بیا ساقی بشوی از باده زنگار دل ما را
به نور باده روشن کن صفای محفلم یارا
بزن مطرب دف و بربط که عالم پر آشوب .......
به پا کن نغمۀ چنگی و بنشان شور و غوغا را
بیا شاهد بخوان و می بنوش و خوش تماشا کن
که هر ساعت بر افروزند شمع روی زیبا را
حریفان جمله مست و می به گردش ساقی گلرخ
به دور انداخته چون خور به مجلس جام صهبا را
به دستم داد جامی وه چه جامی آتشی سوزان
که تا خوردم ز مستی سوختم این زهد و تقوا را
چو گشتم مست ناگه هاتفی از عالم غیبم
ندا در داد کای سر مست بشنو این معما را
برو یوسف به عالم رهنمایی را به چنگ آور
که آخر این عجوزه می فریبد پیر و برنا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره، فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.