گنجور

حاشیه‌ها

کیانا خزاعی در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

نکته هائی درباره موش و گربه (عبید زاکانی)
الهام عبید از نظر مفهوم این شعر حافظ است (که چند بیت آن در پائین است).
ریتم و فرم و صحنه پردازی داستان [spoofs (مسخره بازی) عبید از شاهنامه فردوسی است. "بیژن و منیژه" داستان عشقبازی های دختر تین ایجر پادشاه توران است با یک پهلوان ایرانی هم سالش. فردوسی در بعضی جاها ریتم و قافیه این شعر را مطابق با صحنه عشق بازی آنها که زیاد جدی نیست کرده است.
عبید برای اینکه مسخره بازی را کامل کند این ریتم و قافیه را از شاهنامه برداشته و با تمام شعر که spoof غزل حافظ است قاطی کرده است. یعنی پایان هر بیت را هم قافیه کرده.
در اینجا، مصرع هر بیت یک جمله کامل نثر است که با اضافه کردن "ا" در پایان مصرع شعر حالت موزون (ریتمیک) پیدا میکند. بنابراین بیت موزون شده و با بقیه ابیات شاهنامه هم وزن میشود.
اینک چند نمونه از شاهنامه و سپس از موش و گربه
(نثر) بپیچید بر خویشتن بیژن (مصرع) بپیچید بر خویشتن بیژنا
(نثر) منیژه بماندش بی چادر برهنه دو پای و گشاده سر (شعر) منیژه بماندش ابی چادرا برهنه دو پای و گشاده سرا
ز بیژن مگر آگهی یابم زبیژن مگر آگهی یابما
و حالا چند مثال از موش و گربه
قصهٔ موش و گربه برخوانا قصهٔ موش و گربه برخوان
از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا بود چون اژدها به کرمان
از غریوش به وقت غریدن شیر درنده شد هراسانا شیر درنده شد هراسان
سر هر سفره چون نهادی پای شیر از وی شدی گریزانا شیر از وی شدی گریزان
از نظر علم شعر، این الف (به طور کلی، هر واژه ای که تکرار شود) در آخر هر بیت (در غزل و قصیده و قطعه) "ردیف" نام دارد که پس از قافیه میاید. قافیه ها در بالا خوان، کرمان، هراسان، گریزان است.
تصویر سازی موش و گربه از همین شروع داستان با مسخره سازی قهرمانان شاهنامه آغاز میشود. یه ویژه در لشکرکشی ها و جنگ های موشها و گربه ها این spoofs از شاهنامه به اوج خود میرسد که .
answer the following questions:
What kind of poem is it (satire, social satire)
موش و گربه بهترین نمونه از "هزلیات" اجتماعی محسوب میشود. اگر این یک داستان جِدّی بود بهترین مقایسه برای من در شاهکارهای انگلیسی فیلم "اسپارتاکوس" ساخته استانلی کوبریک است.
Why is this significant?
(یک درس من در ادبیات فارسی در دانشگاه مریلند "شعر ماندگار" نام داشت که بهترین ها از رودکی تا امروز را بررسی میکردیم.) در نهایت شعر ماندگار دارای یک تعداد خصیصه است که برخی شناخته شده اند مانند موضوع و ریتم و قافیه و واژه ها. ولی آنچه که یک شعر (و به طور کلی یک اثر ادبی در هر زبان و فرهنگی) را جاودان میکند خصیصه هائی هستند مرموز که به گونه ای ناشناخته بر دل مردمی که فرهنگ مشترکی دارند نسل از پشت نسل مینشنند و به نظر میرسد که پایانی هم برای این محیوبیت وجود ندارد. موش و گربه عبید زاکانی آشکارا در بین اشعار ماندگار رتبه بالائی دارد.
موش و گربه، مانند شعر حافظ و سعدی است که هر کس نسبت به فهم و سواد و سنش به یک نوع از آن لذت میبرد.
What message is the poem trying to get across?
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.
پیام: در دنیا دو گروه مردم وجود دارد: یکی قوی دستان و دیگری ضعیفان. قوی هم به طور واقعی و هم مجازی از راه مکیدن خون ضعیف است که میتواند به زندگی راحت خود ادامه دهد. برای این کار قوی شیوه های مختلفی دارد. با کلک و حقه بازی و فریب کاری شروع میکند.وانمود میکند که این نظم و قانون دنیاست. خدا هم این کار را درست میداند. چون برای اینکه قوی ازین کارش (استثمار ضعیف) هیچ گاه احساس بدی نکند و عذاب نکشد برای خودشان راه مسجد و نماز و روزه و توبه (ابزار دین) باز گذاشته اند. با این کار، خداوند قوی دستان کاری کرده که علاوه براینکه آنها احساس بدی نکنند، ضعیف را، که او هم گذارش به مسجد میافتد، برای استثمار کردن در آینده با دیدن لابه و نماز و روزه و توبه قوی (که از ریشه همه کلک و فریب است) آماده سازد. تا (قوی=گربه) بتواند "این زمان پنج پنج (از ضعیف=موش) میگیرد چون شده تائب و مسلمانا".
یک شیوه فریب (که برای منحرف کردن بحث استثمار موثر است) اینست که ضعیف احساس کند که خود او هم در این جریان چندان بی گناه نیست. قوی شخص آبرومند و خانواده دار در جامعه است و برای او حفظ شرف و نامش بسیار مهم است. حالا این ضعیف بی پدر و مادر و بی ریشه میاید و با این فحش های زشت تمام شرافت و شخصیت او را لکه دار میکند. این بی سروپا نمیداند که انسان فقط به خاطر نام و شرف زندگی میکند و برای انسان دفاع از نام و شرف تمام زندگی است. من حتا یک قوی دیگر را بخاطر نام و شرف در دوئل میکشم، توی بی سر و پا که جای خود دارد!
(اینکه گربه (=قوی) فقط و فقط بخاطر گرفتن موش (=ضعیف) وارد شرابخانه شده بود با این گونه صحبت گربه و گریه و زاری و پوزش خواهی موش به تمامی کنار میرود. ضعیف ها (موشان) باید باید این بحث را فراموش کنند.)
Who is the cat?
گربه نمونه یک فرد بسیار قدرتمند جامعه است. از نظر قدرت بدنی ( خود یا نگهبانان یا مریدان) و موقعیت اجتماعی کسی مثل "رستم" فقط اینکه رستم خوب بود و این گربه شرور.
Who are the mice?
ضعیفان جامعه که با دسترنج (خون و گوشت) خود باعث میشوند که قدرت داران زندگی مرفه خود را داشته باشند.
Was the killing of the first mouse justifiable since it occurred in the tavern?
این موضوع در بالا بحث شد. گربه فقط با هدف گرفتن و خوردن موش به شرابخانه رفته بود. اتفاقات بعدی تمام بهانه بود. حمله به و خوردن 5 نماینده موشها هم بهترین دلیل دیگر است.
In your opinion, was the cat’s repentance in the mosque genuine or was it deliberate?”
در بالا آمد. هیچ کار گربه در مسجد از دل نبود و تمام صحنه سازی بود. عبید این را آشکارا با لحن مصنوعی که گربه "روزه" داشتن خود را بیان میکند نشان میدهد. کشتن نمایندگان هم بهترین دلیل دیگر است.
• * * *
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را بآ خُر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
• * * *
عبید در نهایت استادی هر بلائی را بر سر این شعر خواجه آورده. مثلا واژۀ ظریف "میخانه" که حافظ در این شعر بکار برده، عبید تبدیل کرده به لغت همه جائی "شرابخانه".
برای مثال اگر قرار شود که از این دید، یعنی الهام عبید از این شعر حافظ، به پرسش های بالا نگاه کنیم یک چنین چیزی به دستمان میاید.

معنی سردستی شعر حافظ
{آخوند ها در مسجد که هستند و روی منبر که میروند یک چهره روحانی از خودشان درست میکنند. ولی در خلوت (که کسی متوجه کارشان نیست) هر نوع کار پَست و کثیفی را که مردم را از آنها منع میکنند انجام میدهند
سوال من (حافظ) ازمردمی که دارای فهم و شعور هستند اینست که: اینهائی که مدام به مردم میگویند که باید ازین کار و از آن کار خود که همه پیش خدا گناه است باید توبه کنی (که "صدقه دادن" یعنی پول دادن به منِ یا از طریق من آخوند جزء اصلی آنست)، چرا خودشان هیچوقت ازین کارهای کثیف (آن کار دیگر!!) خودشان توبه نمیکنند؟
آیا اینها واقعا فکر میکنند که بهشت و جهنم و روز محشری وجود ندارد، و خدائی نیست که در قیامت از آنها بازخواست بکند؟
خدایا، این تازه بدوران رسیده ها و تازه قدرتمند و پولدار شده ها را همه پس بفرست به آخُر (اصطبل) هایشان تا در اینجا این همه به خدمتکار ترک و به قاطر (کنایه از موجودات زیر دستشان) مدام فخر نفروشند.
در هنگام ورود به میخانه عشق، ای فرشته، سُجده کن زیرا در آنجا در حال ساختن سرشت و طبیعت آدمی (آدم شدن = آدمیت) از ابتدا هستند.}
× ÷ ×÷
در این "میخانه عشق" گربه (قوی- مرد) بایستی عاشق و موش (ضعیف - زن) معشوق باشد. در شعر های جدی این عاشق است که با معشوق راز و نیاز کرده و سرانجام خود را فدای معشوق میکند (مثال 1: شیرین و فرهاد. فرهاد = عاشق خود را از کوه پائین میاندازد و فدای معشوق = شیرین میکند. 2. پروانه = عاشق آنقدر دور شمع = معشوق میگردد تا بال هایش میسوزد و میمیرد ). در اینجا گربه =عاشق دلش هوای موش = معشوق را کرده و برای دیدن او به "خانه عشق" میرود.
ولی در این شاهکار هزل، که هیچ چیز جای خودش قرار ندارد و همه چیز قاطی پاطی است و در راز و نیاز عاشقانه این دو!! این معشوق است که با تمام وجود از عاشق عذر خواهی میکند و مرتب ببخشید و غلط کردم میگوید! بعد هم معشوق است که خودش را فدای عاشق میکند یا این عاشق است که معشوق را فدای خودش میکند!
مسخره بازی های (spoofs) عبید ازینجا شروع میشود و بدون توقف تا آخر داستان ادامه پیدا میکند.

شور شمس در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۳:

بیت چهارم یاد آور این دو بیت در مثنوی دفتر دوم است:
آب گفت آلوده را در من شتاب
گفت آلوده که دارم شرم از آب
گفت آب این شرم بی من کی رود
بی من این آلوده زایل کی شود

دانیال در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:

در آن چمن که نسیمی وزد ز طره دوست..

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۸:

سردان در بیت 12 باید رازدان معنی بدهد .نام یکی از کسانی بوده که خداوندگار را می اموزانیده در کودکی و نامش شیخ سردان بوده است

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۸:

مفازه از فوز به معنی پیروزی است که ان از پیروز فارسی درست شده است

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۶:

به لری نرکیدن صدای غرش شیر و گاو نر می باشد

سعید در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۶:

نک کوتاه شده و چکیده اینک است اما به معنی ناله هم زیاد به کار میرود البته کنار نال و بصورت نک ونال

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۶:

کودن امدن یعنی کودن شدن و این درست مثل
become stupid است یعنی شدن از امدن ساخته شده است

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:

بانو فرانک سپاس

فرانک در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:

گروه pallet این شعرو به همراه چند رباعی زیبای دیگر از خیام خوندن که واقعا عالیه و منو علاقه مند کرد که خیام خوانیو دوباره شروع کنم...
اگه موسیقی سنتی دوس دارید گوش کنید حتما...

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

به به سعید نیکروزم درود بر شما به فارسی عید می شود روزبه یعنی روز و روزگار بهی و سعادت و نیز به کردی جژن که همان جشن است

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

هر دو کلمه مرشش و مخمش معنی درستی در عربی دارند یعنی رندیده و خراشیده اما با کمی رش به فارسی از ریختن و ریزیدن هم تواند بود و مخمش از خاموش که نام مولانا در شعرش است گویا مولانا بازیی با کلمات کرده است

سعید در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۹:

استاد آنقدر از شما آموخته ایم که تا عمر برجاست وام داریم

سعید در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

خوانده ام که عید از ماده عود است و به معنی بازگشت و به روزهایی که مشکلاتی از قومی بر طرف میشود و همه چیز به حالت اول باز میگردد عید گفته میشود

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

شاید بیت یکی مانده به اخر چنین باشد
چه کوش هوشمند و شنوایی که دست خداوند انرا بگیرد ! و چه روی روسپبدی که از عتاب او خدشه و خراش بیند !

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

مخمش البته در عربی معنی خراش دیده هم هست

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

رش به لکی معنی ریختن می دهد و نیز معنی سیاه هم می دهد اما به عربی هم راه یافته رش انجا هم به بعضی لهجه ها معنی ریختن دارد اما رشاشه به عربی تیربار است گویا مرشش به معنی لبریز و سرشار از نور خواستش بوده است ولی مخمش را هم با مستی و بیخودی درست کرده است از خاموش ! خداوندگار ( مولانا ) شورمند و مستانه سرا !

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵:

اشکارا و فاش یک رستاخیز مهربان و بی میل داغ و ابزار شکنجیدن را مولانا انگاشته است

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۴:

جنس شنیدنی است با genus همریشه است

امین کیخا در ‫۱۳ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲:

رواقی گونه ای نگاه فیلسوفانه نیز هست

۱
…
۵۱۳۸
۵۱۳۹
۵۱۴۰
۵۱۴۱
۵۱۴۲
…
۵۸۳۶