گنجور

 
صغیر اصفهانی

بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند

که در‌ امور فلک صاحب اختیارانند

مبین به خفّتشان کاین برهنه پا و سران

همه به مملکت عشق تاجدارانند

همیشه مرد خدا گوهری بود کمیاب

و لیک چون من و شیخ ریا هزارانند

ز نادرستی ما آسمان نگون باید

از آن بپاست که در ما درستکارانند

ترا که تاب بلا نیست دم ز عشق مزن

حریف بار غم عشق برد بارانند

که گفت نیست دل بیغم اندر این عالم

که فارغ از غم ایام میگسارانند

صغیر بندهٔ شاهی است کز سر تسلیم

غلام درگه آن شاه شهریارانند

علی که دیو و دد و جن و انس و وحش و طیور

ز سفرهٔ کرمش جمله ریزه خوارانند

به لطف او نه همین من‌ امیدوارم و بس

که کاینات به لطفش امیدوارانند

 
 
نسکبان اندروید
اوحدی مراغه‌ای

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بردبارانند

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا

[...]

جامی

به باغ لاله و گل رونق بهارانند

ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند

نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم

که از نوایر شوق تو داغدارانند

شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش

[...]

امیرعلیشیر نوایی

گدای کوی خرابات تاجدارانند

خرابات جام می عشق هوشیارانند

قرارگاه دل آن طره را چسان سازم

در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند

به گلشن رخش از بلبلی چو من چه حساب

[...]

صائب

سپند خال لبت آتشین عذارانند

به خون تپیده لعل تو تاجدارانند

اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند

نظر به شعله خوی تو نی سوارانند

نوشته است به روی بتان به خط غبار

[...]

نشاط اصفهانی

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند

دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند

مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن

بهر طرف که خرامی نقاب دارانند

گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه