حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
که حیا این همه آتش به گلت در زده است
زده جام غضب آن غمزه مگر غمزدهای
طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آه
مرغ روح که به پیرامن آن پرزده است
خونت از غیرت اشک که به جوش است که باز
گل تبخاله ز شیرین رطبت سرزده است
میگذشتی وز میغ مژه خون میبارید
که به حیران شدهای چشم تو خنجر زده است
جیب جانش ز من اندر خطر است آن که چنین
دامن سعی به راه طلبت بر زده است
حاجبت کرده کمان زه مگر از کم حذری
داد جرات زدهای قصر تو را در زده است
خوش حریفیست که در وادی عشقت همه جا
خیمه با محتشم از لاف برابر زده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و زیبایی معشوقهاش میپردازد و از تأثیر شگرف این عشق بر زندگی خود سخن میگوید. او به حوادثی اشاره میکند که نشاندهندهی جذابیت و گیرایی چهره معشوق است و میگوید با هر نگاه او، حجابها دور میشود و عشق جانش را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، احساسات رقیق و نگرانکنندهاش را به تصویر میکشد و بیان میکند که چگونه در این وادی عشق، دیگران ترجیح دادهاند تا در کنار او، عشق و شجاعت را تجربه کنند. در نهایت، شاعر از خود و احساساتش در این مسیر عشق پردهبرداری میکند و بر قدرت عشق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که امشب یک نفر با عشق تو سخن گفته که این باعث شده حیا، به شدت در دل گلهای تو شعلهور شود.
هوش مصنوعی: غمزهٔ طعنهآمیز تو باعث شده که کسی از غصه و خشم، جامی بنوشد، شاید آن غمزده که طاق ابروی تو را دیده است، این را به ساغر (جام شراب) مرتبط ساخته باشد.
هوش مصنوعی: شعلهٔ شمع زیباییات آتشزده و مرغ روح من آه میکشد، زیرا به دور آن پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: خون تو از شدت غیرت، مانند اشکی در حال جوشیدن است؛ چراکه گل تبخاله (گل سرخ) از رطوبت شیرین تو دوباره سر بیرون آورده است.
هوش مصنوعی: تو در حال عبور بودی و از چشمانت اشک مانند خون میریخت که این دلیری و شجاعت باعث شده است که چشم تو را مانند خنجری زخمی کند و به حیرت و شگفتی دچار سازد.
هوش مصنوعی: آن کسی که برای جلب توجه و رضایت تو تلاش میکند، در حقیقت در خطر قرار دارد و زندگیاش به خاطر عشق و علاقه به تو به خطر افتاده است.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که من به خاطر بیپروا بودنم، خود را در خطر قرار دهم. انگار که کسی به خاطر جذابیت تو، کمان را از خود دور کرده و بیملاحظه به درب قصر تو نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: در میدان عشق، خوشرفیقی وجود دارد که همواره محتشم را به برابری و رقابت با خود ترغیب میکند و در هر جا حضور دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
رقم نسخ گل از غالیه تر زده است
چون خط سبز تو یک حرف ندیدهست صبا
عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است
خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست
[...]
آتشی دردل من شمع رخت درزده است
که بهر مو زتنم درد دلی سر زده است
از پریشانیم ایشوخ چه پرسی که فراق
همچو رلف تو مرا کار بهم بر زده است
نامه شوق تو هر مرغ که آورده بمن
[...]
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
رشته آهی که سر از دل گوهر زده است
خال گستاخ تو چون لاله جگر سوخته ای است
که سراپرده خود بر لب کوثر زده است
روی او دیده گدازست وگرنه نگهم
[...]
موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است
تب حرص استکه ازضعف به بستر زده است
غیر چشم طمع آیینهٔ محرومی نیست
حلقه بر هر دری، این قفل، مکرر زده است
محو گیرید خط و نقطهٔ این نسخهٔ وهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.