هنر دوست در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸ - جستن هفتسالهٔ گیو در توران، یافتن کیخسرو کنار چشمه و نبرد با سپاه پیران:
سلام
آقای پروفسور گوهری عزیز،
اولا، لطفا از لینک زیر صدای پروفسور الهی قمشه ای را دانلود کنید و مطالعه نمایید
پیوند به وبگاه بیرونی
ثانیا، لطفا متنی را که در جواب تایپ کرده اید را مطالعه نمایید و ببینید که چه کسی توهین آمیز سخن می گوید، عبارات شما "کلام سخیف" "بی ادب" "گستاخ" و اشاراتی برای کوچک کردن بنده که من به جزئیات نمی پردازم که متن شما قابل دسترس و مطالعه هست و شما را دعوت می کنم که مجددا مطالعه نمایید تا ببینید که چه کسی بی ادب صحبت می کند
ثالثا، توضیحی در رابطه با ادب به شما بدهم، که ادب عبارت است از هر گونه رفتاری که یک روح پاک از خود نشان می دهد و اگر روحی پاک و پالوده نباشد هر چقدر سعی کند از عبارات پیچیده و اصطلاحات سنگین و لغوی در سخن استفاده کند هیچ تاثیری در مخاطب ندارد و غرض آن روحی که به صفا نرسیده در سخنش پیداست
غرض ها تیره دارد دوستی را
غرض ها را چرا از دل نرانیم
و غرض شما این بود که بفرمایید که چقدر باسوادید و من چقدر نا آگاه و بی سوادم که البته سطح معرفت انسان ربطی میزان سواد وی ندارد
چرا که الان من و شما از حافظ و مولانا ممکن است سواد بیشتری داشته باشیم ولی دلیل نمی شود که به معرفت آنان رسیده باشیم
رابعا، انتقاد من در یک مورد نبود
در اولین بیت مولانا
بشنو از نی چون حکایت می کند وز جدایی ها شکایت می کند
اشتباه وجود دارد که نوشته اند
بشنو از نی چون شکایت می کند وز جدایی ها حکایت می کند
البته شاید شما متوجه فرق این دو بیت نشوید چون عارف نیستید ولی عرفا می دانند که هیچ عارفی هرگز شکایت نمی کند و تنها شکایت عرفا از دوری و جدایی حضرت حق است
من ز جان جانان شکایت می کنم
نیم شاکی بل روایت می کنم
و در اولین بیت شعر سعدی
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
نوشته شده
به نام خداوندی که جان آفرید حکیم سخن در زبان آفرید
که فصاحت سعدی را زیر سوال برده اند
و قبلا من با مدرک تذکراتی داده بودم که هیچ اصلاح نشد
و در نهایت ، این دوست عزیز مالک این سایت که نیت خیری هم دارند نباید از گفته من ناراحت شوند اگر واقعا طالب خدمت به فرهنگ و هنر ایران هستند
چرا که به قول حافظ
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
و خود من سالها در این راه طی طریق کردم و اگر حرفی می زنم خالی از هر گونه غرض است و اگر الان اینها را می نویسم چون حقیقتا شما را دوست دارم و بر خلاف شما قصد هیچگونه توهین و بی احترامی هم ندارم و میزان سوادم هم به رخ کسی نمی کشم چرا که من واقعا عاشق سعدی هستم و برای حفظ سخن او به آن عمل می کنم که او گفته
دو صد گفتار چو نیم کردار نیست
و اگر نبود اینکه
عاشق بر همه عالم که همه عالم ازوست
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
اکنون به میزانی که شما وقت گذاشتید و پاسخ تایپ کردید وقت نمی گذاشتم تا پاسخ شما را بدهم
و در پایان عرض می کنم
خدا شما را به راه راست هدایت کند
توهین نیست من خودم هر روز این جمله را در حق خودم می گویم
به قول مولانا
لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب
و به قول شاعر دیگری
پست و مست و بت پرست و بول الهوس
کور و کژ رو سوی آن دردانه کس
..!.. والسلام
سجاد در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمینها » شمارهٔ ۱:
با سلام.پیشنهاد میشود از اشعار ناصرالدین شاه هم در سایت گنجور استفاده کنید
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » پرسش مرغان » پرسش مرغان:
حالا ناشناس . ایشان هم درست می فرماید هدف رسیدن به اگاهی و یا بهتر بگویم به فرااگاهی است گونه ای اگاهی برین و کیهانی .
بزرگواری می فرماید ترا باید اگهی کسب کردن که اگر پاکی نباشد بود که تورا بخشند و پاک دارند ولی اگر ندانی بخشیده نمی شوی !
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » پرسش مرغان » پرسش مرغان:
به نگاه من مهدی گفته که هدف سلوک باید یزدان شناخت باشد ( چنانچه سهروردی بزرگ می فرماید) و نباید برای بدست اوردن مثلا کرامت پای به راه بگذارد
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۴:
این دو همنشین در نیازها هم با هم درستیزند گویا تن پروری با جانپروری همساز نیست و دلیل دلکوری انسانهای تنکامه همین وا هشتن نیاز های جان است .
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۴:
کسی با دو نیم یک برخ اب و یک برخ روغن نگاهش با انسان است که یک بخش جان است و یک بخش جسد و ایندو دو همنشین ناسازگار هستند .
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۴:
صد به معنی عدد صد را باید سد بنویسیم ولی به تازگی کتابی از جناب حصوری خواندم به نام سرنوشت یک شمن و ایشان می گفت که سد معنی ظهور می دهد پس بهتر است که همان صد فعلا نوشته شود . وه که این الف ب برای فارسی چه تنگ دامن است
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۴:
خیزاخیز بانگ هشیار باش بربستن بارها هنگام سفر است
مینا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
کیانا جان سپاس .خیلی جامع و کامل توضیح فرمودید که واقعا نشان از چیرگی شما بر موضوع دارد .ان شا الله باز شاهد متن های زیبایتان باشیم
فرزاد در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
ننگ و نام غلط است صحیحش ننگ نام است یعنی من ننگ نام خوش را هم نمی خواهم
محسن در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
با صدای عاشق استاد شنیدن این شعر خوشتر است
ناشناس در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » پرسش مرغان » پرسش مرغان:
در رابطه با نظر دوست عزیز مهدی باید بگویم که هدف از سیر و سلوک رسیدن به شناخت کامل خود و خداست.اگر شخصی از ابتدا این شناخت
کامل را دارد دیگر سیر و سلوک از برای چیست؟
امیر اصغری در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
اول این که کل شعر استقبال از قصیده خاقانی، و مصرع آخرش تضمین است. مصرع خاقانی البته چنین است؛ «کوه بر پای چون توان برخاست؟».
دوم این که مصرع دوم از بیت پنجم در شعر بالا، غلط است. وزنش یک هجا کم دارد. احتمالا چنین باشد؛ «گفت و گویی از "آن" میان برخاست».
سوم اینکه در مصرع دوم ِ بیت ششم، اگر «وز» بنویسید، یعنی فاصله را حذف کنید، مخاطب عام به غلط نمی افتد و «وَ ز ِ » نمی خواند، که بهتر است.
سیاوش در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰ - خون سیاووش:
زیبا بود بسیار زیبا بود
کیانا خزاعی در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
بسیاری اشاره کرده اند که مصرع "گربه گفتا که شاه گُه خورده" درست است و واژه "موش" که بجای "شاه" در نسخه های گذشته آمده اشتباه است. .
پاسخ: دقیقا این گفته درست است. اول اینکه واضح است که واژه "موش" بیت را از استحکام و استواری میاندازد و از شاعری مانند عبید چنین اشتباهی امکان ندارد. ولی این کمترین اشکال است. اشکال در این جاست که سانسورچی های آن زمان (که یخاطر سنم فقط از طریق این جور نوشته ها از آن ها با خبر میشوم) در حماقت دست کمی از همکارانشان در این زمان نداشته اند.
گربه در این داستان یک موجودی است که دشمن افراد جامعه است. بزرگترین "ضعیف کُش" و خبیث ترین استثمار گر جامعه است. او فقط از خون و گوشت افراد ضعیف جامعه – که از خود قدرت دفاع چندانی ندارند - میتواند به زندگی زالو صفت خود ادامه دهد. او از هر نظر سربار جامعه بوده و افراد اجتماع بدون او بسیار خوشبخت تر میتوانند زندگی کنند.
این بزرگترین افتخار شاه مملکت است که چنین موجود کثیف و رذلی به او فحش میدهد. اگر حضرت مسیح یا حضرت زردشت یا گاندی یا مادر ترزا به شاه دشنام میدادند آنوقت جای نگرانی بود.
من در تحقیقانم یافتم که موش و گربه الهام از شعر حافظ " واعظان..." است که گربه معادل واعظ (آخوند) میباشد. حتا اگر این برداشت درست هم نباشد در اینکه گربه این داستان پست فطرت و رذل است حرفی نیست. چه افتخاری بالاتر برای شاه که یه خاطر دفاع از ضعیفان جامعه با استثمار کنند ه های آنان وارد جنگ بشود. سانسور چی های بیشعور (البته من مطمئن نیستم که افرادی که این اتهام را میگویند واقعا با تحقیق کافی است – چون اگر غیر از این باشد در پیش وجدانشان مسئولند. فعلا فرض میکنیم که درست میگویند) میبایستی این شاه بیت را در هر جا از دبستان تا دانشگاه بحث میکردند
. در اینجا هم اگر احیانا کسی از ما حاشیه نویسان از اینکه گربه دشمن بشریت به شاه گفته گه خورده احساس خوشحالی کرده، بهتر است دوباره قکر کند. شاید سواد او هم مانند سانسور چی آن موقع نیاز به یک سرویس کامل و تون آپ مفصل دارد. (شاید هم باید در تنهائی و در پیش وجدانش بخود بگوید که چرا من از این که گربه اسثمار کننده فرموده که "شاه گه خورده" خوشحال شدم. کجای سیستم وجدانی-شرافتی من بازنگری میخواهد که مهم نیست کدام اهریمنی به شاه فحش بدهد، همینکه دشنام بدهد من چاکرش هستم.)
ناشناس در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت بط » عقیدهٔ دیوانهای درباره دو عالم:
در بیت آخر بهتر آنست که به جای بی آب کلمه بر آب استفاده شود.( کی بود بر آب بنیاد استوار )
چرا که (کی بود بی آب بنیاد استوار) معنی مصرع اول را نقض میکند.
امین کیخا در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
با درود به کیانای باریک بینمان
این نوشتار به زیبایی کار کسی تواند بود که بر کارنامه عبید و نیز شاهنامه فردوسی مهتری و چیرگی دارد .درود به شما . از نگاه دانشیک و ارزیاب شما خرمی ها کردیم باز بنویس سپاس چشم به راهیم .
کیانا خزاعی در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
آقای عزیزاله شاکر عزیز
نوشته اید: کلمه فطانا به نظرمن غلط است واز ریشه فتنه می باشد که باید به اینگونه نوشته شود فتانا.
پاسخ:شاید بد نبود اگر به یکی دو فرهنگ معتیر چون دهخدا یا معین مراجعه میکردید.
فطانا از فطانت است. عین معنی آنرا از فرهنگ معین/دهخدا برای آگاهی شما کپی-چسبانی میکنم.
فطانت . [ ف َ ن َ ] (ع اِمص ) زیرکی و دانایی . (غیاث ). زیرکی و هوشیاری . || ( فطانت - مص ) درک کردن . دریافتن . (فرهنگ فارسی معین ). فهمیدن و ادراک کردن . || ماهر شدن در کاری . (از اقرب الموارد)
کیانا خزاعی در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
برای آنهائی که خواسته اند خلاصه موش و گربه به نثر ساده نوشته شود:
خلاصه داستان:
گربه این قصه از دیگر گربه ها قوی تر و خشن تر و بی ترس تر، بی رحم تر و خودخواه تر است. روزی دلش هوای گوشت موش کرده بود. یک جائی که میدانست معمولا موش به آنجا میرود شراب خانه (Wine cellar ) بود.
موش در آنجا با شراب خانگی مست شده و در حال مستی (و راستی) شروع میکند به گربه (که بزرگترین استثمار کننده اش در دنیاست) بد و بیراه میگوید. البته گربه از ابتدا به قصد شکار موش در شرابخانه پنهان شده و موش هر کاری بکند کمترین تاثیری در این قصد گربه ندارد. ولی (مثل تمام استثمارکنندگان تاریخ) اگر بهانه ای بدستش بیاید که با آن وجدان خود را آرام کند و پیش دیگران و بخصوص موشها بتواند گناه را تا میشود به گردن استثمار شونده بدبخت بیاندازد چه بهتر. خلاصه موش بیچاره را – به بهانه اینکه به او دشنام داده - تا میتواند فحش میدهد، و علیرغم معذرت خواهی موش، به جرم توهین او را میکشد (و البته میخورد).
بعد، سیر (و احتمالا پاتیل) میرود مسجد تا از کار موش خوردن – در خانه خدا توبه کند. وضو میگیرد و با نماز و گریه و زاری از خدا میخواهد که او را این دفعه بخاطر خوردن موش ببخشد. به خدا قول میدهد که از موش خوردن برای همیشه توبه کرده و برای این دفعه هم قول میدهد که صدقه بدهد.
موشی در پشت منبر مسجد گریه و توبه گربه را میشنود. با خوشحالی این خبر را به بقیه موشها میرساند که گربه در پیش خدا از موش خوردن با گریه توبه کرده است. موش ها از این خبر بی اندازه خوشحال میشوند. برای قدردانی هفت نفر از بزرگان موش ها با هدیه های زیاد از خوردنی و شراب میروند پیش گربه.
گربه اینها را میبیند که دور ایستاده اند و از ترس جرئت اینکه جلو بیایند را ندارند و ممکن است که هر لحظه هدیه ها را بیاندازند زمین و فرار کنند. شروع میکند مثل یک مسلمان با ایمان با موشها حرف زدن. "من الان از نماز میایم و روزه دارم. خدا همیشه روزی یک مسلمان مثل من را میرساند." حتا مانند آخوند به زبان عربی هم یک حدیثی در این باره میگوید. "از آمدن شما خیلی خوشحالم. تشریف بیاورید." اینطوری میگوید و تشویق میکند که جلوتر بروند. خوب که موش ها جلو میروند و نزدیک میشوند ناگهان میپرد و پنج تا از هفت موش را با چنگ و دندان میگیرد. دو تا از موش ها که میتوانند فرار کنند خبر میبرند که بد بخت شده ایم. "اگر پیشتر در سال یکی از ما را میگرفت، «این زمان پنج پنج میگیرد چون شده تائب و مسلمان».
موش ها میروند و داستان را به شاه خود میگویند و از گربه شکایت میکنند. شاه میگوید نگران نباشید، من کار را درست میکنم. یک لشکر بزرگی از موش ها را برای جنگ آماده میکند. موشی را پیش گربه میفرستد که "یا بیا پایتخت خدمت ما یا آماده جنگ شو". گربه فرستاده را با فحش پس میفرستد و میگوید، "به شاه تان بگو غلط کرده، من هرگز از اینجا تکان نمیخورم". ولی یواشکی لشکر بزرگی از گربه ها را برای جنگ آماده میکند.
جنگ بزرگی بین این دو سپاه در میگیرد و تعداد زیادی از هر دو طرف کشته و زخمی میشوند. در هنگام جنگ، موشی اسب گربه را میکشد و گربه به زمین میافتد. موش ها میریزند و دست گربه را با نخ و ریسمان میبندند و با زدن طبل پیروزی او را کشان کشان پیش شاه میبرند. شاه دستور میدهد تا گربه را (به خاطر جنایت به موش ها) دار بزنند. گربه که این را میبیند چنان عصبانی میشود و به شرفش! بر میخورد که نخ های دست و پا یش را با دندان میجود، خود را آزاد کرده و به جان موش ها میاقتد. تعداد زیادی موش را کشته و زخمی میکند. شاه و بقیه موش ها فرار میکنند.
هنر دوست در ۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸ - جستن هفتسالهٔ گیو در توران، یافتن کیخسرو کنار چشمه و نبرد با سپاه پیران: