رفتم که داغ عشق نهم بر جبین خویش
آیات عقل محو کنم از نگین خویش
صد خشم و ناز ساخته در کار خود کنم
تا بوکه شاهدانه شود دلنشین خویش
کو جوش گریهئی که زمانی هزار بار
چون آستین لاله کنم آستین خویش
هر دانه خوشهئی شد و هر خوشه خرمنی
زین تخم غم که ریخت دلم در زمین خویش
من با عدوی دشمن خود دشمنم از آن
صد جای بستهام کمر دل بکین خویش
صد خرمن فلک نستانم به نیم جو
مستغنیانه تا شدهام خوشه چین خویش
یک ره زبان بحرف هوس تر نکردهام
چون با هزار لب نکنم آفرین خویش
«طالب» بعکس مذهب شیخان خودفروش
بر کفر خود لباس بپوشان نه دین خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.