم نمایند از در میخانه گیرندش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.