بخش ۲۷ - سوگند اسکندر به قیدافه، رای آشتی و هدایای شاهوار، آشکار شدن راز بر طینوش
همی چاره جست آن شب دیریاز
چو خورشید بنمود چینی طراز
برافراخت از کوه زرین درفش
نگونسار شد پرنیانی بنفش
سکندر بیامد به نزدیک شاه
پرستنده برخاست از بارگاه
به رسمی که بودش فرود آورید
جهانجوی پیش سپهبد چمید
ز بیگانه ایوان بپرداختند
فرستاده را پیش او تاختند
چو قیدافه را دید بر تخت گفت
که با رای تو مشتری باد جفت
بدین مسیحا به فرمان راست
بد ارنده کو بر زبانم گواست
به اَبرون و دین و صلیب بزرگ
به جان و سر شهریار سترگ
به زنار و شماس و روحالقدس
کزین پس مرا خاک در اندلس
نبیند نه لشکر فرستم به جنگ
نیامیزم از هر دری نیز رنگ
نه با پاک فرزند تو بد کنم
نه فرمان دهم نیز و نه خود کنم
به جان یاد دارم وفای ترا
نجویم به چیزی جفای ترا
برادر بود نیکخواهت مرا
به جای صلیب است گاهت مرا
نگه کرد قیدافه سوگند اوی
یگانه دل و راست پیوند اوی
همه کاخ کرسی زرین نهاد
به پیش اندر آرایش چین نهاد
بزرگان و نیکاختران را بخواند
یکایک بر آن کرسی زر نشاند
ازان پس گرامی دو فرزند را
بیاورد خویشان و پیوند را
چنین گفت کاندر سرای سپنج
سزد گر نباشیم چندین به رنج
نباید کزین گردش روزگار
مرا بهره کین آید و کارزار
سکندر نخواهد شد از گنج سیر
وگر آسمان اندر آرد به زیر
همی رنج ما جوید از بهر گنج
همه گنج گیتی نیرزد به رنج
برآنم که با او نسازیم جنگ
نه بر پادشاهی کنم کار تنگ
یکی پاسخ پندمندش دهیم
سرش برفرازیم و پندش دهیم
اگر جنگ جوید پس از پند من
به بیند پس از پند من بند من
ازان سان شوم پیش او با سپاه
که بخشایش آرد برو چرخ و ماه
ازین ازمایش ندارد زیان
بماند مگر دوستی در میان
چه گویید و این را چه پاسخ دهید
مرا اندرین رای فرخ نهید
همه مهتران سر برافراختند
همی پاسخ پادشا ساختند
بگفتند کای سرور داد و راد
ندارد کسی چون تو مهتر به یاد
نگویی مگر آنک بهتر بود
خنک شهرکش چون تو مهتر بود
اگر دوست گردد ترا پادشا
چه خواهد جزین مردم پارسا
نه آسیب آید بدین گنج تو
نیرزد همه گنجها رنج تو
چو اسکندری کو بیاید ز روم
به شمشیر دریا کند روی بوم
همی از درت بازگردد به چیز
همه چیز دنیی نیرزد پشیز
جز از آشتی ما نبینیم روی
نه والا بود مردم کینهجوی
چو بشنید گفتار آن بخردان
پسندیده و پاکدل موبدان
در گنج بگشاد و تاج پدر
بیاورد با یاره و طوق زر
یکی تاج بد کاندران شهر و مرز
کسی گوهرش را ندانست ارز
فرستاده را گفت کین بیبهاست
هرانکس که دارد جزو نارواست
به تاج مهان چون سزا دیدمش
ز فرزند پرمایه بگزیدمش
یکی تخت بودش به هفتاد لخت
ببستی گشایندهٔ نیکبخت
به پیکر یک اندر دگر بافته
به چاره سر شوشها تافته
سر پایها چون سر اژدها
ندانست کس گوهرش را بها
ازو چارصد گوهر شاهوار
همان سرخ یاقوت بد زین شمار
دو بودی به مثقال هر یک به سنگ
چو یک دانهٔ نار بودی به رنگ
زمرد برو چار صد پاره بود
به سبزی چو قوس قزح نابسود
گشاده شتر بار بودی چهل
زنی بود چون موج دریا به دل
دگر چار صد تای دندان پیل
چه دندان درازیش بد میل میل
پلنگی که خوانی همی بربری
ازان چار صد پوست بد بر سری
ز چرم گوزن ملمع هزار
همه رنگ و بیرنگ او پر نگار
دگر صد سگ و یوز نخچیر گیر
که آهو ورا پیش دیدی ز تیر
بیاورد زان پس دوصد گاومیش
پرستندهٔ او همی راند پیش
ز دیبای خز چارصد تخته نیز
همان تختها کرده از چوب شیز
دگر چار صد تخته از عود تر
که مهر اندرو گیرد و رنگ زر
صد اسپ گرانمایه آراسته
ز میدان ببردند با خواسته
همان تیغ هندی و رومی هزار
بفرمود با جوشن کارزار
همان خود و مغفر هزار و دویست
به گنجور فرمود کاکنون مهایست
همه پاک بر بیطقون برشمار
بگویش که شبگیر برساز کار
سپیده چو برزد ز بالا درفش
چو کافور شد روی چرخ بنفش
زمین تازه شد کوه چون سندروس
ز درگاه برخاست آوای کوس
سکندر به اسپ اندر آورد پای
به دستوری بازگشتن به جای
چو طینوش جنگی سپه برنشاند
از ایوان به درگاه قیدافه راند
به قیدافه گفتند پدرود باش
به جان تازهٔ چرخ را پود باش
برین گونه منزل به منزل سپاه
همی راند تا پیش آن رزمگاه
که لشکرگه نامور شاه بود
سکندر که با بخت همراه بود
سکندر بران بیشه بنهاد رخت
که آب روان بود و جای درخت
به طینوش گفت ایدر آرام گیر
چو آسوده گردی می و جام گیر
شوم هرچ گفتم به جای آورم
ز هر گونه پاکیزه رای آورم
سکندر بیامد به پرده سرای
سپاهش برفتند یک سر ز جای
ز شادی خروشیدن آراستند
کلاه کیانی بپیراستند
که نومید بد لشکر نامجوی
که دانست کش باز بینند روی
سپه با زبانها پر از آفرین
یکایک نهادند سر بر زمین
ز لشکر گزین کرد پس شهریار
ازان نامداران رومی هزار
زرهدار با گُرزهٔ گاوروی
برفتند گردان پرخاشجوی
همه گرد بر گرد آن بیشه مرد
کشیدند صف با سلیح نبرد
سکندر خروشید کای مرد تیز
همی جنگ رای آیدت گر گریز
بلرزید طینوش بر جای خویش
پشیمان شد از دانش و رای خویش
بدو گفت کای شاه برترمنش
ستایش گزینی به از سرزنش
چنان هم که با خویش من قیدروش
بزرگی کن و راستی را بکوش
نه این بود پیمانت با مادرم
نگفتی که از راستی نگذرم؟
سکندر بدو گفت کای شهریار
چرا سست گشتی بدین مایه کار
ز من ایمنی بیم در دل مدار
نیازارد از من کسی زان تبار
نگردم ز پیمان قیدافه من
نه نیکو بود شاه پیمانشکن
پیاده شد از باره طینوش زود
زمین را ببوسید و زاری نمود
جهاندار بگرفت دستش به دست
بدان گونه کو گفت پیمان ببست
بدو گفت مندیش و رامش گزین
من از تو ندارم به دل هیچ کین
چو مادرت بر تخت زرین نشست
من اندر نهادم به دست تو دست
بگفتم که من دست شاه زمین
به دست تو اندر نهم همچنین
همان روز پیمان من شد تمام
نه خوب آید از شاه گفتار خام
سکندر منم وان زمان من بدم
به خوبی بسی داستانها زدم
همان روز قیدافه آگاه بود
که اندر کفت پنجهٔ شاه بود
پرستنده را گفت قیصر که تخت
بیارای زیر گلفشان درخت
بفرمود تا خوان بیاراستند
نوازندهٔ رود و می خواستند
بفرمود تا خلعت خسروی
ز رومی و چینی و از پهلوی
ببخشید یارانش را سیم و زر
کرا در خور آمد کلاه و کمر
به طینوش فرمود کایدر مهایست
که این بیشه دورست راه تو نیست
به قیدافه گوی ای هشیوار زن
جهاندار و بینادل و رایزن
بدارم وفای تو تا زندهام
روان را به مهر تو آگندهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
قیصر اسکندر قیدافه مسیحا (اشاره) بیطقون طینوش قیدروش (اشاره)
هوش مصنوعی: اسکندر در پی توافق با قیدافه شب را به فکر میگذرانید و با طلوع فجر نزد او رفت. او سوگند خورد که به هیچوجه قصد جنگ ندارد و در پی دوستی و صلح است. قیدافه با سنجش سخنان اسکندر، تصمیم به پذیرش پیشنهاد او میگیرد و هدایای گرانبهایی از خزانهاش برای او میآورد. پس از تبادل هدایا و احترام، اسکندر و قیدافه پیمان دوستی میبندند و هر دو بر اهمیت برقراری صلح و دوستی تأکید میکنند. در پایان، قیدافه از اسکندر خواستههای بیشتری دارد، که پاسخ او امیدوارکننده و مثبت است.
هوش مصنوعی: اسکندر در آن شب دیرهنگام به دنبال چارهای میگشت، و چون خورشید نمایان شد، وضعیت روشنتر و قابل تشخیصی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: درفش زرین را از بالای کوه به اهتزاز درآورد و پرچم بنفشِ نرم و لطیفی بافته شده از پرنیان (پارچهای بسیار نازک و ظریف) به اهتزاز درآمد.
هوش مصنوعی: اسکندر به نزد شاه آمد و شاه پرستنده از جای خود بلند شد و از بارگاه بیرون آمد.
هوش مصنوعی: سکندر به رسم و عادت خودش دربارهٔ زمین و سرزمینها تصمیم میگیرد و به سپهبد (رهبر سرداران) اشاره میکند.
هوش مصنوعی: بیگانه، یعنی کسی که از قوم و کشور دیگر است، برای دربار فرستادهای را برداشتند و به سوی او فرستادند.
هوش مصنوعی: اسکندر وقتی قیدافه را بر روی تخت دید، گفت که با تدبیر تو، شایستگی میتواند همدمی و همسری پیدا کند.
هوش مصنوعی: به این مسیح (عیسی) به خاطر فرمان راست (صحیح) و درست، کسی که به زبان من گواهی میدهد (در حقیقت حرفم را تأیید میکند).
به مصحف و به دین و به صلیب بزرگ و به جان و سر شهریار بزرگ.
هوش مصنوعی: اسکندر به سوگند یاد میکند که از این پس او را به خاک اندلس (اسپانیا) خواهند برد و نامهایی مثل «زنار» (حلقهای که به کمر میبندند)، «شماس» (نقشی مذهبی)، و «روحالقدس» (روحالقدس در باورهای مسیحی) را به کار میبرد.
هوش مصنوعی: اسکندر تصمیم دارد که جنگی به راه نیندازد و لشکری به جنگ نفرستد. او نمیخواهد از هیچ طرفی به جنگ برود و رنگی از نبرد را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: نمیخواهم به فرزند پاک تو آسیب برسانم و نه دستور میدهم که به او آسیبی برسد و نه خودم این کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: به خاطر جان خود، وفای تو را فراموش نمیکنم و از هیچ چیزی نمیخواهم که به تو جفا کنم.
هوش مصنوعی: قیدافه، برادر نیکخواه اسکندر، در سختیها و مشکلات پشتیبان اوست و در این شرایط به او کمک میکند، پس او مانند صلیب، که نماد حمایت و پشتیبانی است، در زمانهای دشوار برای اسکندر به حساب میآید.
هوش مصنوعی: قیدافه به سوگند اسکندر نگاه کرد و او را یگانه و دلسوزی راستین دانست که با او پیوندی واقعی دارد.
هوش مصنوعی: اسکندر همهی کاخها و تختهای زرین را به جلو آورد و در چین (کشور چین) به شکلی مرتب و زیبا درست کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر بزرگان و نیکان را یکی یکی دعوت کرد و هر کدام را بر آن تخت زرین نشاند.
هوش مصنوعی: پس از آن، دو فرزند ارزشمند را به همراه خویشاوندان و کسانی که با او نسبت دارند، آورد.
هوش مصنوعی: او میگوید در خانهٔ شاه (سپنج) اگر ما این قدر در مشقت و رنج باشیم، چه فایدهای دارد که هنوز اینجا باشیم.
هوش مصنوعی: نباید از این چرخش و تغییرات روزگار به من نفعی برسد و جنگ و نبردی پیش بیاید.
هوش مصنوعی: اسکندر هرگز از گنج و ثروت سیر نخواهد شد، حتی اگر آسمان را هم زیر بیارد و به تصرف خود درآورد.
هوش مصنوعی: رنج و زحمت ما به خاطر به دست آوردن مال و ثروت است، اما هیچکدام از ثروتهای دنیا ارزش این رنج و سختی را ندارد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم با او (که احتمالاً منظور قیدافه است) به جنگ بروم و برای رسیدن به پادشاهی، کار را سخت نکنم.
هوش مصنوعی: ما باید به فردی که پند میدهد، پاسخ مناسبی بدهیم و او را در جایگاه خود قرار داده و نصیحتهایش را قبول کنیم.
هوش مصنوعی: اگر او پس از نصیحت من جنگ کند، باید ببیند که بعد از نصیحت من به چه چیزی گرفتار خواهد شد.
هوش مصنوعی: من به این شکل با سپاه به نزد او میروم که آسمان و ماه نیز بر او بخشایش خواهند آورد.
هوش مصنوعی: این آزمایش هیچ ضرری ندارد، بهجز اینکه دوستی در میان باشد.
هوش مصنوعی: شما در این موقعیت چه میگویید و چگونه پاسخ میدهید؟ من را در این تصمیم خوشایند یاری کنید.
هوش مصنوعی: همه بزرگان و مقامداران سر خود را بالا بردند تا به پادشاه جواب دهند.
هوش مصنوعی: گفتند ای سرور، کسی مانند تو با عدالت و نیکی وجود ندارد که مقام مهتری را داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر نخواهی سخنی بگویی یا چیزی نداشته باشی که بگویی، بهتر آن است که شهر را به کناری بگذاری و مثل تو کسی در آنجا نباشد.
هوش مصنوعی: اگر تو پادشاه شوی و دوستیات غالب شود، به جز این مردم نیکوکار و پارسا چه کسانی در اطرافت خواهند بود؟
هوش مصنوعی: آسیبی به این گنج تو نخواهد رسید، چرا که ارزش گنجها به زحمت و رنجی که کشیدهای، نمیرسد.
هوش مصنوعی: وقتی اسکندر از روم (منطقهای در غرب) بیاید، با شمشیر بر روی زمین (بوم) قدرت و سلطنت خود را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: نباید از در تو برگردد چیزی، چون همه چیزهای دنیوی ارزش یک پشیز (پارچه کوچک یا کمارزش) را هم ندارند.
هوش مصنوعی: تنها از آشتی و صلح ما چیزی نمیبینیم، نه اینکه مردم کینهجو و آزادهای وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: وقتی اسکندر سخنان آن فرهنگدوستان و موبدان (خدمتکاران دینی) با خرد و با دل پاک را شنید،
هوش مصنوعی: اسکندر در گنج را باز کرد و تاج پدرش را با همراهانش و گردنبند طلایی آورد.
هوش مصنوعی: تاجی که در این شهر و مرز وجود دارد، ارزش آن کسی را که گوهر و هویت واقعی او معلوم نیست، مشخص نمیکند.
هوش مصنوعی: اسکندر به فرستاده میگوید که این چیز بیارزش است و هر کس که چیزهایی از این قبیل دارد، نادرست و ناپسند است.
هوش مصنوعی: وقتی تاج بزرگ را شایسته او دیدم، از میان فرزندان باارزش، او را انتخاب کردم.
هوش مصنوعی: او یک تخت داشته است که از هفتاد قطعه ساخته شده و آن را به کسی داده است که خوشبخت و نیکاندیش است.
هوش مصنوعی: به حالت ظاهری و شکل این تخت که به هم چیده و بافته شده، توجه کنید که در آن به منظور پیدا شدن تدبیری خاص و با دقت و هنرمندی طراحی شده است.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست ارزش و قیمت گوهرهایی که در سر پای اژدها پنهان است را درک کند.
هوش مصنوعی: از او (اسکندر) چهارصد گوهر گرانبها به دست آمد که همه به رنگ سرخ و مانند یاقوت هستند.
هوش مصنوعی: دو دانه از هر یک به وزن دو مثقال بود، که هر کدام به رنگ یک دانه نارنجی میماند.
هوش مصنوعی: زمرد به چهارصد تکه تقسیم شده بود و رنگ سبز آن مانند رنگینکمان (قوس قزح) بود که هنوز نرسیده و کامل نشده است.
هوش مصنوعی: بار شتر، پهن و قابل توجه بود و به خاطر چهل زن که مانند امواج دریا در کنار هم بودند، این گستردگی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: پیل به معنای فیل است و در این بیت به لکهها و دندانهای فیل اشاره شده که تعدادشان چهارصد تا است. این دندانها به خاطر طول و بزرگی خود، نشاندهندهی قدرت و جثهی فیل هستند.
هوش مصنوعی: پلنگی که میگویند، به خاطر پوستهایش که چهارصد تا هستند، بر سرش از بربرها (یا هملندان و بیگانگان) نامیده میشود.
هوش مصنوعی: از پوست گوزن، هزار نوع رنگ و طرح درست شده که همه زیبا و چشمنواز هستند.
هوش مصنوعی: سپس صد تا سگ و یوز (نوعی حیوان) برای شکار بیاور که آهو را برای او (اسکندر) از تیر (در تیراندازی) دیدهای.
هوش مصنوعی: پس از آن، دوصد گاومیش را که از آنِ پادشاه بود، آوردند و پیش او راندند.
هوش مصنوعی: از پارچهٔ گرانبهای خز که به شکل دیبا (پارچهٔ ظریف و گرانقیمت) بافته شده، چهارصد تخته هم برای ساخت تختها استفاده کردهاند که از چوب شیز (نوعی چوب با کیفیت بالا) تهیه شده است.
هوش مصنوعی: چارصد تخته دیگر از چوب عود تر (چوب خوشبو و گرانبها) تهیه کردند که بوی خوشی دارد و رنگ آن مانند طلاست.
هوش مصنوعی: صد اسب با ارزش و زیبا را از میدان نبرد به عنوان غنیمت به همراه خود بردند.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد همان تیغهای ویژه هندی و رومی هزاران عددی را برای جنگ آماده کنند و به همراه جوشنی که برای نبرد لازم است، آماده سازند.
هوش مصنوعی: اسکندر به گنجور (نگهبان) میگوید که خود او و کلاه ایمنیاش به تعداد هزار و دویست نفر، در حال حاضر موجود و حاضر هستند.
هوش مصنوعی: همه چیز را با دقت و صداقت بشمار و به او بگو که در شب، کارهایی را آماده کند.
هوش مصنوعی: وقتی سپیدهدم از بالا بر میآید، درفش (پرچم) مانند کافور (که سفید و روشن است) میشود و آسمان به رنگ بنفش در میآید.
هوش مصنوعی: زمین مانند چوب سندروس (چوبی معطر و خوشبو) تازه و زیبا شد و صدای طبل از درگاه (درب خانه) بلند شد.
هوش مصنوعی: اسکندر با پای بر روی اسب سوار شد و طبق دستوری دوباره به مکان قبلی خود بازگشت.
هوش مصنوعی: وقتی سپاه را به جنگ فرستاد، طینوش (که به احتمال قوی یکی از سرداران یا رزمندگان است) از ایوان به درگاه قیدافه (پادشاه) رانده شد.
هوش مصنوعی: به قیدافه (مادر اسکندر) گفتند که باید خدا حافظی کند و به روح تازه و قوی چرخ (سرنوشت یا روزگار) جاودانه باشد.
هوش مصنوعی: اسکندر به همین شکل به سمت رزمگاه حرکت میکرد و سپاه را از منزلی به منزل دیگر میراند.
هوش مصنوعی: لشکرگاه نامی که محل تجمع سپاه اسکندر بود، تحت حمایت بخت و اقبال خوب قرار داشت.
هوش مصنوعی: سکندر در این جنگل وسایل و تجهیزات خود را گذاشت، جایی که آب روان و درختان وجود داشت.
هوش مصنوعی: به قیدافه گفت در اینجا آرام باش و وقتی راحت شدی، جام و شراب بگیر.
هوش مصنوعی: هر آنچه که گفتم، به درستی عمل میکنم و از هر نوع اندیشهی پاک و درست پیروی میکنم.
هوش مصنوعی: سکندر به داخل قصر وارد شد و سربازانش همه به یکباره از آنجا رفتند و کنار رفتند.
هوش مصنوعی: از شادمانی، صدای شادیزده بهپا کردند و کلاههای کیانی (نماد پادشاهی) را بر سر گذاشتند.
هوش مصنوعی: نومید به لشکر نامجوی (لشکر دارا) نیازی نیست، زیرا او فهمیده است که در نهایت آنها شکست خواهند خورد و به زودی چهرهٔ آنان در میدان جنگ نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: سربازان با زبانهای خود به ستایش و تمجید مشغول شدند و همه به احترام سر خود را به زمین گذاشتند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه شهریار (اسکندر) از میان لشکر، هزار نفر از نامداران رومی را برگزید.
هوش مصنوعی: پوشش زرهی و با شمشیرهایی بزرگ، سپاهیان جنگجو به سوی میدان نبرد حرکت کردند.
هوش مصنوعی: همه مردان به دور آن جنگل جمع شدند و به صف ایستادند تا برای جنگ آمادگی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: سکندر فریاد زد که ای مرد تیز (زیرک)، اگر در جنگ بجنگی، نیکی (پیروزی) به تو خواهد رسید، اما اگر فرار کنی، پیروزی نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: طینوش (مشاور سکندر) در جای خود لرزید و از دانش و تدبیر خود پشیمان شد.
هوش مصنوعی: اسکندر به طینوش میگوید: ای پادشاه، تو برتر از من هستی، بهتر است که تو ستایش بچینی تا اینکه به سرزنش دچار شوی.
هوش مصنوعی: با تو نیز مانند خودم رفتار کن، بزرگی و شرف را حفظ کن و تلاش کن تا راستی را رعایت کنی.
هوش مصنوعی: اسکندر به قیدافه میگوید که این طور نیست که تو به پیمانی که با مادرم داشتی عمل کردهای، چرا نگفتی که هرگز از راستی تجاوز نخواهی کرد؟
هوش مصنوعی: اسکندر به قیدافه میگوید: ای پادشاه، چرا در این کار اینقدر ضعیف و سست شدهای؟
هوش مصنوعی: سکاند به قیدافه میگوید که هیچ نگرانی از سوی من نداشته باش و از من کسی به تو آسیبی نخواهد رساند، زیرا هیچکس از خاندان و نسل من نمیتواند به تو ضرر برساند.
هوش مصنوعی: من به پیمان قیدافه وفادار ماندم، زیرا برای شاه مناسب نیست که پیمانشکن باشد.
هوش مصنوعی: طینوش به سرعت از کالسکه پایین آمد و زمین را بوسید و به شدت گریه کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر دست قیدافه را گرفت و به او اینطور گفت که پیمان (دوستی) برقرار کردیم.
هوش مصنوعی: اسکندر به قیدافه میگوید نگران نباش و زندگی را با لذت بگذران، زیرا من در دل خود هیچ خشم و کینهای نسبت به تو ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی مادر تو بر تخت طلایی نشست، من دست خود را به دست تو میسپارم.
هوش مصنوعی: من گفتم که من دست شاه زمین را به دست تو نیز میگذارم.
هوش مصنوعی: در همان روز، پیمان من به پایان رسید و سخن خام و ناپختهای از شاه مناسب نیست.
هوش مصنوعی: من سکندر هستم و در آن زمان، من خوبیهای بسیاری را انجام دادم و داستانهای زیادی را خلق کردم.
هوش مصنوعی: در همان روز، قیدافه (یک شخصیت مهم در داستان) میدانست که در دست او، توانایی و قدرت شاه (اسکندر) هست.
هوش مصنوعی: اسکندر به آن پرستنده گفت که تخت را زیر سایهٔ درخت گلفشان بیارایید.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد تا سفرهای را برای مهمانی آماده کنند و نوازندگان موسیقی و شراب را هم آوردند.
هوش مصنوعی: اسکندر فرمان داد تا لباسهای سلطنتی از سرزمینهای رومی و چینی و پهلوی (ایران) فراهم کنند.
هوش مصنوعی: اسکندر به یارانش هدیههای زر و سیم بخشید، چرا که آنچه برای آنها مناسب بود، کلاه و کمربند بود.
هوش مصنوعی: اسکندر به طینوش (که به احتمال زیاد یکی از همراهان اوست) میگوید که: این جایی که ما در آن هستیم، جنگلی است و راه تو در این مسیر نیست.
هوش مصنوعی: به قیدافه بگو که ای زن هوشیار، همسر فرمانروای جهان و دارای بینش و تدبیر.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، به تو وفا میکنم و جانم را از محبت تو پر کردهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.