بخش ۳۲ - آزادی اسفندیار، نبرد دوباره با ارجاسپ و گرفتن گرگسار
برآمد بران تند بالا فراز
چو روی پدر دید بردش نماز
پدر داغ دل بود بر پای جست
ببوسید و بسترد رویش به دست
بدو گفت یزدان سپاس ای جوان
که دیدم ترا شاد و روشنروان
ز من در دل آزار و تندی مدار
به کین خواستن هیچ کندی مدار
گُرَزْم آن بداندیش بدخواه مرد
دل من ز فرزند خود تیره کرد
بد آید به مردم ز کردار بد
بد آید به روی بد از کار بد
پذیرفتم از کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهان
که چون من شوم شاد و پیروزبخت
سپارم ترا کشور و تاج و تخت
پرستش بهی برکنم زین جهان
سپارم ترا تاج و تخت مهان
چنین پاسخش داد اسفندیار
که خشنود بادا ز من شهریار
مرا آن بود تخت و تاج و سپاه
که خشنود باشد جهاندار شاه
جهاندار داند که بر دشت رزم
چو من دیدم افگنده روی گُرَزْم
بدان مرد بد گوی گریان شدم
ز درد دل شاه بریان شدم
کنون آنچ بد بود از ما گذشت
غم رفته نزدیک ما بادگشت
ازین پس چو من تیغ را برکشم
وزین کوهپایه سراندر کشم
نه ارجاسپ مانم نه خاقان چین
نه کهرم نه خلخ نه توران زمین
چو لشکر بدانست کاسفندیار
ز بند گران رست و بد روزگار
برفتند یکسر گروها گروه
به پیش جهاندار بر تیغ کوه
بزرگان فزرانه و خویش اوی
نهادند سر بر زمین پیش اوی
چنین گفت نیکاختر اسفندیار
که ای نامداران خنجرگزار
همه تیغ زهرآبگون برکشید
یکایک درآیید و دشمن کشید
بزرگان برو خواندند آفرین
که ما را توی افسر و تیغ کین
همه پیش تو جان گروگان کنیم
به دیدار تو رامش جان کنیم
همه شب همی لشکر آراستند
همی جوشن و تیغ پیراستند
پدر نیز با فرخ اسفندیار
همی راز گفت از بد روزگار
ز خون جوانان پرخاشجوی
به رخ بر نهاد از دو دیده دو جوی
که بودند کشته بران رزمگاه
به سر بر ز خون و ز آهن کلاه
همان شب خبر نزد ارجاسپ شد
که فرزند نزدیک گشتاسپ شد
به ره بر فراوان طلایه بکشت
کسی کو نشد کشته بنمود پشت
غمی گشت و پرمایگان را بخواند
بسی پیش کهرم سخنها براند
که ما را جزین بود در جنگ رای
بدانگه که لشکر بیامد ز جای
همی گفتم آن دیو را گر به بند
بیابیم گیتی شود بیگزند
بگیرم سر گاه ایران زمین
به هر مرز بر ما کنند آفرین
کنون چون گشاده شد آن دیوزاد
به چنگست ما را غم و سرد باد
ز ترکان کسی نیست همتای اوی
که گیرد به رزم اندرون جای اوی
کنون با دلی شاد و پیروز بخت
به توران خرامیم با تاج و تخت
بفرمود تا هرچ بد خواسته
ز گنج و ز اسپان آراسته
ز چیزی که از بلخ بامی ببرد
بیاورد یکسر به کهرم سپرد
ز کهرمش کهتر پسر بد چهار
بنه بر نهادند و شد پیش بار
برفتند بر هر سوی صد هیون
نشسته برو نیز صد رهنمون
دلش بود پربیم و سر پر شتاب
ازو دور بد خورد و آرام و خواب
یکی ترک بد نام او گرگسار
ز لشکر بیامد بر شهریار
بدو گفت کای شاه ترکان چین
به یک تن مزن خویشتن بر زمین
سپاهی همه خسته و کوفته
گریزان و بخت اندر آشوفته
پسر کوفته سوخته شهریار
بیاری که آمد جز اسفندیار
همآورد او گر بیاید منم
تن مرد جنگی به خاک افگنم
سپه را همی دل شکسته کنی
به گفتار بیجنگ خسته کنی
چو ارجاسپ بشنید گفتار اوی
بدید آن دل و رای هشیار اوی
بدو گفت کای شیر پرخاشخر
ترا هست نام و نژاد و هنر
گر این را که گفتی بجای آوری
هنر بر زبان رهنمای آوری
ز توران زمین تا به دریای چین
ترا بخشم و بوم ایران زمین
سپهبد تو باشی به هر کشورم
ز فرمان تو یک زمان نگذرم
هم اندر زمان لشکر او را سپرد
کسانی که بودند هشیار و گرد
همه شب همی خلعت آراستند
همی بارهٔ پهلوان خواستند
چو خورشید زرین سپر برگرفت
شب تیره زو دست بر سر گرفت
بینداخت پیراهن مشک رنگ
چو یاقوت شد مهر چهرش به رنگ
ز کوه اندر آمد سپاه بزرگ
جهانگیر اسفندیار سترگ
چو لشکر بیاراست اسفندیار
جهان شد به کردار دریای قار
بشد گرد بستور پور زریر
که بگذاشتی بیشه زو نره شیر
بیاراست بر میمنه جای خویش
سپهبد بد و لشکر آرای خویش
چو گردوی جنگی بر میسره
بیامد چو خور پیش برج بره
به پیش سپاه آمد اسفندیار
به زین اندرون گُرزهٔ گاوسار
به قلب اندرون شاه گشتاسپ بود
روانش پر از کین لهراسپ بود
وزان روی ارجاسپ صف برکشید
ستاره همی روی دریا ندید
ز بس نیزه و تیغهای بنفش
هوا گشته پر پرنیانی درفش
بشد قلب ارجاسپ چون آبنوس
سوی راستش کهرم و بوق و کوس
سوی میسره نام شاه چگل
که در جنگ ازو خواستی شیر دل
برآمد ز هر دو سپه گیر و دار
به پیش اندر آمد گو اسفندیار
چو ارجاسپ دید آن سپاه گران
گزیده سواران نیزهوران
بیامد یکی تند بالا گزید
به هر سوی لشکر همی بنگرید
ازان پس بفرمود تا ساروان
هیون آورد پیش ده کاروان
چنین گفت با نامداران براز
که این کار گردد به مابر دراز
نیاید پدیدار پیروزئی
نکو رفتنی گر دل افروزئی
خود و ویژگان بر هیونان مست
بسازیم باهستگی راه جست
چو اسفندیار از میان دو صف
چو پیل ژیان بر لب آورده کف
همی گشت برسان گردان سپهر
به چنگ اندرون گُرزهٔ گاو چهر
تو گفتی همه دشت بالای اوست
روانش همی در نگنجد به پوست
خروش آمد و نالهٔ کرنای
برفتند گردان لشکر ز جای
تو گفتی ز خون بوم دریا شدست
ز خنجر هوا چون ثریا شدست
گران شد رکیب یل اسفندیار
بغرید با گُرزهٔ گاوسار
بیفشارد بر گُرز پولاد مشت
ز قلب سپه گرد سیصد بکشت
چنین گفت کز کین فرشیدورد
ز دریا برانگیزم امروز گرد
ازان پس سوی میمنه حمله برد
عنان بارهٔ تیزتگ را سپرد
صد و شست گرد از دلیران بکشت
چو کهرم چنان دید بنمود پشت
چنین گفت کاین کین خون نیاست
کزو شاه را دل پر از کیمیاست
عنان را بپیچید بر میسره
زمین شد چو دریای خون یکسره
بکشت از دلیران صد و شصت و پنج
همه نامداران با تاج و گنج
چنین گفت کاین کین آن سی و هشت
گرامی برادر که اندر گذشت
چو ارجاسپ آن دید با گرگسار
چنین گفت کز لشکر بیشمار
همه کشته شد هرک جنگی بدند
به پیش صفاندر درنگی بدند
ندانم تو خامش چرا ماندهای
چنین داستانها چرا راندهای
ز گفتار او تیز شد گرگسار
بیامد به پیش صف کارزار
گرفته کمان کیانی به چنگ
یکی تیر پولاد پیکان خدنگ
چو نزدیک شد راند اندر کمان
بزد بر بر و سینهٔ پهلوان
ز زین اندر آویخت اسفندیار
بدان تا گمانی برد گرگسار
که آن تیر بگذشت بر جوشنش
بخست آن کیانی بر روشنش
یکی تیغ الماس گون برکشید
همی خواست از تن سرش را برید
بترسید اسفندیار از گزند
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
به نام جهانآفرین کردگار
بینداخت بر گردن گرگسار
به بند اندر آمد سر و گردنش
بخاک اندر افگند لرزان تنش
دو دست از پس پشت بستش چو سنگ
گره زد به گردن برش پالهنگ
به لشکرگه آوردش از پیش صف
کشان و ز خون بر لب آورده کف
فرستاد بدخواه را نزد شاه
به دست همایون زرین کلاه
چنین گفت کاین را به پرده سرای
ببند و به کشتن مکن هیچ رای
کنون تا کرا بد دهد کردگار
که پیروز گردد ازین کارزار
وزان جایگه شد به آوردگاه
به جنگ اندر آورد یکسر سپاه
برانگیختند آتش کارزار
هوا تیره گون شد ز گرد سوار
چو ارجاسپ پیکار زانگونه دید
ز غم پست گشت و دلش بردمید
به جنگاوران گفت کهرم کجاست
درفشش نه پیداست بر دست راست
همان تیغزن کندر شیرگیر
که بگذاشتی نیزه بر کوه و تیر
به ارجاسپ گفتند کاسفندیار
به رزم اندرون بود با گرگسار
ز تیغ دلیران هوا شد بنفش
نه پیداست آن گرگ پیکر درفش
غمی شد در ارجاسپ را زان شگفت
هیون خواست و راه بیابان گرفت
خود و ویژگان بر هیونان مست
برفتند و اسپان گرفته به دست
سپه را بران رزمگه بر بماند
خود و مهتران سوی خَلُّخ براند
خروشی برآمد ز اسفندیار
بلرزید ز آواز او کوه و غار
به ایرانیان گفت شمشیر جنگ
مدارید خیره گرفته به چنگ
نیام از دل و خون دشمن کنید
ز تورانیان کوه قارن کنید
بیفشارد ران لشکر کینهخواه
سپاه اندر آمد به پیش سپاه
به خون غرقه شد خاک و سنگ و گیا
بگشتی بخون گر بدی آسیا
همه دشت پا و بر و پشت بود
بریده سر و تیغ در مشت بود
سواران جنگی همی تاختند
به کالا گرفتن نپرداختند
چو ترکان شنیدند کارجاسپ رفت
همی پوستشان بر تن از غم بکفت
کسی را که بد باره بگریختند
دگر تیغ و جوشن فرو ریختند
به زنهار اسفندیار آمدند
همه دیده چون جویبار آمدند
بریشان ببخشود زورآزمای
ازان پس نیفگند کس را ز پای
ز خون نیا دل بیآزار کرد
سری را بریشان نگهدار کرد
خود و لشکر آمد به نزدیک شاه
پر از خون بر و تیغ و رومی کلاه
ز خون در کفش خنجر افسرده بود
بر و کتفش از جوش آزرده بود
بشستند شمشیر و کفش به شیر
کشیدند بیرون ز خفتانش تیر
به آب اندر آمد سر و تن بشست
جهانجوی شادان دل و تن درست
یکی جامهٔ سوکواران بخواست
بیامد بر داور داد و راست
نیایش همی کرد خود با پدر
بران آفرینندهٔ دادگر
یکی هفته بر پیش یزدان پاک
همی بود گشتاسپ با درد و باک
به هشتم به جا آمد اسفندیار
بیامد به درگاه او گرگسار
ز شیرین روان دل شده ناامید
تن از بیم لرزان چو از باد بید
بدو گفت شاها تو از خون من
ستایش نیابی به هر انجمن
یکی بنده باشم بپیشت بپای
همیشه به نیکی ترا رهنمای
به هر بد که آید زبونی کنم
به رویین دژت رهنمونی کنم
بفرمود تا بند بر دست و پای
ببردند بازش به پرده سرای
به لشکر گه آمد که ارجاسپ بود
که ریزندها خون لهراسپ بود
ببخشید زان رزمگه خواسته
سوار و پیاده شد آراسته
سران و اسیران که آورده بود
بکشت آن کزو لشکر آزرده بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گشتاسپ ارجسپ خاقان چین کهرم گرگسار زریر (اشاره) لهراسپ (اشاره) فرشیدورد اسفندیار گرزم کارجاسپ بستور
هوش مصنوعی: بعد از آزادی اسفندیار، پادشاه گیو از او استقبال میکند و شادمان میشود. اسفندیار تصمیم میگیرد که دوباره به جنگ ارجاسپ برود و او را شکست دهد. در این نبرد، با لشکری بزرگ به میدان میرود و رزمی جانانه انجام میدهد. نتیجهی جنگ برای او پیروزی است، اما در این حین دشمنانش به گروگانگیری میپردازند و از ویرانی لشکر خود در برابر او مینالند. در پایان، اسفندیار گرگسار را به اسارت میگیرد و ارجاسپ ناچار میشود از میدان فرار کند. او در انتها به نزد پدرش برمیگردد و از پیروزی خود میگوید.
هوش مصنوعی: اسفندیار، زمانی که به سمت پدرش میرود، با شتاب و با احساس احترام و ادب برمیخیزد و در برابرش به نماز میایستد.
هوش مصنوعی: پدر به خاطر مرگ فرزندش دلش پر از غم و اندوه بود و برای تسلی، پیشانی او را بوسید و صورتش را در دستانش گرفت.
هوش مصنوعی: یزدان (خدا) به او (اسفندیار) گفت: «ای جوان، سپاسگزار هستم که تو را شاداب و با روحیهٔ روشن دیدم.
هوش مصنوعی: در دل من نرنجان و ناراحت نکن و هیچ گونه انتظار انتقام یا کینهخواهی از من نداشته باش.
هوش مصنوعی: گرزیم، مرد بداندیش و بدخواه، دل من را به خاطر فرزندش غمناک و تیره کرده است.
هوش مصنوعی: رفتار و کردار ناپسند انسان بر دیگران تأثیر منفی میگذارد و از این رو باید مراقب کارهای خود بود؛ زیرا کارهای بد باعث میشود که صورت انسان نیز زشت و ناپسند به نظر آید.
هوش مصنوعی: من از خداوندی که به خوبی و بدیهای آشکار و پنهان آگاه است، قبول کردم.
هوش مصنوعی: هرگاه من به شادی و کامیابی برسم، کشور و تاج و تخت را به تو تسلیم میکنم.
هوش مصنوعی: من دنیای فانی را ترک میکنم و تاج و تخت پادشاهی را به تو میسپارم، که به تو اجازه میدهم بر بزرگان و مهان حکومت کنی.
هوش مصنوعی: اسفندیار چنین جواب داد که امیدوارم شهریار از من راضی باشد.
هوش مصنوعی: من برای سلطنت و قدرت و لشکر به دنبال این هستم که شهریار (خداوندگار) از من راضی و خشنود باشد.
هوش مصنوعی: پادشاه میداند زمانی که در میدان جنگ، همچون من، دیدهام که سرنیزه بر زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: از شنیدن سخنان ناخوشایند آن مرد بد، به شدت غمگین و نالان شدم و از درد دل شاه (که در اینجا ممکن است اشاره به احساسات و مصائب او باشد) بسیار ناراحت و دلسوخته شدم.
هوش مصنوعی: اکنون آنچه که از ما بد و ناپسند بود، دیگر از بین رفته است و غمهای گذشته به ما بازنگشتهاند.
هوش مصنوعی: از این به بعد، هنگامی که من شمشیر را از نیام بیرون بیاورم و از این کوهپایه (که احتمالا به میدان جنگ اشاره دارد) بیرون بروم، آماده نبرد و جنگ هستم.
هوش مصنوعی: من نه مانند ارجاسپ، پادشاه توران، هستم و نه مانند خاقان چین، و نه مانند کهرم و خلخ (مردمان سرزمینهای دور)، و نه متعلق به سرزمین توران.
هوش مصنوعی: وقتی لشکر فهمید که اسفندیار از بند سخت آزاد شده و از شرایط بد رهایی یافته است، به او پیوستند.
هوش مصنوعی: همهٔ لشکر به سمت شاه (گشتاسپ) رفتند و به سوی جنگ در دامنهٔ کوه پیش رفتند.
هوش مصنوعی: بزرگان و خردمندان او (اسفندیار) سرشان را بر زمین گذاشتند و به او احترام کردند.
هوش مصنوعی: اسفندیار، که به نیکی و آیندهبینی مشهور است، به نامآوران و دلاورانی که خنجر دارند، خطاب میکند.
هوش مصنوعی: همهٔ جنگجویان تیغهای زهرآلود خود را بیرون کشیدند و هر کدام به مبارزه با دشمن پرداختند.
هوش مصنوعی: بزرگان برای او (گشتاسپ) دعا کردند و او را ستایش کردند، زیرا که او باعث شده بود که ما به این مقام و قدرت (افسر و تیغ) برسیم.
هوش مصنوعی: همه ما جان خود را به خاطر تو فدای تو میکنیم و برای ملاقات با تو، شادی و خوشحالی به دل میآوریم.
هوش مصنوعی: تمام شب لشکر آماده میشد و زره و شمشیرها را آماده میکردند.
هوش مصنوعی: پدر، همراه با فرخ (دوست یا همراه اسفندیار)، دربارهٔ مشکلات و سختیهای زمانه صحبت میکند.
هوش مصنوعی: از چشمان او، دو جوی خون جاری است که ناشی از جوانان سرکش و جنگجوی کشتهشده است و روی صورتش را پر کرده است.
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از سربازان در میدان جنگ کشته شدند و بر سرشان خون و نقرهجاتی که از کلاههایشان ریخته، نمایان است.
هوش مصنوعی: در همان شب، خبر به دست ارجاسپ رسید که فرزند نزدیک گشتاسپ، یعنی اسفندیار، متولد شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که در مسیر جنگ، کسانی که به دشمن حمله کردند و موفق به کشتن او شدند، بسیار بودند و کسی که نتوانست به او ضربه بزند، بهطور پنهانی از نظرها غایب شد.
هوش مصنوعی: اسفندیار غمی شد و فراوان از پیشگامان و دلاوران را فراخواند تا در پیش جمع به سخنهای دلنشین و دلگرمکنش بپردازد.
هوش مصنوعی: آنچه ما را در جنگ به فکر میآورد، این بود که در آن زمان لشکر دشمن از مکان خود حرکت کرد و به ما نزدیک شد.
هوش مصنوعی: من داشتم میگفتم اگر ما بتوانیم آن دیو را به بند بکشیم، زمین (گیتی) از آسیب و خطر در امان خواهد بود.
هوش مصنوعی: من قصد دارم که سرزمین ایران را حفاظت کنم و در هر مرز و گوشهای به ما احترام بگذارند.
هوش مصنوعی: اکنون که دیو زاده (ارجاسپ) از بند آزاد شده، احساس میکنیم که غم و سرما به سراغ ما آمده است و شرایط ناگوار شده.
هوش مصنوعی: در میان ترکان کسی نیست که بتواند با او (اسفندیار) در میدان نبرد برابر شود و در جنگ به جایگاه او دست یابد.
هوش مصنوعی: حالا با دل شاد و خوشبختی که داریم، به سرزمین توران میرویم در حالی که تاج و تختی را به همراه خود داریم.
هوش مصنوعی: گشتاسپ فرمان داد تا هر چیزی که برای دشمنانش (تورانیان) خوشایند و مطلوب است، از جمله گنج و اسبها، آماده کنند.
هوش مصنوعی: از بلخ (شهری در افغانستان) چیزی را که به حالت بامی (به شکل بام) برداشتند، یکجا به کهرم (محلی در ایران) آوردند و به آنجا سپردند.
هوش مصنوعی: پسر کهتر از کهر (منطقهای در افغانستان) را با چهار بنه (لباس یا نشانه کامیابی) بر تن کردند و او را به پیش بار (محل برگزاری مراسم) فرستادند.
هوش مصنوعی: گروهی به سمتهای مختلف رفتند و صد هیون (غرش) شنیدند و همچنین صد نفر را که هر کدام راهنمایی میکردند، در آنجا مشاهده کردند.
هوش مصنوعی: دل گشتاسپ پر از ترس و اضطراب بود و از او دور شد، زیرا نمیتوانست آرامش و خواب را بیابد.
هوش مصنوعی: یک ترک به نام گرگسار از میان لشکر آمد و به سوی پادشاه (گشتاسپ) نزدیک شد.
هوش مصنوعی: به او گفت، ای پادشاه ترکان چین، با یک نفر به خودت آسیب نزن و بر زمین نیفت.
هوش مصنوعی: سپاه همه خسته و آسیبدیدهاند و در حال فرار هستند و وضعیت خوشی ندارند، به طوری که شانس و اقبال آنها هم به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: پسر شاه، که از سختیها و جنگها خسته و آسیبدیده است، اسفندیار است که برای یاری به میدان آمد.
هوش مصنوعی: اگر او (ارجاسپ) بیاید، من مرد جنگی هستم که او را بر زمین میزنم.
هوش مصنوعی: با کلمات و صحبتهای خود میتوانی دل سپاهیان را بشکنی و آنان را بدون جنگ خسته کنی.
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ سخنان او (اسفندیار) را شنید، دل و عقل هوشیار و زیرک او را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به ارجاسپ میگوید: ای شیر پرخاشخواه، تو دارای نام، نسل و هنر هستی.
هوش مصنوعی: اگر آنچه را که گفتی به انجام برسانی، هنر و مهارتت را بر زبان به عنوان راهنما و الگوی زندگی بیاوری.
هوش مصنوعی: فردی را از سرزمین توران تا دریای چین به تو میسپارم و سرزمین ایران را نیز به تو میدهم.
هوش مصنوعی: من به تو سپهبد باشم و در هر سرزمینی تحت فرمان تو عمل کنم و هرگز از دستورات تو تخطی نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: در طول مدت لشکرکشی، فرماندهان و افراد آگاه و شجاعی به او (گشتاسپ) کمک کردند.
هوش مصنوعی: در طول شب، همگی لباسهای فاخر برای پهلوان آماده کردند و به جمعآوری و تجهیز او پرداختند.
هوش مصنوعی: چنانکه خورشید با سپر طلایی خود پدیدار شد، شب تیره از ترس او بر سرش سایه افکنده و کنار رفت.
هوش مصنوعی: اسفندیار پیراهن سیاه و مشکمانند خود را کنار میاندازد و چهرهاش چون یاقوت درخشان و رنگین میشود.
هوش مصنوعی: از کوه، لشکری عظیم به سوی جهانگیر اسفندیار بزرگ آمد.
هوش مصنوعی: وقتی لشکر اسفندیار آماده شد، جهان مانند دریای پرجوش و خروش به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: بستور، پسر زریر، در میان لشکر آماده به جنگ شد و آنقدر قوی و شجاع است که مانند نر شیر، قدرتش را به رخ میکشد و حیات وحش را ترک میکند.
هوش مصنوعی: سپهبد بد، جایگاه خود را در میمنه زیبا و شایسته تزیین کرد و لشکری که آماده کرده بود را صفآرایی کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که اسفندیار مانند گردوی جنگی، به میدان نبرد آمد، به مانند آفتاب پیش از برآمدن (برج) درخشان و حیرتانگیز بود.
هوش مصنوعی: اسفندیار با شجاعت به مقابل سپاه آمد و در زین، سلاحی به نام "گُرزهٔ گاوسار" (که شاید نوعی نیزه یا سلاح خاص باشد) به همراه داشت.
هوش مصنوعی: در دل شاه گشتاسپ احساس کینه و دشمنی نسبت به لهراسپ وجود داشت.
هوش مصنوعی: ارجاسپ به دلایلی از طرف لشکرش آماده نبرد میشود، ولی در آسمان ستارهای نمیبیند که نشاندهندهٔ خوب یا بد بودن شرایط باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد نیزهها و تیغهای بنفش، آسمان مانند درفش پرپرنیان (پرچم رنگارنگ و زیبا) به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دل ارجاسپ مانند چوب آبنوس، سرد و سخت شد، در حالی که در سمت راست او به شادی و سرور، بوق و کرنا (آوازخوانی) به صدا درآمد.
هوش مصنوعی: در سمت راست میدان، نام شاه چگل وجود دارد که او در جنگ از شیر دل خواسته بود.
هوش مصنوعی: از هر دو سپاه، گیر و دار و درگیری پیش آمد و اسفندیار به جلو آمد.
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ آن سپاه بزرگ را دید که سواران چابک و نیزهداران در آن میان حضور دارند، متوجه شد که اوضاع چقدر جدی است.
هوش مصنوعی: یک سوار تندرو آمد و به سمتهای مختلف لشکر نگاه کرد.
هوش مصنوعی: سپس دستور داد که تا مربی و گاریچی رخش را بیاورد و او را به سمت ده کاروان هدایت کند.
هوش مصنوعی: او به نامداران باوقار گفت که این کار به دست ما طولانی خواهد شد و به زودی انجام نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: پیروزی نیک و قابل مشاهدهای به دست نخواهد آمد، مگر اینکه دلها روشن و شاداب باشد.
هوش مصنوعی: ما باید با ویژگیها و مهارتهای خود، در برابر قهرمانان شجاع و مغرور ایستادگی کنیم و راهی برای پیروزی پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: اسفندیار مانند یک فیل بزرگ که از میان دو دسته (سپاه) عبور کرده، با قدرت و شجاعت به میدان آمده و در حال آمادهباش است.
هوش مصنوعی: از آسمان، گردان و در حال چرخش، ظرفیت و قوهٔ بسیار قوی و عظیم بر سر او سنگینی میکند، که بهسان یک گاو با چهرهٔ ترسناک در چنگ او قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: تو گفتی تمام دشت زیر فرمان اوست و روح او چنان بزرگ است که در تنش نمیگنجد.
هوش مصنوعی: صدای ناله و فریاد کرنای جنگ به گوش رسید و warriors لشکر به سرعت محل را ترک کردند.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره میشود که تو از خون سرزمین بوم (کشور) سخن گفتی که همچون دریا عظیم شده و به وسیلهٔ خنجر (سلاح) آسمان، به زیبایی ثریا (مجموعهٔ ستارهها) بدل گشته است. به عبارت دیگر، جنگ و خونریزی باعث شده که وضعیت کشور به شدت بحرانی و خونین باشد.
هوش مصنوعی: اسبهای جنگی اسفندیار سنگین و سنگینبار شدند و او با صدای رعدآسا به میدان نبرد قدم گذاشت.
هوش مصنوعی: اسفندیار با شدت و قدرت به گرزی از جنس پولاد حمله میکند و با مشت خود، قلب سپاه دشمن را هدف قرار میدهد و در این نبرد سیصد نفر از آنان را میکشد.
هوش مصنوعی: او (اسفندیار) گفت که به خاطر کینهای که از فرشیدورد دارد، امروز گرد و غبار جنگی را از دریا برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: پس از آن، به سمت میمنه حمله کرد و فرماندهی اسب تندرو را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: صد و شست گرد، یعنی نیروهای دلیر و شجاع، را کشت و وقتی که پیروزی را دید، مانند کوهی محکم و استوار باقی ماند.
هوش مصنوعی: او گفت که این انتقام و کینه، خونریزی و نابودی هم برنمیدارد، زیرا از این رو، دل شاه پر از طمع و ثروت است.
هوش مصنوعی: سواران فرماندهی را به دست گرفتند و بر دستهٔ دشمن حمله کردند، بهطوریکه زمین به سبب ریختن خون دشمنان به مانند دریا تماماً سرخ شد.
هوش مصنوعی: از دلیران، صد و شصت و پنج نفر را کشت که همه آنها با نام و مقام، برجسته و ثروتمند بودند.
هوش مصنوعی: ارجاسپ گفت که این انتقام مربوط به برادر عزیزش، سی و هشت، است که قبلاً کشته شده و باید گرفته شود.
هوش مصنوعی: زمانی که ارجاسپ این را دید که با گرگسار، چنین گفت که از لشکر بسیار زیاد است.
هوش مصنوعی: تمامی جنگجویانی که در صف مقدم بودند، کشته شدند و درنگی نداشتند؛ بهسرعت و بیوقفه به جنگ پرداختند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا تو در سکوت ماندهای و چرا این داستانها را کنار گذاشتهای.
هوش مصنوعی: سخنان او (اسفندیار) باعث شد که گرگسار (بسیاری از موجودات) به سرعت به میدان جنگ بیاید و به صف جنگ نزدیک شود.
هوش مصنوعی: گرگسار، کمان کیانی (کمانی که متعلق به کیخسرو است) را در دست گرفته و تیر پولادی را به طرف هدف نشانه رفته است.
هوش مصنوعی: هنگامی که نزدیک شد، اسفندیار تیر را در کمان گذاشت و به سینهٔ پهلوان نشانه رفت.
هوش مصنوعی: اسفندیار از زین اسب خود آویخت و آماده شد تا به گرگسار این گونه نشان دهد که او در حماسه و نبرد شجاعت دارد و به راحتی میتواند به او ضربه بزند.
هوش مصنوعی: تیر بر تن کیانی (اسفندیار) نفوذ کرد و او را مجروح ساخت.
هوش مصنوعی: اسفندیار یک تیغ شگفتانگیز و درخشان بهعنوان سلاح برداشت و قصد داشت سر دشمنش را از تنش جدا کند.
هوش مصنوعی: اسفندیار از خطر ترسید و به خاطر دسیسه و نیرنگ (فتراک) کمندش را به سرعت باز کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به نام خداوند جهانیان، کمند را بر گردن گرگسار (دشمنش) انداخت.
هوش مصنوعی: سر و گردن او در بند افتاد و بدنش لرزان بر خاک انداختند.
هوش مصنوعی: دو دستش را از پشت به هم بستند و مانند سنگ به گردنش زنجیری سخت و محکم زدند.
هوش مصنوعی: اسفندیار او را از پیش صف لشکر به میدان آورد و لبهایش از خون پر شده بود.
هوش مصنوعی: او (گشتاسپ) کسی را که به او دشمنی میورزید، به نزد شاه فرستاد و این کار را به دست فردی نیکوقدر و خوشبخت که کلاهی زرین بر سر داشت، سپرد.
هوش مصنوعی: او گفت که این موضوع را در پردهخانه (جایی برای مخفی نگهداشتن اسرار) پنهان کن و هیچ فکری برای کشتن نکن.
هوش مصنوعی: اکنون باید ببینیم که خداوند چه کسی را یاری میکند تا در این نبرد پیروز شود.
هوش مصنوعی: از همان محل، به میدان نبرد رفتند و تمام سپاه را به جنگ آوردند.
هوش مصنوعی: آتش جنگ شعلهور شد و برپا گشت، هوا به خاطر گرد و خاک سواران تیره و تار گردید.
هوش مصنوعی: زمانی که ارجاسپ این نوع جنگ و نبرد را دید، از اندوه و ناراحتی دچار یأس و ناامیدی شد و قلبش پر از غم گردید.
هوش مصنوعی: به جنگاوران گفت که کرم (شخصیتی جنگجو) کجاست؟ چرا درفش (پرچم نیروی جنگی) او در دست راست دیده نمیشود؟
هوش مصنوعی: نوعی شمشیرزن ماهر و دلاور را توصیف میکند که مانند شیر به تندی و شجاعت به نبرد میپردازد و نزد او نیزه و تیر در جواری کوه رها شده است. این اشاره به دلاوری و قدرت او در میدان نبرد دارد.
هوش مصنوعی: به ارجاسپ (دشمن) گفتند که اسفندیار در جنگ با گرگسار (دشمن) است.
هوش مصنوعی: از شمشیر قهرمانان، آسمان رنگ بنفش به خود گرفته و دیگر مشخص نیست که آن پرچم با شکل گرگ کجاست.
هوش مصنوعی: ارجاسپ از آن واقعه شگفتانگیز غمگین شد و تصمیم گرفت که از راه بیابان برود و به هیون (سرزمین هیونان) برود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ و همراهان ویژهاش به همراه اسبهایشان، در حالی که مست و سرمست بودند، به سوی میدان جنگ حرکت کردند.
هوش مصنوعی: سپه به محل جنگ دست از نبرد کشید و خود اسفندیار و سرداران به سمت خَلُّخ (مکانی که مشخص نیست اما به نظر میرسد جایی برای استراحت یا تصمیمگیری باشد) رفتند.
هوش مصنوعی: اسفندیار صدایی بلند برآورد که بهخاطر صدایش، کوهها و غارها به لرزه در آمدند.
هوش مصنوعی: اسفندیار به ایرانیان میگوید که جنگ و کشتار را کنار بگذارند و از آتش تهاجم و خونریزی دوری کنند.
هوش مصنوعی: از دل و جان و خون دشمنان خود (تورانیان) برای جنگ بیفزایید، و آنها را به اندازه کوه قارن شکست دهید.
هوش مصنوعی: لشکر کینهخواه به شدت به هم فشرد و به سمت سپاه دشمن حملهور شد.
خاک و سنگ و گیاه به خون غرقه شد و اگر آسیا بود با خون می چرخید .
هوش مصنوعی: در این بیت، نمایی از میدان نبرد ترسیم شده که تمام دشت پر از پای سواران و بدنها و پشتهای زخمی است، و در دستها تیغهای خونی دیده میشود که نشاندهندهٔ شدت جنگ و کشتار میباشد.
هوش مصنوعی: سواران جنگی به سمت دشمن حمله کردند و هیچ توجهی به غنایم نداشتند.
هوش مصنوعی: وقتی ترکها خبر رفتن کارجاسپ را شنیدند، از شدت غم پوستشان بر تنشان تنگ شد و به نوعی به خودشان لرزیدند.
هوش مصنوعی: چند نفر از افرادی که با او بدی کرده بودند، فرار کردند و دیگر از ترس به خود زره و شمشیر نپوشیدند.
هوش مصنوعی: همه به خاطر اسفندیار، با ترس و لرز به او نزدیک شدند و چهرههایشان مانند جویبار، پر از اشک و ترس بود.
هوش مصنوعی: اسفندیار به کسانی که در نبرد حاضر بودند، اجازه داد تا به آنها لبخند بزنند و عفو کند؛ از آن moment به بعد کسی را از پا درنیاورد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ از خون نیا (نیا یعنی نیاکان) خود دل بیآزار و پاکی ساخت و بنابراین، یک نفر را از میان آنها (یعنی سربازان یا همراهانش) نگه داشت و مراقب او بود.
هوش مصنوعی: اسفندیار و لشکرش به نزد شاه آمدند در حالی که بدنشان پر از خون و لباسهایشان کثیف بود و بر سرشان کلاهی به سبک رومی گذاشته بودند.
هوش مصنوعی: کفشهای او به خاطر خون، سنگین و خسته شده بود و کتفهایش از شدت خشم و خستگی، دردناک و بیقرار بود.
هوش مصنوعی: شمشیر و کفش را شستند و سپس بهتدریج آنها را از جلیقهاش بیرون آوردند.
هوش مصنوعی: جهانجوی، یعنی اسفندیار، به داخل آب رفت و سر و بدن خود را شست. او با دل شاد و بدن سالم از این کار بیرون آمد.
هوش مصنوعی: اسفندیار درخواستی از خداوند (داور داد و راست) دارد تا جامهی سوگواران را به او بدهد. این لباس نمایانگر غم و عزا است.
او به همراه پدرش، بر آفریننده دادگر نیایش کرد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، پادشاه، به مدت یک هفته پیش یزدان پاک (خدا) در حال دعا و نیایش بود و در این مدت احساس درد و نگرانی میکرد.
هوش مصنوعی: به هشتمین روز، اسفندیار به درگاه گرگسار (دشمنش) رسید.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که او (اسفندیار) از شیرینی زندگی ناامید شده و اکنون دلbrokenش در حال بیتابی است؛ بدنش به خاطر ترس میلرزد، مانند بیدی که از وزش باد لرزان است.
هوش مصنوعی: او به شاه میگوید که تو نمیتوانی از نسبت به من (از خون من) در مجالس دیگر ستایش و مدح دریافت کنی.
هوش مصنوعی: من همیشه بنده و خدمتگزار تو هستم و همیشه با نیکی تو را راهنمایی میکنم.
هوش مصنوعی: هر بد و مصیبتی که به تو برسد، من به خاطر حفاظت از دژ تو، خودم را ذلیل و بینامونشان میکنم و برایت راهنمایی و کمک میکنم.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا دست و پای او را به بند بکشند و دوباره به پردهسرای (نزدیک به محل زندگی یا محبس) بفرستند.
هوش مصنوعی: اسفندیار به میدان جنگ رفت، جایی که ارجاسپ آمادهٔ نبرد بود و سربازان او بر روی زمین خونی که لهراسپ (پدر اسفندیار) ریخته شده، ایستاده بودند.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، سواران و پیادگان با آرایش و آمادگی کامل به جنگ آمده بودند.
هوش مصنوعی: سران و اسیرانی که او (ارجاسپ) آورده بود، کشته شدند، زیرا لشکر ارجاسپ از آن نبرد خسته و درمانده بودند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.