محسن رضایی در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
سلام
این غزل هم مثل بقیه غزل های حافظ بسیار زیبا بود خواهش میکنم این هوش مصنوعی رو حذف کنید اصلا حافظ یه چیز دیگه گفته اون یه حرف کاملا بی ربط زده
پارسای جان در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی:
سلام. استاد شهریار این شعر رو برای امام حسن گفته . خودش گفته این شعر از زبان امام حسن به جعده است . شرح حال خیانت و خطاب به اون هستش
حمزه علیدادی در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به فریبرز مالکی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:
بله همین سی منطقیتره. آخه ده ساله که هنوز کودکِ.
من هم یک نسخه از حضرت نظامی میخوندم نوشته بود سی.
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]:
درود بر شما
میل کند یعنی کج شود هروقت که دیواری کج بشه میگن دیوار به فلان سمت میل کرده
منظور اینه پادشاه وحاکمی که عادل ومردم دار باشه مثل یک دیوار استوار ومحکمه وهروقت از این مسیر خارج بشه مثل دیواری است که به یک سوی میل کرده در این صورت این را بدان که ،نهایتا فرو میریزه و ویران میشه
شاد باشی عزیز
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]:
درود بر شما
کارگزار وحاکم مردم آزار را نباید به کار بگیرد چون اگر مردم اورا نفرین کنند وناسزا بگویند تنها او را نمیگویند و تنها بدو نمیرسد بلکه همه حتی شاه نیز مشمول این نفرین میشه واون رو فهم میکنه .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۷ در پاسخ به Mahdi Kalhor دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۵:
درود بر شما
میگه مردی یا شوهری که دارای زن زشت رو باشه همون بهتر که نابینا باشه ونبینه روی زشت زنش را و گرنه ممکنه از او جدا بشه حتی یک مثل داریم برای کسی که زشت رو یا معیوبه میگن موش کور بخور تورو که نبینه چی میخوره .
این جور که شما فرمودید این معنا را القا نمیکنه عزیز بینایی مربوط به چشمه نه روی
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
درود بر شما
هرچند که تو از من وامثال من بیزاری ولیکن من فقط به دیدار تو مشتاق و خشنودم واز غیر تو اندوهگینم
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
درود بر شما
برتاس نوعی پوستین ظریف ونرم است که از پوست روباه درست میشده ومیگه بدون تو ، این پوستین همچون خار پشت بدنم را آزار میده
شاد باشی
علی احمدی در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
در مصرع اول کلمه عاطفت به معنای مهر است .امید به عاطفت یعنی انتظار دارم دوست نسبت به من مهربانی کند اما غافل از اینکه از یاد بردم که "وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را "این خود خطاست پس حالا امید به این دارم که دوست مرا ببخشد .
تفاوت دو نوع امید را به زیبایی در یک بیت بیان نموده است.امید به اینکه همیشه مورد لطف و مهربانی معشوق باشی خطاست چون ممکن است در راه عاشقی گاهی با عتاب معشوق مواجه شوی .از طرفی در پیشگاه معشوق باید امید به عفو و گذشت او داشته باشی چون "خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش"
دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشتهخوست
صورت معشوق چون پری زیباست و زیبارویان ممکن است اعتنا نکنند و بی مهر باشند ولی سیرت معشوق چون فرشته پاک است پس می توان انتظار عفو از او داشت
چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟»
همه ما عاشقان اینگونه ایم که به امید عفو معشوق می گرییم طوری که هر کس گذری کرد آب روان اشک ما را دید و گفت این چه جوی آبیست که می گذرد
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
شدت اشک به گونه ای است که دیگر نشانی از دهانش نمی بینم و کمرش نیز گویا چون مویی است و نمی دانم چه مویی است .
در اینجا قادر به درک واضح معشوق نیست .یادمان نرود که در بیت اول صحبت از جناب(پیشگاه )دوست است نه نزدیک دوست .پس در پیشگاه است و اشک هم مجال دیدن و درک دوست نمی دهد و می پندارد شاید خطایی کرده ام که به مهرش دل بسته ام .
دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت
از دیدهام که دَم به دَمش کار شُست و شوست
با این همه اشک که در چشمم روان است عجیب است که خیال رویش از چشمم نمی رود و من هنوز به یاد او هستم .اشک عشق را پاک نمی کند.
بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی کُشد
با زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟
بدون هیچ حرفی ،زلف تو عاشق کُش است .و از طرفی دل عاشق را به سوی خود می کشد و مجالی برای گفت و گو نمی ماند.تو حرف نداری.
کشتن و کشیدن در این بیت چه خوش نشسته است .معشوق دل می برد و عاشق کشی می کند و سپس عاشق را می رباید و به سوی خویش می برد .زلف نماد راه عاشقی است .
عمریست تا ز زلفِ تو بویی شنیدهام
زان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست
در تمام عمرم از زلف تو بویی به مشام من رسیده و هنوز آن بو در مشام من باقی مانده است .عبور از راه عاشقی خاطره ای ماندگار است
حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولی
بر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست
ای حافظ ممکن است در این راه عاشقی حالت پریشان باشد و مضطرب از این عدم اطمینان باشی ولی امیدت به این باشد که بوی زلف یار با توست و این زلف در نهایت تو را به یار می رساند .منشاء این زلف اطمینان کامل است و پریشانی ات زیباست.
کوروش در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]:
حاکم عادل به مثال دیوار محکم است، هر گه که میل کند بدان که روی در خرابی دارد
یعنی چی
کوروش در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]:
عامل مردم آزار را عمل ندهد که دعای بد بد و تنها نکنند و الباقی مفهوم.
یعنی چه ؟
امیرحسین صدری در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
سلام
معنای واژه آوند در بیت ششم چیست ؟
karim habibi در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
سلام.چگونه میتوانم فهرست ویا گلچینی برای خود در گنجور فهرست کنم. باتشکر
بیقرار در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
« مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
که پیش چشم بیمارت بمیرم »چنان آشفته گشتم از فراقت
که آتش می دود اندر ضمیرمبه گیتی ، جز خیالت ای پری رو
خیالی مستحق باشد پذیرم ؟؟خوش آن دم ، تا به زانویت نَهم سر
بگیرم کام دل ، آنگه بمیرمچنان ماتم نمود این قوم بی دین!
که کیش از شاه و سلطانم ، وزیرمچو مجنون ، در به در در کوی لیلا
ز هر نامحرمی ، بهتان پذیرمفغان زین زاهدان ، کز خشک مغزی
به اوهامی غلط ، کردند اسیرمبه یادت خو گرفتم هر گه و گاه
به لب ، لطفی نما که اینک فقیرمز پا افتاده ام از هجرت اما
به جمع روبهان همسان شیرمکنارت گلسِتانی پر گل و برگ
به هجرت خشک و بی آبم ، کویرمشبانم بی تو تاریک است و خاموش
بیا تا طعم بی مهری نگیرمسر از پا کی شناسد دیده با دل ؟؟
که باشد با تو تا مقصد مسیرمدلا در بیقراری ، صبر باید
بُوَد پندی از آن ماه منیرم
#رضارضایی « بیقرار»
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:
در برخی نسخ قدیمی بیت "غلام همّت دردیکشان یکرنگم// نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند" و بیت "بههوش باش که هنگام باد استغنا// هزار خرمن طاعت به نیمجو ننهند" پشت سر هم آمده که به نظر صحیحتر است؛ چراکه بیت دوّم نقصان رفتار صوفیان ریایی زمان را نشان میدهد به اینکه آنزمان که طوفان استغنای حضرت حق برای جزای گناهکاران برمیخیزد، حضرت احدیت طاعات را مورد توجه قرار نمیدهد؛ کما اینکه در افسانهی سجدهی شیطان به انسان برای جزای شیطان صدهاهزار سال عبادت وی را نادیده گرفت؛ از آنروی که عبادت مخلوق برای خویش است نه برای خدا
با این تفاسیر این دو بیت پشت سر هم میآیند. اکنون و به این ترتیب نسخهی گنجور که برگرفته از نسخهی علامه قزوینیست بیت دوم مهجور و کمی مبهم است.
Jalaladdin Farsi در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:
Shor bu dünyaya bu yüzden zira o firaq için,,, devangi bu
برمک در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ در پاسخ به سیدرضا شاکری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲ - جستجوی رستم به دنبال اسب، یافتن رخش و رام کردن او:
لختیی که یاد کردید از شاهنامه هست و بسیار زیباست مگر جایش اینجا نیست و اینجا سخن از بخشش و شادی است نه خون دل
فریما دلیری در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳:
درد همراه با لذت
چه جالب
تورج رامان در ۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن:
زندهیاد علی حاتمی و محمدرضا لطفی از بیت "گوسفندان را ز صحرا میکِشند، آنک فربهتر مر او را میکُشند" در فیلم 'حاجی واشنگتن' در سکانس عید قربان و قربانی گوسفندان استفاده میکنند. احتمالا با صدای بیژن کامکار. کل اون چند سکانس و دیالوگها از شاهکارهای علی حاتمی در دیالوگهای شعرگونه و روایی هست.
علی احمدی در ۱ سال قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰: