طنبور سر بدامن مطرب کند خروش
چون کودکی که زار بنالد ز درد گوش
مطرب بدست مهر بنا گوش خاریش
شاید رود بخواب و بیاساید از خروش
لیک آن نوازشش ندهد سود واز لجاج
هر لحظه بیشتر شودش آن خروش و جوش
طفلست همچو دانه ز آسیب گوشمال
شوریدهوار جسته ز خوابی بطعم لوش
اکنون لجاجش از ره بدخواب گشتن است
بدخواب گشته طفل ز رحمت شود خموش
سحر است این حدیث و مراورا تو ساحری
یا وحی منزلست تو این وحی را سروش
«طالب» عبیر نظم تو داروی بیهوشی است
کز نکهتش دماغ خرد میرود ز هوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.