مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
به خاک پای او کهامید خاک پای او دارم
ازو تا جان اگر فرقی کنم کافر دلی باشد
من آنگه جای او دانم که جان را جای او دارم
گر او از لطف عام خود مرا مقبول خود دارد
نیندیشم که چون خاصان قبول رای او دارم
اگر دل در غمش گم شد چه شاید کرد، گو گم شو
دل اینجا از سگان کیست تا پروای او دارم
بن هر موی را گر باز پرسی تا چه سر دارد
ندا آید که تا سر دارم این سودای او دارم
به جان او کزو جان را به درد اوست خرسندی
که جان داروی خویش از درد جان افزای او دارم
شکارم کرد زلف او چو آتش سرخ رخ زانم
که در گردن کمند زلف دود آسای او دارم
اگر صد جان خاقانی به بالایش برافشانم
خجل باشم که این خلعت نه بر بالای او دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و بیپایان خود به معشوق سخن میگوید، که تمامی وجودش را دربرگرفته است. او به خاک پای معشوق و مقام شامخی که برای او قائل است، اشاره میکند و بیان میکند که هرگونه جدایی از او موجب کفر در دلش خواهد شد. شاعر به محبت عمومی معشوق امیدوار است و نیازی به محبت ویژهاش احساس نمیکند. او همچنین به آرزوهای خاص خود در مورد عشق و فراق اشاره میکند و تأکید میکند که وجود او تنها به خاطر معشوق معنا مییابد. در نهایت، شاعر از مقام والای معشوق و برتریاش نسبت به خود سخن میگوید و احساس خجالت از نرسیدن به او را مینویسد.
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی چه راز و دلی دارم، اما من فقط به عشق او میاندیشم و همه آرزویم این است که در کنار او و حتی در خاک زیر پای او باشم.
هوش مصنوعی: اگر از او (معشوق) جدا شوم و روح خود را از او فاصله دهم، دل من کافر میشود و من تنها در جایی میتوانم او را بسنجید که جانم را به او تسلیم کردهام.
هوش مصنوعی: اگر او با لطف عمومیش مرا مورد قبول خود قرار دهد، به هیچ وجه نگرانی ندارم که چگونه خاصان او من را میپذیرند، چون من از همان خواسته و نظر او برخوردار هستم.
هوش مصنوعی: اگر دلِ آدمی در عشقش گم شود، چه اهمیتی دارد؟ بگذار دل گم شود، زیرا در اینجا از سگان (دشمنان یا مردم عادی) چه کسی را اهمیت میدهد که من به خاطر او نگران باشم.
هوش مصنوعی: اگر از هر موی من بپرسی که چه دلیلی دارد، صدایی به گوش میرسد که میگوید من فقط به خاطر عشق او چنین حسی دارم.
هوش مصنوعی: برای او که به خاطرش رنج میبرم و جانم به درد آمده، خوشحالم که دارو و درمان درد خود را از عشق و محبتش دریافت میکنم.
هوش مصنوعی: زلف او با زیباییاش مرا شکار کرده است، مانند آتش که سرخی صورتش را میسازد. میدانم که در گردنام به دام کمند زلف او گرفتار شدهام، و این خوابآور است.
هوش مصنوعی: اگر هزار بار هم جانم را برای او قربانی کنم، باز هم شرمندهام که این مقام و جایگاه شایسته او نیست و من هیچ چیزی در مقابل او ندارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.