سوختم در آتش سودای خویش
ساختم با سوز جان فرسای خویش
بال و پر در باختم پروانهوار
در هوای یار بی پروای خویش
من براه عشق رسوای دلم
دل نه رسوای تو شد رسوای خویش
بسکه از حد شد هجوم گریهام
گوش بگرفتم ز هایهای خویش
در فراق او تراوشهای داغ
داردم شرمنده از اعضای خویش
بسکه دست و پازدم درراه دوست
گاه بوسم دست خود گه پای خویش
«طالب» آسایش نمیبینم بخواب
در زمان چشمطوفان زای خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.