زآن غافلی که عشق نورزیدهئی هنوز
محنت ندیده درد نفهمیدهئی هنوز
پرسی ز من که ناز تو نارنج از چه شد
گویا ترنج عشق نبوئیدهئی هنوز
طفلی هنوز و خواب بکهت مهد راحتست
در خاک و خون چو اشک نغلطیدهئی هنوز
ننشستهئی ز رشک بر آتش بسان عود
چون زلف خود بخویش نپیچیدهئی هنوز
آگه ز بیقراری «طالب» نهئی بلی
بر خون خود سپهر نگردیدهئی هنوز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.