این گردباد نیست که بالا گرفته است
از خود رمیده ای است که صحرا گرفته است
از کاسه سرنگونی فرهاد نسخه ای است
این ساغری که لاله حمرا گرفته است
مژگان به خون صید حرم تر نمی کند
صیاد پیشه ای که دل از ما گرفته است
دامن گره به دامن ساحل نمی زند
موجی که خو به شورش دریا گرفته است
از گریه زندگانی من تلخ گشته است
آب گهر طبیعت دریا گرفته است
این شکر چون کنیم که هر ذره خاک ما
از داغ عشق رنگ سویدا گرفته است
در زیر تیغ، قهقهه کبک می زند
چون کوه هر که دامن صحرا گرفته است
در بزم وصل، حسرت دیدار می کشد
آن را که شرم راه تماشا گرفته است
جز من که یار را به نگه صید کرده ام
بادام عنکبوت که عنقا گرفته است؟
ما را به شهر اگر نگذارد عاقلان
از دست ما که دامن صحرا گرفته است؟
بر خاک ما به جای الف تیغ می کشد
خصم سیه دلی که پی ما گرفته است
بیشی به ملک و مال و فزونی به جاه نیست
بیش آن کس است کاو کم دنیا گرفته است
آب تنور نوح علاجش نمی کند
این آتشی که در جگر ما گرفته است
دامن گره به دامن ریگ روان زده است
آن ساده دل که دامن دنیا گرفته است
صائب چنین که در پی رسم اوفتاده است
فرداست رنگ مردم دنیا گرفته است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیرات عشق و حال و هوای پریشانی ناشی از آن میپردازد. او از احساسات درونی خود سخن میگوید و به حال و روز افرادی که تحت تأثیر عشق و ناکامیهای زندگی قرار گرفتهاند، اشاره میکند. غم و اندوه خود را در قالب تصاویر طبیعی و استعاری بیان میکند، بهگونهای که زندگی را تلخ و پر از حسرت مییابد. همچنین از ناتوانی در فرار از این دردها و احساس تنهایی و جدایی نیز صحبت میکند. شاعر در نهایت به تأثیر نامطلوب دنیا و عواقب آن بر زندگی انسانها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این پدیده، گردبادی نیست که به وجود آمده باشد؛ بلکه این یک نیروی سرکشی است که از داخل خود فرد ناشی میشود و بر فضای اطرافش تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: این ساغر، که لالهی سرخ در دست دارد، یادآور داستان فرهاد و سرنوشت ناگوار اوست. آن کاسه سرنگونی، نماد تلخی و شکست در عشق است که در این نوشیدنی به تصویر کشیده شده.
هوش مصنوعی: چشم های زیبا و گریان او، تاثیری بر شکارچی ندارد، چرا که دل او از ما بریده و از ما فاصله گرفته است.
هوش مصنوعی: موجی که دریا را به شورش درآورده، نمیتواند دامن ساحل را به هم بزند.
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر گریههایم تلخ و ناگوار شده است و مانند دریایی شدهام که آبگهرههایش را گرفته.
هوش مصنوعی: چطور میتوانیم شکرگزاری کنیم در حالی که هر ذره از خاک ما تحت تاثیر عشق و شعلهاش رنگی خاص به خود گرفته است؟
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و خطرناک، همانند کبکی که در زیر تیغ شکار میخندد، انسانهایی که به طبیعت و آزادی عشق میورزند، با شجاعت و روحیهای قوی به ادامه زندگی خود میپردازند.
هوش مصنوعی: در جشن و سروری که به خاطر دیدار محبوب برپا است، کسی که به خاطر شرم و حیا نمیتواند به تماشای معشوق برود، به شدت حسرت آن لحظه را میخورد.
هوش مصنوعی: تنها من هستم که به وسیله نگاه خود، عشق را شکار کردهام، مانند بادام عنکبوت که عنقا را به دام انداخته است.
هوش مصنوعی: اگر عاقلها اجازه ندهند که ما وارد شهر شویم، پس چرا ما دست از دامن صحرا نمیکشیم؟
هوش مصنوعی: دشمن بددل، به جای نوشتن نام ما بر روی خاک، شمشیری میکشد که نشاندهنده دشمنیاش است و به دنبال ماست.
هوش مصنوعی: فردی که دنیا را کمتر در دست دارد و بیشتر به روح و معنویت توجه میکند، از نظر ارزش و مقام بالاتر است. داشتن ثروت و موقعیت اجتماعی زیاد، به تنهایی نمیتواند نشاندهنده بزرگی و فضیلت یک انسان باشد.
هوش مصنوعی: آب تنور نوح نمیتواند آتشی را که در دل ما شعلهور است، خاموش کند.
هوش مصنوعی: دل سادهای که به دنیا و زرق و برق آن چنگ زده، همچون دامن خود را به ریگهای روان گره زده است و این به معنای بیهوده بودن تلاش اوست.
هوش مصنوعی: صائب به این موضوع اشاره میکند که در آینده، دیگران همواره در پی تقلید و پیروی از روشها و رفتارهای او خواهند بود، و رنگ و شکل زندگی آنها تحت تأثیر همین روشها قرار خواهد گرفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است
دستم عصا ز گردن مینا گرفته است
کلک قضا مداد خط سرنوشت ما
گوئی ز درد آتش سودا گرفته است
این نه صدف ز گوهر آسودگی تهی است
[...]
این گردباد نیست که بالا گرفته است
از خود رمیدهای است که صحرا گرفته است
مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است
گاهی کشم سری به گریبان خویشتن
از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است
آشوب محشریست، دلش نام کردهام
[...]
چشمش همین نه دین و دل از ما گرفته است
جز خویش هر چه دیده در این جا گرفته است
دیگر کشد سر از بغل حکم آسمان
دیوانه ای که دامن صحرا گرفته است
اکثر ز سیر خویشتنش روی داده است
[...]
دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
غافل وطن ز کوچه سودا گرفته است
خوشقامتی به چشم ترم جا گرفته است
سروی عجب برین لب جو پا گرفته است
طفل است کز هوای تو دیوانه گشته است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.