حمید زارعیِ مرودشت در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۳ در پاسخ به نعمت دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
آقای نعمت، «فرق کند» فعلی است به معنای «تفاوت قائل میشود» که فرق کند یعنی «چه کسی متوجهِ تفاوتِ او با ماه میشود» نمیدانم چقدر مطالعه دارید اما در این زمینه ها نباید بدون مطالعه نظر داد. اول این که این کلمات به راحتی قابل جا به جایی نیستند. باید در دیوان های خطی و نسخه های کهن کلمه ای وجود داشته باشد که شما پیشنهاد اغییر بدهید. در ثانی شما کلا معنای بیت را اشتباه متوجه شده اید. شما میگویید بنویسیم «کِی فرق کند» به معنای «چه زمانی فرق میکند که ماه است یا او» در صورتی که معنای بیت اصلا این نیست.
در این بیت سعدی میگوید اگر آن که مه پاره است به پشتِ بام بیاید، که (چه کسی) میتواند بینِ او و ماه فرق بگذارد؟
نصیحتی برادرانه میکنم که خودتان را نقطهی ثقلِ کائنات نبینید و اگر نکتهای را درک نمیکنید جای تغییرِ کل برای جزء خودتان که جزء هستید را تغییر دهید.
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۳ - در مدحِ حضرت امیرالمؤمنین (ع):
#فزت_ورب_الکعبه
مرتضی امشــب به بیـــت دخترش مهمان بود
نان و شیر و هم نمک بر روی دستر خوان بودگفــت مولا شـیــر را بــــــــردار از خـوان غـذا
با کمـی نان و نمــــک افطــار نیـکو شأن بوداو به سوی آسمــان می دید و می خواند بارها
بر زبانــش آیـــــــــــــــه هـای دفــتر یزدان بودإِنَّا لِلَّٰه ذکــــــــــــــــــر او إِنَّا إِلَیْـــــهِ رَاجِعُــونَ
شــــــب همه شــــب ورد شه این آیه قرآن بوددر سحرگاه داشـــــت از منزل رود سوی نماز
دور او مـرغابــــیان با غلـــــــغـل و افغان بودظالــمی در بیــت رب خفته که آیـد میر دین
تیغ زهــــــــر آلود او در زیر ســـر پنهان بودبهر ادای نماز فجــــــــــــر حیــــــــدر شد بلند
با خدا در راز شــــــــــــــیر خالق سبحان بودناگهان دریای خون جــــــاری شد از فرق علی
عالـــــــــــــــــمی اندر عزا و ناله و افغان بودفزت ورب الکعبه گفـــــــت آن دم امیر مؤمنان
زینبش، مظلومه از زخــــــــم سرش گریان بودمنهــــدم گردید ارکـــان هدایــــــــــــت سامعا
لرزه بر ارض و سما از رحلــــــــت سلطان بود✍️جمعه - ۱۹ رمضان ۱۴۰۳
میرهادی حسینی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصر:
فرخی درسالهای آخر حکومت رضاشاه ، که در زندان قصر است ، امیدوار بود از زندان آزاد شود فرّخی نومید از آزادی و خشمناک از این که اسارت بیجرم او را پایانی نیست به سیم آخر میزند و یکی از چند غزل عالی خود را میسراید
سخهای از این غزل با مطلع «به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگردد» به وسیله خبرچینهای محبس به دست رئیس زندان میرسد و از آنجا به دربار ارسال میشود.
آنچه که بیش از هرچیز رضاشاه را برمیآشوبد بیتی است در این غزل که عروسی ولیعهد را با عروسی قاسم مقایسه کرده ؛ حکم قتل فرّخی صادر میشود و روز 25 مهرماه سال 1318 شاعر در زندان شهربانی به قتل میرسد.
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۳ در پاسخ به Mojtaba Razaq zadeh دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
سلام
عزیزم یعنی با اشک دیدگان من میتونید صد آسیاب را بگردانید یا صد آسیاب دایر کنی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۶ در پاسخ به علیرضا پورعلی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۴:
سلام جناب آقای پور علی
قطعا مقصود مولانا وسایر عرفا از فقر معنی تحت اللفظی آن به معنای نداشتن مال ومنال نیست فقر یکی از مراحل سیر وسلوک عرفانی است وآخرین مرحله از دیدگاه عطار در هفت مرحله سلوک، فقر وفنا است که در منطق الطیر شرح داده شده است، و در اصطلاح صوفیه فقر،یعنی نیازمندی به ذات خداوندی وبینیازی از غیر اوست . وبه استناد آیه ۱۶ از سوره فاطر آنجا که آمده است: یا ایها الناس انتم فقرا الی الله والله غنی الحمید .فقر در نزد متصوفه وعارفان از مقامات قابل توجه میباشد.( هفت شهر عشق از منظر عطار عبارتند از : طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فقروفنا )
شاد باشی عزیز
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۳:
بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۷:
بِه که طُورِ تازه ای ، طرزِ نُوی پیدا کنی
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۷:
گه زبان در مدحِ لعلِ دُرفِشان گویا کنی
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
در باره بیت اول : حضرت حافظ در غزلی آورده است :
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کی نور دیده به جز از کشته ندروی
یا تخم وفا و مهر در این کهنه کشتزار
آنگه شود عیان که بود موسم درو
مولوی نیز میگه : دراین خاک دراین خاک در این مزرعه پاک به جز مهر به جز عشق دگر تخم نگارین
این بزرگواران دارن راهکار میدن برای بشریت. اونها منفعل و حتی اکتیو نیستند بلکه پرو اکتیو هستند . هم راهی پیدا میکنند هم راهی میسازند
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:
در بیت ۸ : میفرمایند خود در میان نمیبینم
این نوع عبارات رو مولانا هم داره . میگه وقتی نماز میخونم این من نیستم . خداوند خودش میخونه خودش هم میشنوه . محبت نموده سرچ کنید : در قبله ام کجا شد که نماز من قضا شد
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:
دربیت۴: نشان اهل خدا چیزی مثل رفتار و نگاه پدر بزرگ و مادر بزرگهای روستائیه ، نگاهی پر امید و خیر خواهانه ، نگاهی پاک و از سر سادگی . اگر چه در حال رفتن هستن و طمعی برای خود ندارن ولی چشم بر آینده پاک من و شما دارن یا جوانی که بدون تمایل به عوض کردن کسی یا چیزی همه چیز و همه کس رو دوست داره . و عاشق اگر این نشان رو و این برات آزادی از غم رو و این علامت حاکم بزرگ رو به هر غمی نشون بده اون غم سر تعظیم فرود میاره .
اهل خدا خدا شناسند و خدای آنان چیزی شبیه خدای سهراب سپهری و حافظ شیرازیه . اونها از ذکر و اذکار رهیدن و مذکور بر آنان خود نمائی کرده ( چو مذکور درآمد ز اذکار رهیدیم) اونها همیشه درحال تماشای حضرت حقند .
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
سیدرسول عبدی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۹۷:
وجهشبه خایه با درای در آویزانبودن هر دو است.
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
در باره بیت اول : وقتی سقفی مقداری خراب بشه مقداری هم نور آفتاب به کف اطاق تابیده میشه . وقتی سقف کاملا خراب بشه به نهایت میزان ممکن نور به کف اطاق می تابه.
وقتی ما این سر رو این ذهنیتها رو این من ذهنی رو پوزه ش رو به خاک بمالیم یا سقف خودخواهی رو کاملا خراب کنیم اون موقع هست که مستعد تابش نور حق خواهیم شد.
خراباتی خراب اندر خراب اندر خراب است باید خاک بشیم ، خاک زیر پای مردم.
و این عجیبه برای ظاهر پرستها ، چون اونا دنبال جاه و جلال و کاخ هستن ، فکر میکنن خدا رو توو قصر حاکم میشه پیدا کرد .قصه متحول شدن ابراهیم ادهم رو توو مثنوی مطالعه کنید . ابراهیم ادهم پادشاهی پاک ضمیر بود ، روزی دید از بام کاخش سر و صدا میاد پرس وجود کرد گفتن مردی به دنبال شترش می کرده که شاید پیداش کنه ، پادشاه گفت مرد رو صدا بزنید مرد رو آوردندن پرسید مردک مگه شتر هم به روی بام میره ؟ مگه شتر رو توو پشت بام دنبالش میگردن ؟ مرد در جواب گفت چطور شما توو قصر دنبال خدا بگردی خطا نیست ولی جستجوی من خطالست؟ ابراهیم کاخ رو رها کرد و سر به بیابان نهاد
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
در بیت دوم : خواندن معنی دیدن و درک کردن و آگاهی به موضوع میده
شمس تبریزی میگه : آن خطات سه گونه خط نوشتی ، یکی را او خواندی لا غیر ، یکی را هم او خواندی هم غیر او ، یکی را نه او خواندی نه غیر او ، آن خط سوم منم
انسان خواندنیست ، نقاشی ای که نگارخانه هستی برای دیدن آن تأسیس شده (عشق )هم خواندنیست .
کار جهان سر آید یعنی کار تو در جهان بالاخره تمام شدنیست و روزی خواهی مرد ، کره زمین هم حدود دو میلیارد ساله پذیرای موجودات زنده هست و کما بیش خواهد ماند
لیلو - در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۹:
دوستان لطفا معنی ابیات این غزل را بگذارید سپاس
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
علت نوشتن مطلب بالا که شاید فکر کنید بی ارتباط غزله این بود که دیدم بیشترین جدل بر سر معنی ابیات همین غزله . وقتی عزیزان خیرخواه همدیگه بوده و ملاک و محک داشته باشن سعی در به کرسی نشاندن نظر خود نخواهند داشت ، از من و منیت دور خواهند بود . دوستی که پافشاری میکنه رو حرفاش آیا نمیدونه که به مدت سی سال از علامه طباطبائی کلمه « من » شنیده نشد ! بر سر مزار حضرت حافظیم کسی که تندخوئی رو به این شکل کنار میزاره :
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هوشیاری کند
شایان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
در بیت دو مصرع اول جفا به پلی تشبیه شده که معشوق بر عاشق خراب میکند به عبارتی دیگر معشوق دیگر به عاشق جفا نمیکند و جفا اینجا در مفهوم مثبت استفاده شده
ایا نباید این مفهوم وارونه می شد؟
محمد مقدم در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
موجودات زنده « دین سرخود » متولد میشین ( کل مولود یولد علی الفطرة ، فطرت الله اللتی فطر الناس علیها ، لا تبدیل لخلق الله ، ذالک دین القیم)
حالا این دین محکم چیه که تمام متولد شده ها با اون متولد میشن؟ به نظر میرسه مهر و مخصوصا مهر مادری باشه . در ده سال اخیر دانشمندان آزمایشی روی کلاغ ها انجام دادن به این ترتیب که روی پای چندین کلاغ که نسبتشون باهم مشخص بود پلاک نصب کردن، اسم و نسبت هر یک با دیگران مشخص بود ، پدر و مادر جوجه کلاغی فوت شد . دیدن اقوام دیگه جوجه کلاغ از اون نگهداری کردن . الان مهر ورزی حیوانات حتی به گونه های غیر خود و حتی ایثارگری اونها کاملا اثبات شده . پس بهتره بگیم موجودات زنده « مهر سرخود» متولد میشن .
علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان اواخر عمر شعری داره که آقای شهرام ناظری هم اون رو خونده :همی گویم و گفته ام بارها ، بود کیش من مهر دلدارها - پرستش به مستیست در کیش مهر ، برومند زین جرگه هوشیارها - کشیدند در کوی دلدادگان ، میان دل و کام دیوارها....
آئین مهر یا میترائیسم به شکلی که شاید نظری شخصی باشه توی قرآن هم اومده . میگه در آینده افرادی رو خدا میاره که هم اونا خدا رو دوست دارن هم خدا اونها رو ( سوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه)
جهن یزداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۹ - قصیده:
یکی زردشت وارم آرزویست
که پیشت زند را بر خوانم از بر
فاتح عبدالهزاده در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۴۳ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴: