گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۶ در پاسخ به سیدفریددژم دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴۴ - داستان مهبود با زروان:

نام او را در نوشته ها زبرگان نوشته اند ثعالبی نیز او را زروان  خوانده  و هردو از شاهنامه ابومنصور گرفته اند - این همه  گمانه زنی و بد اندیشی دربار فردوسی  نیک نیست

Mohsen Barahmand در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۰ در پاسخ به عظیم دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:

سلام 

به نظر می آید این گونه صحیح است . 

محسن جهان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

توضیح بیت ۶۵:

می‌فرماید؛ در این بارگاه الهی بجز اظهار عجز، بندگی و درماندگی هیچ چیز دیگری اعتبار و منزلت ندارد. و این راه رستگاری است.

احمد نیکو در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۱:

متن رباعی بدین وزن هم صحیح است:

دارنده چو ترکیبِ طبایع آراست

باز از چه سبب فکندش اندر کم‌ وکاست؟

گر نیک نیامد این بنا عیب کراست؟

ور نیک آمد خرابی از بهر چراست؟

دکتر صحافیان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

معشوقم به سفری دراز رفت( یا بی‌بازگشت) و یادی از عاشقش نکرد، حتی با بدرودی دلم را شاد نکرد، یادش بخیر!( اندوه شوق آلود عشق)
۲- یار خوشبختم که بر دلهای مشتاق مهر خوبی و پذیرش می‌زد، چرا این بنده پیرش، این عاشق دیرینه را از اندوه فراق آزاد نکرد؟!
۳- جامه کاغدینم( لباس دادخواهان) را با اشک خونین فراق خواهم شست! چرا که فلک برابم نخواسته است تا به دادخواهی از او به زیر پرچم دادخواهان بروم( شیرینی عشق جایی برای گلایه و شکوه نگذاشته)
۴- از شوق بی‌اندازه، به امید آنکه صدایم به تو رسد، ناله هایی در کوه می‌کنم که فرهاد کوهکن نکرده باشد!
۵- در وصفت چه گویم! آنگاه که سایه‌ات را از چمن بازگرفتی، دیگر مرغ سحر در زیر زلف شمشادها آشیان نمی‌سازد!
۶- چنان شتاب آلود از من دور شدی، که صبا سرعت سیر را از تو می‌بایست بیاموزد.
۷- آنکه زیبایی خدادی‌ات را نپذیرد و به آن ایمان نیاورد، قلم زیبانگار سرنوشت هرگز نقش کامروایی برایش نخواهد کشید.
۸- نوازنده جان! پرده موسیقی را به پرده عراق(خانلری: حجاز= اندوه) برگردان که معشوقم از همین راه رفت و یادی از ما نکرد( تکرار بیت اول)
۸- سروده‌های حافظ غزلیات عراقی است (اندوه عشق) ، چه کسی است که بشنود و فریاد برنیاورد؟!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی

چکاوک /شهنوازی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹۴:

محشره.🥰🌹

Meraj Hosseini در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » جواب هدهد » جواب هدهد:

بعد از بیت ۱۷ این بیت از قلم افتاده:

عشق را با کافری خویشی بود     کافری خود مغز درویشی بود

Meraj Hosseini در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » پرسش مرغان » حکایت محمود و ایاز:

در بیت ۱۱ "همچو ابر  از فرق  میرو برق وا ر  " صحیح است

در سکوت در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

احسان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

«ای بس شه پیل افکن کافکند به شه پیلی، شطرنجیِ تقدیرش در ماتگه حرمان»

«شه پیل» را اگر در اینجا به معنای شطرنجی آن معنی کنیم مفهوم بیت درست درنمی آید. این اصطلاح در شطرنج، چه آن را «رخی که در قلعه باشد» بدانیم و چه حمله به شاه  که، بعد از رفع کیش، فیل گرفته می شود (مثل «شاهرخ» که اصطلاحی برای حمله همزمان اسب به شاه و رخ و در نتیجه گرفته شدن رخ بود) به مات منجر نمی شود و طبیعتاً افکندن شاه در «ماتگه حرمان»  توسط آن، در مصرع دوم، تناسبی با موضوع نخواهد داشت.

به نظر می رسد، با این که این سه بیت  مملو از کاربردهای بسیار زیبایی از اصطلاحات شطرنج است، ولی مصرع اول این بیت را باید غیر شطرنجی و مصرع دوم را شطرنجی معنی کرد و «شه پیل» را به همان معنی شاه فیلان یا فیل بزرگ در نظر گرفت. در این حالت هیچ اشکال و ابهامی در معنای بیت به وجود نمی آید و می توان آن را چنین معنی کرد:

ای بسا شاهان پیل افکن ( قدرتمند- پهلوان) که شطرنج باز تقدیر آنان را با فیلی بزرگتر (قدرت بیشتر- پهلوان قوی تر) به ماتگه حرمان کشاند.

مجید سروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

صد البته این غزل یکی از اروتیک‌ترین اشعار شیخ اجل است که به کنایه هر آنچه می‌توانست گفته شود را بیان کرده.

محمدحسین در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به کاظم (مُحِبّ) دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۳:

چقد زیبا تفسیر کردین

اگه ممکنه همه ابیات این غرل رو تفسیر کنین که استفاده کنیم ممنون

محسن جهان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت:

تفسیر ابیات ۱۹ الی ۲۱ فوق:

کلیه استادان فنون مختلف جهت متبلور کردن علم و دانش خود در پی عدم‌ وجود و یا خلا در بخشی از نایافته ها هستند. لذا آن بی نیاز و استاد اعظم (پرودگار جل جلاله) نیز تمام موجودات را در کارگاهش از عدم آفریده است.

و در هر جا که این نیستی عیان تر است، دستاورد و آفرینش او تجلی بیشتری می‌کند.

منظور این ابیات و کاربرد آن در انسان اینست که؛ برای تبلور وجود او و زنده شدن به آن ذات احدیت، فقط بایست درون خود را از غیر او پاک کرده تا آثار ظهور او در کالبد ما نمایان شود.

آرمین در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸ - رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را:

بمانند همین ماجرا البته به گونه ای دیگر برای بنده و از سوی خویشاوند (نه بیگانه) پیش آمد ...

کیوان استیری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹:

اجرام: جرم های فلکی که عمدتا سیارات و ستارگان هستند

اجرام ساکن: ستارگان

ایوان: آسمان

مدبر به دو معنی است: اهل تدبیر و آینده نگری، مدبرفلکی

تردد به دو معنی است: آمد و شد، تردید و شک و گمان

سر رشته خرد گم کردند به دو معنی است: از خرد دور شدن و به خرافات گرایش پیدا کردن، در افکار بسیار عمیق شدن و پریشان حال گشتن

مدبران فلکی یاهمان اجرام سرگردان (خمسه متحیره): سیارات منظومه شمسی که بر خلاف ستارگان متحرک هستند و براساس باور اختربینان وسیله ای برای پیشگویی می‌باشند.

اخترشناسی: علم‌نجوم دانشی که خیام از آن بهره‌مند بوده و به آن معتقد است و برای اهل فن آن وسیله ای برای جهت یابی می‌باشد

اختر بینی: پیشگویی توسط گردش سیارات که شبه علم است و مورد تایید خیام نبوده‌است

مثال‌ها:

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

یا

از بودنی ای دوست چه داری تیمار

وز فکرت بیهوده دل و جان افکار

خرم بزی و جهان به شادی گذران

تدبیر نه با تو کرده‌اند اول کار

بنظر میرسد خیام در عین ظرافت در این رباعی دو مفهوم متفاوت را هم زمان بکار می‌برد.

۱. ستارگان که در آسمان ثابت هستند برای اهل فن مسبب جهت یابی و آمد و شد هستند. دقت کن که در علم اختر شناسی به خرافات مشغول نشوی که مدبران فلکی (سیارات پنجگانه)خود سرگردان و حیران اند

۲. اجرامی که در آسمان وجود دارند محل تفکر و تامل خردمندان هستند. دقت کن که در این پژوهش پریشان حال نشوی که حتی با تدبیر ترین افراد خود در این موضوع سرگردان و حیران هستند.

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱:

کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۴ - پیران نزد رستم: گله از خون سیاوش و پیشنهاد آشتی، لاف شنگل و صف‌آرایی دو سپاه:

چو بشنید پیران دلش  خیره گشت
 ز اواز ایشان رخش تیره گشت
 بدل گفت ای زار و بیچارگان
 پر از درد و تیمار پتیارگان
ندارید از این اگهی بیگمان
که ایدر شمارا سرامد زمان
همی گفتم ان شوم بیداد را
 که چندین مدار اتش و باد را
 مکش گفتمش پور کاووس را
  که  دشمن کنی  رستم و توس را

کوروش در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۵ در پاسخ به امیررضا شکیبایی فر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰ - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی:

ینی چی ؟

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۴ - پیران نزد رستم: گله از خون سیاوش و پیشنهاد آشتی، لاف شنگل و صف‌آرایی دو سپاه:

چو اگاه شد رستم رزمساز
 که امد ز ترکان یکی سرفراز
بنزدیک او شد زپیش سپاه
به سر  بر نهاده ز اهن کلاه
بدو گفت ای ترک نام تو چیست
 بدین امدن رای و کام تو چیست
 چنین داد پاسخ که پیران منم
 سپهدار این شیرگیران منم
گزین سپاه رد افراسیاب
سر پهلوانان با جاه و اب
ز هومان ویسه مرا خواستی
زبان را به خوبی بیاراستی
دلم تیز شد تا تو از مهتران
کدامی نگویی ز گنداوران
بدو گفت من رستم زاولی
زره پوش با خنجر کابلی
چو بشنید پیران از ان سرفراز
فرو امد از اسپ و بردش نماز

کجایند نادانان که فردوسی بزرگ را به یاوه نژادگرا میخوانند بنگرید که چگونه پیران را  میستاید

 

۱
…
۱۴۷۴
۱۴۷۵
۱۴۷۶
۱۴۷۷
۱۴۷۸
…
۵۸۵۴