گنجور

 
طالب آملی

صوت ما آه و زاری ما بس

سازما سازگاری ما بس

عشق را در قمار بردن نیست

برد ما برد باری ما بس

عبرت صدهزار غافل را

چیست بی‌اختیاری ما بس

نیست حاجت باضطراب سپهر

دهر را بی‌قراری ما بس

اهل دل یک تنند در معنی

همه را زخم کاری ما بس

پرده در نیستیم چون «طالب»

راز را پرده داری ما بس

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی