بخش ۱۳ - آمدن جهن از دژ و گزاردن پیام افراسیاب به کیخسرو: پشیمانی از خون سیاوش، پیشنهاد آشتی و تهدید جنگ
دگر روز چون خور برآمد ز راغ
نهاد از بر چرخ زرین چراغ
خروشی برآمد بلند از حصار
پر اندیشه شد زان سخن شهریار
همانگه در دژ گشادند باز
برهنه شد از روی پوشیده راز
بیامد ز دژ جهن با ده سوار
خردمند و بادانش و مایه دار
بشد پیش دهلیز پرده سرای
همی بود با نامداران به پای
از آن پس بیامد منوشان گرد
خرد یافته جهن را پیش برد
خردمند چون پیش خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندر او جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر بر گرفت
چو آمد به نزدیک تختش فراز
بر او آفرین کرد و بردش نماز
چنین گفت کای نامور شهریار
همیشه جهان را به شادی گذار
بر و بوم ما بر تو فرخنده باد
دل و چشم بدخواه تو کنده باد
همیشه بدی شاد و یزدان پرست
بر و بوم ما پیش گسترده دست
خجسته شدن باد و باز آمدن
به نیکی همی داستانها زدن
پیامی گزارم ز افراسیاب
اگر شاه را زان نگیرد شتاب
چو از جهن گفتار بشنید شاه
بفرمود زرین یکی پیشگاه
نهادند زیر خردمند مرد
نشست و پیام پدر یاد کرد
چنین گفت با شاه کافراسیاب
نشستست پر درد و مژگان پر آب
نخستین درودی رسانم به شاه
از آن داغ دل شاه توران سپاه
که یزدان سپاس و بدویم پناه
که فرزند دیدم بدین پایگاه
که لشکر کشد شهریاری کند
به پیش سواران سواری کند
ز راه پدر شاه تا کیقباد
ز مادر سوی تور دارد نژاد
ز شاهان گیتی سرش برترست
به چین نام او تخت را افسرست
به ابر اندرون تیز پران عقاب
نهنگ دلاور به دریای آب
همه پاسبانان تخت ویند
دد و دام شادان به بخت ویند
بزرگان که با تاج و با زیورند
به روی زمین مر ترا کهترند
شگفتی تر از کار دیو نژند
که هرگز نخواهد به ما جز گزند
بدان مهربانی و آن راستی
چرا شد دل من سوی کاستی
که بر دست من پور کاووس شاه
سیاووش رد کشته شد بی گناه
جگر خستهام ز این سخن پر ز درد
نشسته به یکسو ز خواب و ز خورد
نه من کشتم او را که ناپاک دیو
ببرد از دلم ترس گیهان خدیو
زمانه ورا بد بهانه مرا
به چنگ اندرون بد فسانه مرا
تو اکنون خردمندی و پادشا
پذیرندهٔ مردم پارسا
نگه کن که تا چند شهر فراخ
پر از باغ و ایوان و میدان و کاخ
شدست اندر این کینه جستن خراب
بهانه سیاووش و افراسیاب
همان کارزاری سواران جنگ
به تن همچو پیل و به زور نهنگ
که جز کام شیران کفنشان نبود
سری نیز نزدیک تنشان نبود
یکی منزل اندر بیابان نماند
به کشور جز از دشت ویران نماند
جز از کینه و زخم شمشیر تیز
نماند ز ما نام تا رستخیز
نیاید جهان آفرین را پسند
به فرجام پیچان شویم از گزند
وگر جنگ جویی همی بیگمان
نیاساید از کین دلت یک زمان
نگه کن بدین گردش روزگار
جز او را مکن بر دل آموزگار
که ما در حصاریم و هامون تراست
سری پر ز کین دل پر از خون تراست
همی گنگ خوانم بهشت منست
برآوردهٔ بوم و کشت منست
هم ایدر مرا گنج و ایدر سپاه
هم ایدر نگین و هم ایدر کلاه
هم اینجام کشت و هم اینجام خورد
هم اینجام مردان روز نبرد
ترا گاه گرمی و خوشی گذشت
گل و لاله و رنگ وشی گذشت
زمستان و سرما به پیش اندرست
که بر نیزهها گردد افسرده دست
به دامن چو ابر اندرافگند چین
بر و بوم ما سنگ گردد زمین
ز هر سو که خوانم بیاید سپاه
نتابی تو با گردش هور و ماه
ور ایدون گمانی که هر کارزار
ترا بردهد اختر روزگار
از اندیشه گردون مگر بگذرد
ز رنج تو دیگر کسی برخورد
گر ایدونک گویی که ترکان چین
بگیرم زنم آسمان بر زمین
به شمشیر بگذارم این انجمن
به دست تو آیم گرفتار من
مپندار کاین نیز نابود نیست
نساید کسی کو نفرسود نیست
نبیرهٔ سر خسروان زادشم
ز پشت فریدون وز تخم جم
مرا دانش ایزدی هست و فر
همان یاورم ایزد دادگر
چو تنگ اندر آید بد روزگار
نخواهد دلم پند آموزگار
به فرمان یزدان به هنگام خواب
شوم چون ستاره بر آفتاب
به دریای کیماک بر بگذرم
سپارم ترا لشکر و کشورم
مرا گنگ و دژ باشد آرامگاه
نبیند مرا نیز شاه و سپاه
چو آید مرا روز کین خواستن
ببین آن زمان لشکر آراستن
بیایم بخواهم ز تو کین خویش
به هر جای پیدا کنم دین خویش
و گر کینه از مغز بیرون کنی
به مهر اندر این کشور افسون کنی
گشایم در گنج تاج و کمر
همان تخت و دینار و جام گهر
که تور فریدون به ایرج نداد
تو بردار وز کین مکن هیچ یاد
و گر چین و ماچین بگیری رواست
بدان رای ران دل همی کت هواست
خراسان و مکران زمین پیش تست
مرا شادکامی کم و بیش تست
به راهی که بگذشت کاووس شاه
فرستمت چندان که باید سپاه
همه لشکرت را توانگر کنم
ترا تخت زرین و افسر کنم
همت یار باشم به هر کارزار
به هر انجمن خوانمت شهریار
گر از پند من سر بپیچی همی
و گر با نیاکان بسیچی همی
چو ز این باز گردی بیارای جنگ
منم ساخته جنگ را چون پلنگ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیخسرو جهن افراسیاب کیقباد (اشاره) تور (اشاره) کیکاووس (اشاره) سیاووش فریدون (اشاره) جم (اشاره) ایرج (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، جهن با ده سوار به سوی کیخسرو میآید و پیامی از افراسیاب میآورد. او نگران کینهجویی و جنگی است که بر سر خون سیاوش به راه افتاده و خواستار آشتی است. جهن به کیخسرو میگوید که دنیا باید به شادی بگذرد و جنگهایی که پیوسته وجود دارد، تنها زخم و خرابی به بار میآورد. او اظهار میکند که اگر جنگ ادامه یابد، هیچ یک از طرفین جز ویرانی نخواهد دید و پیشنهاد میدهد که به جای جنگ، برادرانه با هم زندگی کنند و همگی به خوبی و خوشی برگردند. در پایان، جهن تأکید میکند که در صورت عدم توجه به پیام صلحش، به ناچار باید به جنگ برود و از کینهجویی دست بردارد.
هوش مصنوعی: روز بعد، وقتی خورشید از دشت سر برآورد، از روی آسمان چراغی روشن کرد.
هوش مصنوعی: صدایی بلند از درون دژ برخاست و مردم به خاطر سخنان فرمانروا (کیخسرو) دچار تفکر و تأمل شدند.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، در دژ دروازه را باز کردند و راز و حقیقتی که قبلاً پوشیده بود، به طور علنی و آشکار شده است.
هوش مصنوعی: جهن با ده سوار که انسانهای دانا و با خرد و ثروتمند هستند، از دژ خارج شد.
هوش مصنوعی: جهن به پیش درگاهی که به خانه وارد میشود رفت و در آنجا با بزرگان و نامداران جمع شده بود.
هوش مصنوعی: بعد از آن، منوشاه به همراه جمعی از افراد عاقل و با تدبیر، جهن را به پیش آورد و به سمت کیخسرو هدایت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی خردمند (جهن) به نزد کیخسرو (شاه) رسید، به خاطر ظلمت ناشی از اشکهایش، چهرهاش ناپدید و قابل مشاهده نبود.
هوش مصنوعی: جهن، جنگجوی بزرگ و دانا، در حالی که دچار تعجب و شگفتی از وقایع جنگ شده بود، کلاهی بزرگ بر سر گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی جهن به نزد کیخسرو، شاه بزرگ و با شکوه، رسید، او را ستایش کرد و برایش دعا کرد.
هوش مصنوعی: او (جهن) به کیخسرو، پادشاه نامور، میگوید که باید همیشه دنیا را با شادی و خوشحالی سپری کند و به دیگران نیز خوشی هدیه دهد.
هوش مصنوعی: برای سرزمین ما، آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم که دل و چشم دشمنان تو از تو دور شود و برکنار از بدخواهی باشند.
هوش مصنوعی: بدی همیشه شاد و خوشحال است و در سرزمین ما مانند یزدان (خدا) دستش را گسترش داده است.
هوش مصنوعی: باد خوش آمد و فضایی خوب پدیدار شد و داستانها دوباره آغاز میشوند.
هوش مصنوعی: پیام افراسیاب را به کیخسرو میرسانم، اگر شاه از این مسأله عجله نکند و با صبر و آرامش به آن توجه کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، وقتی که سخنان جهن را شنید، فرمان داد تا یکی از کسانش با زر (طلا) به پیش او برود.
هوش مصنوعی: زیر این مرد خردمند، پیام افراسیاب را نهادند و او به یاد پدرش (سیاوش) صحبت کرد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به کیخسرو میگوید که او در حال حاضر ناراحت و غمگین است و چشمانش پر از اشک به خاطر درد و رنجی که دارد، به او مینگرد.
هوش مصنوعی: ابتدا سلام و درود خود را به شاه میرسانم به خاطر غم و اندوهی که بر دل سپاه توران نشسته است.
هوش مصنوعی: من از خدا سپاسگزاری میکنم و به او پناه میبرم، زیرا که فرزندم را در این جایگاه مهم دیدهام.
هوش مصنوعی: اگر فرمانروایی لشکرکشی کند، سواران را به جلو خواهد فرستاد تا در نبرد حاضر شوند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از طرف پدرش، کیقباد، به عنوان شاه به دنیا آمده و از طرف مادرش، به نژاد تورانیان تعلق دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از همه شاهان دنیا برتر و مقاممندتر است و در چین، نام او به عنوان صاحب تخت و تاج مشهور و معتبر است.
هوش مصنوعی: عقاب و نهنگ، که هر دو از موجودات قوی و برجستهاند، در آسمان و دریا در حال پرواز و شنا هستند. این تصویر به توانایی و قدرت این مخلوقات در عناصر خود اشاره دارد.
هوش مصنوعی: همه نگهبانان سلطنت او، چه انسان و چه حیوان، از خوشبختی او خوشحال هستند و به شادکامی او نظر دارند.
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد با مقام و ثروت که تاج و زیور دارند، در برابر تو که بزرگتر و قدرتمندتری، به هیچ وجه ارزشی ندارند.
هوش مصنوعی: کارهای دیو نژند (دیو نژند به معنای دیو بدخواه) بسیار عجیب و باورنکردنی است و او هیچ هدفی جز ضرر رساندن به ما ندارد.
هوش مصنوعی: چرا با وجود مهربانی و صداقت، دل من به سمت کاهش و نقصان میرود؟
هوش مصنوعی: کیخسرو میگوید که بر دست او، فرزند کاووس که همان سیاوش است، به ناحق کشته شده است.
هوش مصنوعی: دلم از شنیدن این حرفها از درد آکنده شده و زخم خورده است، به طوری که بینهایت غصهدارم و از خواب و خوردن کناره گرفتهام.
هوش مصنوعی: من او را نکشتم بلکه دیوی ناپاک موجب شد از دل من ترس خداوندگار جهان بیفتد.
هوش مصنوعی: زمانه بهانهٔ بدی برای او فراهم کرده و او را به دام انداخته است و در دل خود قصههای بدی دارد.
هوش مصنوعی: تو اکنون انسان عاقل و فرزانهای هستی که به عنوان پادشاه، مردم درستکار را میپذیری.
هوش مصنوعی: بنگر که چه مدت است این شهرهای وسیع، پر از باغها، کاخها و میدانها وجود دارند و زیبا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در این کینهجویی، بهانهای که برای دشمنی وجود دارد، ویرانی است که به خاطر سیاوش و افراسیاب به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف نبردی میپردازد که سواران در آن مانند فیل از نظر قدرت و مانند نهنگ از نظر زور و توانایی در دشت به میدان آمدهاند. این توصیف نشاندهندهی عظمت و حماسهی جنگ است.
هوش مصنوعی: جز خواستهٔ شیران (دلیران) نزدیکی به سرشان نبود، و کفن (پوشش جنگی) آنها را نیز تنها به خاطر خواستههایشان پوشاند.
هوش مصنوعی: دیگر در بیابان جای امنی نیست و در کشور فقط دشت ویرانه ای باقی مانده است.
هوش مصنوعی: جز از کینه و زخم شمشیر تند، چیزی از ما برای یادگار باقی نخواهد ماند تا روز قیامت.
هوش مصنوعی: دنیا نمیتواند پسندیده باشد و مورد تأیید آفریدگار قرار گیرد، اگر ما به پایان کار خود تلخ و پر از مشکلات و بلاها تبدیل شویم.
هوش مصنوعی: اگر به جنگ ادامه دهی، مطمئن باش که از خشم و کینهات هرگز آرامش نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: به دوران پر پیچ و خم زندگی توجه کن و فقط از او (خداوند) درس بگیر و بر دل خود کسی دیگر را نگذار.
هوش مصنوعی: ما در محاصره هستیم و دشمن (افراسیاب) میخواهد با انتقامجویی و کینهتوزی به ما ضربه بزند، و دل ما پر از خشم و ناامیدی است.
هوش مصنوعی: بهشتی که من دارم، همان سرزمین و زراعت من است؛ زیرا با تلاش من به دست آمده و ساخته شده است.
هوش مصنوعی: من در اینجا هم ثروت و گنج دارم و هم سپاه و لشکر. همچنین اینجا انگشتر و کلاهی هم وجود دارد که نماد قدرت و جایگاه است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در این سرزمین هم کشتههایی بر زمین افتادهاند و هم چیزهایی خورده شده و هم مردان در روز جنگ حاضر بودهاند. به نوعی، نشاندهندهی تلخی جنگ و تبعات آن در اینجا است.
هوش مصنوعی: گاهی در زندگی ات روزهای خوش و شاداب، مانند گل و لاله، سپری میشود.
هوش مصنوعی: زمستان و سرما در پیش آمده و باعث شده که دستها بر نیزهها بیحال و افسرده شوند.
هوش مصنوعی: وقتی ابرها بر دامن کوهها میبارند و به زمین آب میدهند، سرزمین ما به مانند سنگ سخت و سختی میشود.
هوش مصنوعی: هر جا که من سراغ بگیرم و بخوانم، سپاه دشمن میآید، اما تو نباید نگران زمان و چرخش روز و شب باشی.
هوش مصنوعی: اگر گمان کنی که در هر نبرد، بخت و تقدیر تو را یاری میکند و پیروز میشوی، اشتباه میکنی.
هوش مصنوعی: آیا از فکر و تدبیر آسمان (یا سرنوشت) میتوان صرفنظر کرد که دیگر کسی به رنج تو دچار نشود؟
هوش مصنوعی: اگر بگویی که باید به جنگ با ترکان چین بروم، آنقدر ضربه میزنم که آسمان را بر زمین بکوبم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به جنگ ادامه دهم، این جمع را با شمشیر از بین میبرم و در نهایت به دستان تو (افراسیاب) میافتم و اسیر میشوم.
هوش مصنوعی: نگو که این هم از بین رفته است، زیرا هیچکس نمیتواند نابود شود مگر آنکه در کمال ناتوانی و بیعملی باشد.
هوش مصنوعی: من، نوهٔ بزرگ ملکهٔ خسروان (خسرو) هستم که از نسل فریدون و تخم جم (جمشید) به دنیا آمدهام.
هوش مصنوعی: من علمی الهی دارم و همانا یاریکننده من، خداوند دادگر است.
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار سخت و دشوار شود، دل من دیگر هوای نصیحت و پند از آموزگار را نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: به فرمان خدا، در زمان خواب، چون ستارهای خواهم بود که در برابر آفتاب دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: من از دریاهای کیماک عبور میکنم و کشور و لشکر خود را به تو تسلیم میکنم.
هوش مصنوعی: منزلم در جایی به نام "گنگ" و "دژ" خواهد بود؛ فکر نکنید که حتی شاه و لشکر هم مرا خواهند دید و شناخته خواهند شد.
هوش مصنوعی: زمانی که روز کینهجویی من فرا برسد، سپاه و نیروهای خود را گرد میآورم و آماده نبرد میشوم.
هوش مصنوعی: میخواهم بیایم و کینهام را از تو طلب کنم تا از این طریق در هر جایی که لازم باشد، دین و تعلق خود را نسبت به تو ثابت کنم.
هوش مصنوعی: اگر کینه و انتقام را از دل و جان خود بیرون کنی، با محبت و دوستی میتوانی در این سرزمین سحر و جادو ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو کینه و دشمنی را کنار بگذاری، من همهی ثروت و جواهرات کشور را که شامل تاج، کمربند، تخت، سکههای طلا و جامهای گرانبهاست، به تو میدهم.
هوش مصنوعی: تور، پسر فریدون، به ایرج ارثی نداد. بنابراین، تو نیز از کینه و دشمنی دست بردار و هیچگاه به یاد آن حادثه نیا.
هوش مصنوعی: اگر چین و ماچین (دو سرزمین دور از ایران) را هم بگیری، اشکالی ندارد، زیرا به آن تدبیر و نقشهای که در دل توست، قدرت میدهد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به کیخسرو میگوید که خراسان و مکران (دو سرزمین) تحت کنترل و فرمان تو هستند و تو به عنوان شاه بر آنها سلطه داری. همچنین او از وضعیت شادی و کامیابی خود نسبت به این سرزمینها صحبت میکند و به نوعی میگوید که میزان شادیام بنا به وضعیت این مکانهاست.
هوش مصنوعی: برای اینکه به راهی که کاووس شاه (پدر کیخسرو) رفته است، سپاه لازم را فرستادم.
هوش مصنوعی: من تمامی لشکریان تو را نیرومند و ثروتمند میسازم و تو را به مقام سلطنت و تاج زرین میرسانم.
هوش مصنوعی: من همیشه در کنار تو هستم و در هر نبرد و هر جمعی، تو را فرمانروای خود میدانم.
هوش مصنوعی: اگر از اندرز من سرپیچی کنی و بخواهی به نیاکان (اجداد) خود دلبسته باشی،
هوش مصنوعی: اگر از این پیشنهاد من برگردی و جنگ را آغاز کنی، من هم مانند پلنگی آماده و نیرومند برای نبرد ساختهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.