بخش ۲۶ - خشم سکندر بر طینوش، رایزنی نهانی قیدافه و فریفتن او به کمین در بیشه
چو طینوش گفت سکندر شنید
به کردار باد دمان بردمید
بدو گفت کای ناکس بیخرد
ترا مردم از مردمان نشمرد
ندانی که پیش که داری نشست
بر شاه منشین و منمای دست
سرت پر ز تیزی و کنداوریست
نگویی مرا خود که شاه تو کیست
اگر نیستی فر این نامدار
سرت کندمی چون ترنجی ز بار
هماکنون سرت را من از درد فور
به لشکر نمایم ز تن کرده دور
یکی بانگ برزد برو مادرش
که آسیمه برگشت جنگی سرش
به طینوش گفت این نه گفتار اوست
بران درگه او را فرستاد دوست
بفرمود کو را به بیرون برند
ز پیش نشستش به هامون برند
چنین گفت پس با سکندر به راز
که طینوش بیدانش دیوساز
نباید که اندر نهان چارهای
بسازد گزندی و پتیارهای
تو دانش پژوهی و داری خرد
نگه کن بدین تا چه اندر خورد
سکندر بدو گفت کین نیست راست
چو طینوش را بازخوانی رواست
جهاندار فرزند را بازخواند
بران نامور زیرگاهش نشاند
سکندر بدو گفت کای کامگار
اگر کام دل خواهی آرام دار
من از تو بدین کین نگیرم همی
سخن هرچ گویی پذیرم همی
مرا این نژندی ز اسکندرست
کجا شاد با تاج و با افسرست
بدین سان فرستد مرا نزد شاه
که از نامور مهتری باژ خواه
بدان تا هران بد که خواهد رسید
برو بر من آید ز دشمن پدید
ورا من بدین زود پاسخ دهم
یکی شاه را رای فرخ نهم
اگر دست او من بگیرم به دست
به نزد تو آرم به جای نشست
بدان سان که با او نبینی سپاه
نه شمشیر بینی نه تخت و کلاه
چه بخشی تو زین پادشاهی مرا
چو بپسندی این نیکخواهی مرا
چو بشنید طینوش گفت این سخن
شنیدم نباید که گردد کهن
گرین را که گفتی به جای آوری
بکوشی و پاکیزه رای آوری
من از گنج وز بدره و هرچ هست
ز اسپان و مردان خسرو پرست
ترا بخشم و نیز دارم سپاس
تو باشی جهانگیر و نیکیشناس
یکی پاک دستور باشی مرا
بدین مرز گنجور باشی مرا
سکندر بیامد ز جای نشست
برین عهد بگرفت دستش به دست
بپرسید طینوش کاین چون کنی
بدین جادوی بر چه افسون کنی
بدو گفت چون بازگردم ز شاه
تو باید که با من بیایی به راه
ز لشکر بیاری سواری هزار
همه نامدار از در کارزار
به جایی یکی بیشه دیدم به راه
نشانم ترا در کمین با سپاه
شوم من ز پیش تو در پیش اوی
ببینم روان بداندیش اوی
بگویم که چندین فرستاد چیز
کزان پس نیندیشی از چیز نیز
فرستاده گوید که من نزد شاه
نیارم شدن در میان سپاه
اگر شاه بیند که با موبدان
شود نزد طینوش با بخردان
چو بیندش بپذیرد این خواسته
ز هرگونهای گنج آراسته
بیاید چو بیند ترا بیسپاه
اگر بازگردد گشادست راه
چو او بشنود خوب گفتار من
نه اندیشد از رنگ و بازار من
بیاید بر آن سایه زیر درخت
ز گنجور می خواهد و تاج و تخت
تو جنگی سپاهی به گردش درآر
برآساید از گردش روزگار
مکافات من باشد و کام تو
نجوید ازان پس کس آرام تو
که آید به دستت بسی خواسته
پرستنده و اسپ آراسته
چو طینوش بشنید زان شاد شد
بسان یکی سرو آزاد شد
چنین داد پاسخ که دارم امید
که گردد بدو تیره روزم سپید
به دام من آویزد او ناگهان
به خونی که او ریخت اندر جهان
چو دارای دارا و گردان سند
چو فور دلیر آن سرافراز هند
چو قیدافه گفت سکندر شنید
به چشم و دلش چارهٔ او بدید
بخندید زان چاره در زیر لب
دو بسد نهان کرد زیر قصب
سکندر بیامد ز نزدیک اوی
پراندیشه بد جان تاریک اوی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
طینوش اسکندر قیدافه فور (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، سکندر با طینوش که بیدانش و فریبکار است، مواجه میشود و به او هشدار میدهد که خود را از پیشگاه شاه دور کند. طینوش، به کمک قیدافه، نقشهای برای فریب سکندر میکشد و از او میخواهد تا به او کمک کند تا به گنجها و قدرت دست یابد. سکندر در پاسخ، اطمینان میدهد که اگر طینوش به درستی رفتار کند، به او پاداش خواهد داد و طینوش با امید به آیندهای روشن، به نقشههای خود ادامه میدهد. در نهایت سکندر با دیدن فریبهای طینوش، در اندیشه تعامل با او و پیشرفت کارزار است.
هوش مصنوعی: طینوش به سکندر گفت و سکندر این را شنید. سکندر با خشم و تندی به طینوش پاسخ داد و مانند باد در هم پیچید و به سرعت واکنش نشان داد.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای بیخرد و بیارزش، مردم تو را از سایر انسانها حساب نمیکنند.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که در کنار چه کسی نشستهای، پس بر جایگاه پادشاهی تکیه مکن و دستت را به نمایش نگذار.
هوش مصنوعی: سر تو از تیزی و تندخویی پر است، اما نمیگویی که پادشاه تو کیست و به چه کسی خدمت میکنی.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر نام و شهرتت نیستی، گردنات را مانند میوهی ترنج (ترنج میوهای شیرین و خوشبو) از بار (وزن) میکنم و میزنم.
هوش مصنوعی: من به زودی سر تو را از بدنی که از درد میسوزد جدا میکنم و آن را به لشکر نشان میدهم.
هوش مصنوعی: صدایی بلند کرد و به مادر اسکندر خبر داد که او به سرعت از میدان جنگ برگشته است.
هوش مصنوعی: سکندر به طینوش گفت که این سخنان، گفتهی واقعی او نیست و به همین دلیل، کسی را به سوی او فرستاد تا او را به درگاه خود بیاورد.
هوش مصنوعی: سکندر فرمان داد که او (طینوش) را از جمع بیرون ببرند و به سوی هامون (محلی در شرق ایران) ببرند.
هوش مصنوعی: سکندر به طینوش میگوید که او به خاطر نادانیاش، شبیه دیوان است و باید با او بهطور مخفیانه صحبت شود.
هوش مصنوعی: نباید کسی در خاموشی و به دور از چشم دیگران، نقشهای پلید یا خطرناک بچیند.
هوش مصنوعی: تو افراد باهوشی هستی و عقل و دانش داری، پس دقت کن که چه چیزی در این ماجرا نتیجه میدهد.
هوش مصنوعی: سکندر به او (طینوش) گفت که این کار بیدلیلی نیست، چون اینکه به طینوش اجازه داده میشود که دوباره صحبت کند، جایز است.
هوش مصنوعی: سکندر، که پادشاهی بزرگ است، فرزند طینوش را به نزد خود خواند و او را در زیر پای خود نشاند تا با او صحبت کند.
هوش مصنوعی: سکندر به طینوش گفت ای موفق و پیروز، اگر میخواهی به آرزوی خود برسی، باید آرامش و خونسردی خود را حفظ کنی.
هوش مصنوعی: من از تو به خاطر این کینه انتقام نخواهم گرفت و هر آنچه بگویی را قبول میکنم.
هوش مصنوعی: این درد و رنجی که من از اسکندر دارم، ناشی از نژاد و خوی اوست و به خاطر همین است که او با تاج و افسر (یعنی با شکوه و مقام) شاد و خوشحال است.
هوش مصنوعی: این گونه مرا به نزد پادشاه میفرستد که از مرد بزرگ و مشهور، مالی را طلب کند.
هوش مصنوعی: باید بدانی که هر بدی که بخواهد به تو برسد، از سوی دشمنان بر من آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: من به زودی به او پاسخ میدهم و برای شاه، رای و نقشهای خوب آماده میکنم.
هوش مصنوعی: اگر من دست او را بگیرم و به نزد تو بیاورم، او را به جای خود خواهند نشاند.
هوش مصنوعی: به طوری که تو این سپاه و قدرت را نمیبینی، نه شمشیر و نه تخت و کلاهی وجود دارد.
هوش مصنوعی: اسکندر از طینوش میپرسد که چه بخشش یا سودی از این سلطنت برای او در نظر گرفته شده است، زیرا او به خوبی از نیکخواهی و مصلحتدوستی طینوش آگاه است.
هوش مصنوعی: طینوش، پس از شنیدن این سخن، گفت که من چیزی را که شنیدم نباید فراموش کنم و نباید تجربهام کهنه شود.
هوش مصنوعی: اگر تو قرار است به این سخن عمل کنی، باید تلاش کنی و با اندیشهای پاک و درست اقدام نمایی.
هوش مصنوعی: من از گنج و ثروت و هر چه دارم، از جمله اسبها و مردان، برای حمایت از پادشاهی خسرو استفاده میکنم.
هوش مصنوعی: من تو را میبخشم و به خاطر خوبیهایت از تو سپاسگزارم. تو در دنیا همگان را زیر سلطه خود داری و نیکی را میشناسی.
هوش مصنوعی: تو باید یک فرمانروای پاک و درستکار برای من باشی و از آن سوی مرز، ثروت و گنجهایی را برای من بیاوری.
هوش مصنوعی: اسکندر از جایش آمد و نشست و در این لحظه، این پیمان را گرفت که دستی را به دست دیگر گذاشت.
هوش مصنوعی: طینوش از سکندر پرسید که چگونه میخواهی به این جادو و سحر دست یابی و آن را با چه ترفند و فریب به کار بگیری؟
هوش مصنوعی: او به طینوش گفت: وقتی از نزد شاه برمیگردم، تو باید همراه من به راه بیایی.
هوش مصنوعی: از لشکر، هزار سواره نظام ماهر و نامآشنا در میدان نبرد آمادهاند.
هوش مصنوعی: به مکانی، درختزاری دیدم که در مسیر قرار دارد و تو را در آنجا با سپاه، در حال کمین نشان میدهم.
هوش مصنوعی: من از نزد تو دور میشوم و به سوی او میروم تا بتوانم روان و افکار بد او را ببینم.
هوش مصنوعی: من باید بگویم که چندین چیز را فرستادهام، اما تو نمیتوانی به هیچ یک از آنها فکر کنی.
هوش مصنوعی: فرستاده میگوید که من نمیتوانم در میان سپاه، خود را به شاه معرفی کنم.
هوش مصنوعی: اگر شاه ببیند که با موبدان (روحانیون) در کنار طینوش (مردی دانا) و با خردمندان (خوباندیشان) صحبت میکند،
هوش مصنوعی: اگر طینوش خواستهای را که سکندر مطرح کرده ببیند، او را در همه حال با کمال میل میپذیرد و هر نوع گنج و ثروتی را که داشته باشد، برای او فراهم میکند.
هوش مصنوعی: اگر او بیاید و تو را بدون سپاه ببیند، راه به سوی تو برایش گشوده خواهد بود و برمیگردد.
هوش مصنوعی: زمانی که او (اسکندر) سخنان زیبا و پسندیده مرا بشنود، به هیچوجه به ظاهر و موقعیت اجتماعی من توجه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: او میخواهد که زیر درخت، به سایه بیفتد و به گنجی که به دنبال آن است، یعنی تاج و تخت سلطنتش، دست یابد.
هوش مصنوعی: تو سپاهی را در جنگ بیاور و به دلیل فراختر شدن روزگار، شجاعت و آمادگی را در دلهای آنها زنده کن.
هوش مصنوعی: مجازات من به خاطر این کار خواهد بود و هیچکس بعد از این دیگر آرامش تو را نخواهد خواست.
هوش مصنوعی: بسیاری از خواستهها و آرزوهایی که برای تو خواهد آمد، همراه با خدمتگزاران و اسبان زین شده خواهد بود.
هوش مصنوعی: طینوش خبر را شنید و خوشحال شد، مانند یک سرو که آزاد و خرم است.
هوش مصنوعی: طینوش پاسخ داد که امیدوارم روزهای بدی که برایم پیش آمده، به زودی به روزهای خوبی تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اسکندر ناراحت است و میگوید که ناگهان به دام او میافتد، و به خاطر خونهایی که او در جهان ریخته، دچار عواقب کارهایش خواهد شد.
هوش مصنوعی: چون سکندر، که دارای اموال و ثروت بسیاری است و همچون دلیران جسور و شجاع به سرزمین هندوستان حمله میکند.
هوش مصنوعی: وقتی قیدافه (یکی از شخصیتها) سخن گفت، سکندر (پادشاه مقدونی) شنید و در دل و دیدهاش راه حلی برای مشکل او پیدا کرد.
هوش مصنوعی: سکندر از تدبیر و نقشهای که از قیدافه شنیده، در دل و لبخندش به آن خندید و دو کار بزرگ را بهطور مخفیانه در زیر نی (قصب) پنهان کرد.
هوش مصنوعی: سکندر از نزدیک طینوش آمد و با اندیشهی بسیار به او نگاه کرد و حال او را تاریک و نگران دید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.