بخش ۶۷ - رقابت دو برادر بر سر تخت و پند مادر
رسیدند هر دو به مردی به جای
بدآموز شد هر دو را رهنمای
زرشک اوفتادند هردو به رنج
برآشوفتند ازپی تاج وگنج
همه شهرزایشان بدونیم گشت
دل نیک مردان پرازبیم گشت
زگفت بدآموز جوشان شدند
به نزدیک مادرخروشان شدند
بگفتند کزماکه زیباترست
که برنیک وبد برشکیباترست
چنین پاسخ آورد فرزانه زن
که باموبدی یکدل ورای زن
شمارابباید نشستن نخست
بآرام و با کام فرجام جست
ازان پس خنیده بزرگان شهر
هرآنکس که اودارد از رای بهر
یکایک بگوییم با رهنمون
نه خوبست گرمی به کاراندرون
کسی کو بجوید همی تاج وگاه
خردباید ورای وگنج وسپاه
چو بیدادگر پادشاهی کند
جهان پر ز گرم وتباهی کند
به مادر چنین گفت پرمایه گو
کزین پرسش اندر زمانه مرو
اگر کشور ازمن نگیرد فروغ
به کژی مکن هیچ رای دروغ
به طلخند بسپار گنج وسپاه
من او را یکی کهترم نیکخواه
وگر من به سال وخرد مهترم
هم از پشت جمهور کنداورم
بدو گوی تا از پی تاج و تخت
نگیرد به بیدانشی کارسخت
بدو گفت مادر که تندی مکن
براندیشه باید که رانی سخن
هرآنکس که برتخت شاهی نشست
میان بسته باید گشاده دو دست
نگه داشتن جان پاک از بدی
بدانش سپردن ره بخردی
هم از دشمن آژیر بودن به جنگ
نگه داشتن بهرهٔ نام و ننگ
ز داد و ز بیداد شهر و سپاه
بپرسد خداوند خورشید و ماه
اگر پشه از شاه یابد ستم
روانش به دوزخ بماند دژم
جهان از شب تیره تاریکتر
دلی باید ازموی باریکتر
که از بد کند جان و تن را رها
بداند که کژی نیارد بها
چو بر سرنهد تاج بر تخت داد
جهانی ازان داد باشند شاد
سرانجام بستر ز خشتست وخاک
وگر سوخته گردد اندر مغاک
ازین دودمان شاه جمهور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
نه هنگام بد مردن او را بمرد
جهان را به کهتر برادر سپرد
ز دنبر بیامد سرافراز مای
جوان بود و بینا دل وپاک رای
همه سندلی پیش اوآمدند
پر از خون دل و شاه جو آمدند
بیامد به تخت مهی برنشست
میان تنگ بسته گشاده دو دست
مرا خواست انباز گشتیم وجفت
بدان تا نماند سخن درنهفت
اگر زانک مهتر برادر تویی
به هوش وخرد نیز برتر تویی
همان کن که جان را نداری به رنج
ز بهر سرافرازی و تاج وگنج
یکی ازشما گرکنم من گزین
دل دیگری گردد از من بکین
مریزید خون از پی تاج وگنج
که برکس نماند سرای سپنج
ز مادر چو بشنید طلخند پند
نیامدش گفتار او سودمند
به مادر چنین گفت کز مهتری
همی از پی گو کنی داوری
به سال ار برادر ز من مهترست
نه هرکس که او مهتر او بهترست
بدین لشکر من فروان کسست
که همسال او به آسمان کرکسست
که هرگز نجویند گاه وسپاه
نه تخت و نه افسر نه گنج و کلاه
پدر گر به روز جوانی بمرد
نه تخت بزرگی کسی راسپرد
دلت جفت بینم همی سوی گو
برآنی که او را کنی پیشرو
من ازگل برین گونه مردم کنم
مبادا که نام پدر گم کنم
یکی مادرش سخت سوگند خورد
که بیزارم از گنبد لاژورد
اگرهرگز این آرزو خواستم
ز یزدان وبردل بیاراستم
مبر زین سخن جز به نیکی گمان
مشو تیز باگردش آسمان
که آن راکه خواهد دهد نیکوی
نگر جز به یزدان به کس نگروی
من انداختم هرچ آمد ز پند
اگر نیست پند منت سودمند
نگر تاچه بهتر ز کارآن کنید
وزین پند من توشهٔ جان کنید
وزان پس همه بخردان را بخواند
همه پندها پیش ایشان براند
کلید درگنج دو پادشا
که بودند بادانش و پارسا
بیاورد وکرد آشکارا نهان
به پیش جهاندیدگان ومهان
سراسر بر ایشان ببخشید راست
همه کام آن هر دو فرزند خواست
چنین گفت زان پس به طلخند گو
که ای نیک دل نامور یار نو
شنیدم که جمهور چندی ز مای
سرافرازتر بد به سال و برای
پدرت آن گرانمایه نیکخوی
نکرد ایچ ازان پیش تخت آرزوی
نه ننگ آمدش هرگز از کهتری
نجست ایچ بر مهتران مهتری
نگر تا پسندد چنین دادگر
که من پیش کهتر ببندم کمر
نگفتست مادر سخن جز به داد
تو را دل چرا شد ز بیداد شاد
ز لشکر بخوانیم چندی مهان
خردمند و برگشته گرد جهان
ز فرزانگان چون سخن بشنویم
برای و به گفتارشان بگرویم
ز ایوان مادر بدین گفتوگوی
برفتند ودلشان پر از جستوجوی
برین برنهادند هر دو جوان
کزان پس ز گردان وز پهلوان
ز دانا وپاکان سخن بشنویم
بران سان که باشد بدان بگرویم
کز ایشان همی دانش آموختیم
به فرهنگ دلها برافروختیم
بیامد دو فرزانه رهنمای
میانشان همیرفت هر گونه رای
همیخواست فرزانه گو که گو
بود شاه درسندلی پیشرو
هم آنکس که استاد طلخند بود
به فرزانگی هم خردمند بود
همی این بران بر زد وآن برین
چنین تا دو مهتر گرفتند کین
نهاده بدند اندر ایوان دو تخت
نشسته به تخت آن دو پیروز بخت
دلاور دو فرزانه بر دست راست
همی هریکی ازجهان بهر خواست
گرانمایگان را همه خواندند
بایوان چپ و راست بنشاندند
زبان برگشادند فرزانگان
که ای سرفرازان ومردانگان
ازین نامداران فرخنژاد
که دارید رسم پدرشان به یاد
که خواهید برخویشتن پادشا
که دانید زین دوجوان پارسا
فروماندند اندران موبدان
بزرگان و بیدار دل بخردان
نشسته همی دوجوان بر دو تخت
بگفت دو فرزانه نیکبخت
بدانست شهری و هم لشکری
کزان کارجنگ آید و داوری
همه پادشاهی شود بر دو نیم
خردمند ماند به رنج وبه بیم
یکی ز انجمن سر برآورد راست
به آوا سخن گفت و برپای خاست
که ما از دو دستور دو شهریار
چه یاریم گفتن که آید به کار
بسازیم فردا یکی انجمن
بگوییم با یکدگر تن به تن
وزان پس فرستیم یک یک پیام
مگر شهریاران بیابند کام
برفتند ز ایوان ژکان و دژم
لبان پر ز باد و روان پر ز غم
بگفتند کین کار با رنج گشت
ز دست جهاندیده اندر گذشت
برادر ندیدیم هرگز دو شاه
دو دستور بدخواه در پیشگاه
ببودند یک شب پرآژنگ چهر
بدانگه که برزد سر از کوه مهر
برفتند یک سر بزرگان شهر
هرآنکس که شان بود زان کار بهر
پر آواز شد سندلی چار سوی
سخن رفت هرگونه بیآرزوی
یکی را ز گردان بگو بود رای
یکی سوی طلخند بد رهنمای
زبانها ز گفتارشان شد ستوه
نگشتند همرای و با هم گروه
پراگنده گشت آن بزرگ انجمن
سپاهی وشهری همه تن به تن
یکی سوی طلخند پیغام کرد
زبان را زگو پر ز دشنام کرد
دگر سوی گو رفت با گرز و تیغ
که از شاه جان را ندارم دریغ
پرآشوب شد کشور سندلی
بدان نیکخواهی و آن یک دلی
خردمند گوید که در یک سرای
چوفرمان دوگردد نماند به جای
پس آگاهی آمد به طلخند و گو
که هر برزنی بایکی پیشرو
همه شهر ویران کنند از هوا
نباید که دارند شاهان روا
ببودند زان آگهی پر هراس
همیداشتندی شب و روز پاس
چنان بد که روزی دو شاه جوان
برفتند بیلشکر و پهلوان
زبان برگشادند یک با دگر
پرآژنگ روی و پراز جنگ سر
به طلخند گفت ای برادر مکن
کز اندازه بگذشت ما را سخن
بتا روی بر خیره چیزی مجوی
که فرزانگان آن نبینند روی
شنیدی که جمهور تا زنده بود
برادر ورا چون یکی بنده بود
بمرد او و من ماندم خوار و خرد
یکی خرد را گاه نتوان سپرد
جهان پر ز خوبی بد از رای اوی
نیارست جستن کسی جای اوی
برادر ورا همچو جان بود و تن
بشاهی ورا خواندند انجمن
اگر بودمی من سزاوار گاه
نکردی به مای اندرون کس نگاه
بر آیین شاهان گیتی رویم
ز فرزانگان نیک و بد بشنویم
من ازتو به سال وخرد مهترم
توگویی که من کهترم بهترم
مکن ناسزا تخت شاهی مجوی
مکن روی کشور پر از گفتوگوی
چنین پاسخ آورد طلخند پس
به افسون بزرگی نجستست کس
من این تاج و تخت از پدر یافتم
ز تخمی که او کشت بریافتم
همه پادشاهی و گنج و سپاه
ازین پس به شمشیر دارم نگاه
ز جمهور وز مای چندین مگوی
اگر آمنی تخت را رزم جوی
سرانشان پر از جنگ باز آمدند
به شهر اندرون رزمساز آمدند
سپاهی وشهری همه جنگجوی
بدرگاه شاهان نهادند روی
گروهی به طلخند کردند رای
دگر را بگو بود دل رهنمای
برآمد خروش از در هر دو شاه
یکی را نبود اندر آن شهر راه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: دو برادر به نامهای طلخند و دیگری در پی کسب سلطنت با هم رقابت میکنند. مادرشان به آنها نصیحت میکند که به جای جنگ، باید به خرد و یکدلی روی آورند و بر اساس دانش و راستی بر تخت بنشینند. هر دو برادر زیر تأثیر این پند قرار نمیگیرند و به کدورت و دلخوری دچار میشوند. در نهایت، آنها تصمیم میگیرند که با هم به گفتوگو بپردازند و راهی برای تقسیم قدرت پیدا کنند، اما تنشها بین آنها به جنگ کشیده میشود و شهر به آشوب میافتد.
هوش مصنوعی: هر دو برادر به سن بلوغ رسیدند و از آنجا که به دنبال تاج و گنج هستند، به راهی نادرست و بدآموز هدایت شدند.
هوش مصنوعی: هر دو برادر به خاطر زر و گنج و تاج دچار رنج و زحمت شدند و به شدت برآشفتند.
هوش مصنوعی: همه مردم شهر از این ماجرا باخبر شدند و دل مردان بافضیلت پر از بیم و نگرانی شد.
هوش مصنوعی: بر اثر سخنان بدآموز، بچهها ناآرام و پرهیاهو شدند و نزد مادرشان به خروش و اعتراض پرداختهاند.
هوش مصنوعی: گفتند از میان ما، کسی که زیباتر است، در بین نیکی و بدی، دارای هیبت و جلال بیشتری هم هست.
هوش مصنوعی: این زن فرزانه (مادر) پاسخ داد که باید با مردی از هر دو دل یکدل و پیوسته، نه با زنی که نمیتوان او را دوست داشت.
هوش مصنوعی: شما باید ابتدا آرام بنشینید و سپس به خوبی فکر کنید تا راه حل نهایی را پیدا کنید.
هوش مصنوعی: پس از آن، بزرگان شهر به یاد او میافتند و هر کسی که از نظر او بهرهای دارد، به او فکر میکند.
هوش مصنوعی: باید هر یک از موضوعات را با راهنمایی و هدایت مطرح و بیان کنیم؛ زیرا ایجاد هیجان و نشاط در کارها مناسب نیست.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال رسیدن به تاج و سلطنت است، باید خرد و دانش را نیز در نظر بگیرد، زیرا فقط ثروت و نیروی نظامی برای پادشاهی کافی نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی به ظلم و ستم برتری جویی کند، جهان پر از تلاطم و ویرانی خواهد شد.
هوش مصنوعی: او به مادرش که زن توانمندی است، گفت که در این وضعیت و پرسشها به دنیای بیرون نرود و درگیر حوادث نشود.
هوش مصنوعی: اگر کشور را از من نگیرد و روشنایی آن را دزدیده نشود، هیچگاه نباید در این باره به خاطر بدیها و فسادها تصمیم نادرست بگیری.
هوش مصنوعی: به طلخند (سختی و زحمت) بسپار دارایی و ارتش من، او را به کسی که از من پایینتر است و نیکوخواه من است، واگذار کن.
هوش مصنوعی: اگر من از نظر سن و خرد بزرگتر هستم، همواره از پشت حمایت عمومی برخوردار خواهم بود.
هوش مصنوعی: به او بگو که برای رسیدن به تاج و تخت، تلاش بیفایده و نادانی نکند، زیرا کارهای دشوار از روی نادانی نتیجهای ندارد.
هوش مصنوعی: مادر به او گفت که بیجهت و سریع عمل نکن و باید با اندیشه و تفکر صحبت کنی.
هوش مصنوعی: هر کسی که بر تخت شاهی بیفتد و مقام و اختیارات بالایی پیدا کند، باید با دلسوزی و دستگشاده به مردم خدمت کند و در برابر آنها همدل و مهربان باشد.
هوش مصنوعی: حفظ کردن جان پاک از کارهای بد، باید به دانش سپرده شود تا راه خرد و درستی را پیدا کند.
هوش مصنوعی: در جنگ، باید از دشمن آگاه بود و با استفاده از نام نیک و بدی که در دنیا وجود دارد، به هدف خود رسید.
هوش مصنوعی: خداوند، یعنی کسری، از نیکی و بدی مردم و سپاهیان سؤال میکند و به دنبال آن است که بداند چه خبر است.
هوش مصنوعی: اگر پشهای از شاه ستم ببیند، روحش در غم و اندوه به دوزخ میماند.
هوش مصنوعی: جهان در ظلمت و بدی از شب تیره نیز تاریکتر است و انسانی مثل من باید دلی داشته باشد که از مو باریکتر باشد، یعنی باید بسیار ظریف و حساس باشد.
هوش مصنوعی: کسی که از بدیها خودش را آزاد کند، میداند که نادرستی و کژی هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی تاج بر سر بگذارد و بر تخت بنشیند، جهانی از شادی و خوشحالی برپا میشود.
هوش مصنوعی: در نهایت، جایگاه انسان در دنیا فقط یک بستر از خشت و خاک است و اگر هم انسانی در آتش نافرمانی بسوزد، به گور فروافتاده و نابود میشود.
هوش مصنوعی: از این خانواده، پادشاهی وجود داشت که عقل و تدبیرش از کارهای ناپسند و بد به دور بود.
هوش مصنوعی: کسری نوشین روان در زمان مرگش به جای اینکه به برادر کوچکترش که جوانتر و ناتوانتر است، برادر بزرگتر را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد و جهان را به او سپرد.
هوش مصنوعی: از سرزمین دنبر (منطقهای خیالپرداز) شخصی با افتخار و سربلند آمد که جوانی بینا و با دل پاک و رأی درست بود.
هوش مصنوعی: همهٔ سندلیها (جایگاههای بلند) پیش او (کسری نوشین روان) حاضر شدند و از غم و اندوه پر شده بودند، و شاه جو (جواب دادن به او) نیز به آنجا آمدند.
هوش مصنوعی: او (کسری نوشینروان) به تخت سلطنت آمد و بر روی آن نشسته است، در حالی که دستهایش را به نشانهٔ گشایش و قدرت به سوی مردم دراز کرده است و حالتی آرام و مطمئن دارد.
هوش مصنوعی: من و برادرم به هم پیوستیم و با یکدیگر همکاری کردیم تا دیگر هیچ سخنی را پنهان نگذاریم.
هوش مصنوعی: اگر از نظر سن، برادر بزرگتر تو هستی، اما در هوش و عقل نیز از او برتری داری.
هوش مصنوعی: هرگز کاری را انجام نده که به خاطر آن جان خود را به خطر بیندازی فقط برای دستیابی به افتخار، تاج و ثروت.
هوش مصنوعی: اگر من یکی از شما را انتخاب کنم، دل دیگری از من به شدت ناراحت و کینهتوز خواهد شد.
هوش مصنوعی: به خاطر تاج و ثروت، خون یکدیگر را نریزید، چون هیچکس در دنیا جایی همیشه و ابدی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: وقتی او (کسری) پند تلخ مادر را شنید، به هیچوجه نتوانست گفتار او را مفید و سودمند تلقی کند.
هوش مصنوعی: به مادرش چنین گفت که از بزرگی و مهتری، باید از او نظر خواهی کنی و حکم بدهی.
هوش مصنوعی: اگر به سال برادر، او بزرگتر از من است، اینطور نیست که هرکس که بزرگتر است، لزوماً بهتر از من باشد.
هوش مصنوعی: این لشکر که من دارم، افراد زیادی دارد که هم سن و سال برادر من هستند و مانند آنها به بلندی آسمان پرواز میکنند.
هوش مصنوعی: آنها هرگز به دنبال زمان و سپاه نیستند و نه به دنبال تخت و فرمانده، نه به دنبال ثروت و کلاه (نماد جاه و مقام).
هوش مصنوعی: اگر پدر در روزگار جوانی بمیرد، دیگر کسی برای به ارث بردن تخت و مقام بزرگ نمیماند.
هوش مصنوعی: من میبینم که دل تو با کسی دیگر هماهنگ شده و علاقهمند است، بنابراین به او لطف کن و او را در جلو بینداز.
هوش مصنوعی: من از این گلهای زیبا و دلانگیز (که به انسانها شباهت دارند) بهرهمند میشوم تا نام پدرم (و نسبم) فراموش نشود.
هوش مصنوعی: مادر یکی از آن دو برادر با شدت سوگند یاد کرد که از گنبد آبی (آسمان) بیزار است.
هوش مصنوعی: اگر هرگز چنین آرزویی از خدا خواستهام، آن را در دل خود آراستهام.
هوش مصنوعی: به جز خوبی، به هیچ چیز دیگری گمان مبر و به چرخش آسمان (حوادث و سرنوشت) تند و بیپایان توجه کن.
هوش مصنوعی: هیچکس را جز خداوند (یزدان) نباید مورد توجه قرار داد و تو باید به خیر و نیکی نگاه کنی و به کسی که نیکو است، فکر کنی.
هوش مصنوعی: من (مادر) هر چه از نصیحت و پند آمد را دور انداختم، اگر که پند و نصیحت تو سودی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: توجه کنید که چهگونه میتوانید از این کار بهترین بهره را ببرید و از این پند من برای بهبود زندگیتان استفاده کنید.
هوش مصنوعی: پس از آن، همهٔ خردمندان را فراخواند و تمام پندها را پیش آنان بیان کرد.
هوش مصنوعی: کلید در گنج را دو پادشاه دارند که هردو دانشمند و پارسا هستند.
هوش مصنوعی: او (مادر دو برادر) را به نزد بزرگان و افراد دانا آورد و راز را که پنهان بود، به روشنی بیان کرد.
هوش مصنوعی: مادر همه خواستههای هر دو پسرش را به آنها بخشید و به روشنی همه چیز را به آنها گفت.
هوش مصنوعی: طلخند به یار نو خود، که شخصیتی نیک و مشهور است، میگوید که باید به خاطر آنچه که بعد از این میآید، خوشحال باشد.
هوش مصنوعی: شنیدم که عدهای از افراد، از ما سرافرازتر هستند، چه در سال و چه در موقعیت اجتماعی.
هوش مصنوعی: پدر تو، که انسان نیکو و ارزشمندی بود، هیچگاه آرزوی نشستن بر تخت را نداشت.
هوش مصنوعی: او هرگز از بودن در مقام پایینتر خجالت نکشید و هیچگاه بر بزرگان فخر نفروخت.
هوش مصنوعی: نگاه کن که تا چه حد عدالتطلب است، که من به خاطر برتری مقام، کمربند خود را برای کسی که از من پایینتر است، ببندم.
هوش مصنوعی: مادر به تو چیزی جز برای عدالت نگفته است، پس چرا دل تو از ناملایمات خوشحال شده است؟
هوش مصنوعی: بگذار از میان لشکر، تعداد زیادی از مردان بزرگ و خردمند را که تجربهای در دنیا دارند، بخوانیم.
هوش مصنوعی: باید از نیکان و دانایان بشنویم و به سخنانشان گوش دهیم و عمل کنیم.
هوش مصنوعی: از ایوان مادر به خاطر این گفتگو (مادر با فرزندانش) رفتند و دلهایشان پر از کنجکاوی و پرسش بود.
هوش مصنوعی: هر دو جوان بر این موضوع تکیه کردند که پس از این، از دلاوران و قهرمانان به مشورت بپردازند.
هوش مصنوعی: باید از دانایان و پاکان سخن بشنویم و به همان شیوه که آنها میگویند، رفتار کنیم و بر طبق آن عمل کنیم.
هوش مصنوعی: از این دو نفر (دانایان و پاکان) ما علم و دانش آموختیم و با آگاهی و فرهنگ، دلهایمان را روشن کردهایم.
هوش مصنوعی: دو انسان آگاه و خردمند به نزد هم آمدند و در میان آنها هر کدام به نحوی مشاوره و راهنمایی میکرد.
هوش مصنوعی: فرزانه در تلاش بود به او بگوید که شاه بر روی تخت نشسته است و باید پیشقدم شود.
هوش مصنوعی: آن کسی که استاد ناراحتی و بدبختی بود، به لحاظ دانش و حکمت نیز بسیار خردمند و فرزانه بود.
هوش مصنوعی: این دو برادر به جدال و رقابت بزرگ بر سر سلطنت پرداختند و در این مسیر، دشمنی و کینه ورزیدن را آغاز کردند.
هوش مصنوعی: دو تخت در ایوان گذاشتند و آن دو برادر که خوشبخت بودند، بر روی تختها نشستهاند.
هوش مصنوعی: در سمت راست دو مرد شجاع و دانا نشستهاند که هر کدام به دنبال خواستههای خود از این دنیا هستند.
هوش مصنوعی: همه بزرگان و افراد مهم را به مهمانی دعوت کردند و در دو سوی سالن، سمت چپ و راست، نشاندند.
هوش مصنوعی: فرزانهها زبان به سخن گشودند و گفتند: ای بزرگواران و مردان برجسته.
هوش مصنوعی: این نامآوران با تاریخ و افتخارات پدرانشان همواره در یاد و خاطر آنها هستند.
هوش مصنوعی: شما چه کسی را برای پادشاهی میخواهید؟ آیا نمیدانید که از این دو جوان نیکرفتار، کدامیک لیاقت بیشتری دارد؟
هوش مصنوعی: در آنجا موبدان و بزرگان باهوش و خردمند در حیرت و سردرگمی ماندهاند.
هوش مصنوعی: دو جوان بر روی دو تخت نشستهاند و دربارهٔ مسائلی صحبت میکنند. آنها هر دو افراد دانا و خوشبختی هستند.
هوش مصنوعی: او (کسری نوشین روان) دانست که شهری و لشکری وجود دارد که از آنها در کار جنگ و قضاوت استفاده خواهد شد.
هوش مصنوعی: پادشاهی به دو قسمت تقسیم میشود و خردمندی تنها به رنج و نگرانی میرسد.
هوش مصنوعی: یکی از جمع حاضر، بهطور جدی صحبت کرد و ایستاد تا سخن بگوید.
هوش مصنوعی: ما از دو قانون و دو پادشاه چه کمکی میتوانیم بکنیم تا این موضوع به کار بیاید؟
هوش مصنوعی: فردا یک جلسهای خواهیم ساخت و در آن بهصورت رودررو با یکدیگر صحبت خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، پیام هر یک را میفرستیم تا شاید شاهان جوان موفق به دستیابی به خواستههای خود شوند.
هوش مصنوعی: برادران از کاخ ژکان و دژ خارج شدند، در حالی که دهانهایشان پر از نفسی عمیق و دلهایشان مملو از اندوه بود.
هوش مصنوعی: گفتند که این کار با زحمت و مشکلات انجام شد و به خاطر تلاشهای آنان، فردی دانا و باتجربه آن را به پایان رساند.
هوش مصنوعی: برادرانی را که هرگز ندیدیم، مانند دو پادشاه یا دو رئیس بدخواه در حضور هم، نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: یک شب که چهرهها درخشان و زیبا بود و ستارهها هم در آسمان نور میافشاندند، در آن زمان خورشید از پشت کوهها بالا آمد.
هوش مصنوعی: همهٔ بزرگان شهر به آنجا رفتند، هر کسی که مقام و شأنش اقتضا میکرد تا در آن کار شرکت کند.
هوش مصنوعی: سندلی یعنی تخت یا مقام پادشاهی، در نتیجه خبرهای مربوط به پادشاهی در سراسر کشور منتشر شد و مردم درباره این موضوع صحبت کردند، بدون اینکه آرزویی در دل داشته باشند.
هوش مصنوعی: یکی از برادران که از گروه گردان (مردان جنگ) است، نظر و رأی دارد و دیگری به سمت چهرهای تلخ (سختدل یا بدسیرت) حرکت میکند و او را به راهنمایی میطلبد.
هوش مصنوعی: همه از گفتوگوهای آنها خسته و دلزده شدند و دیگر نتوانستند با هم همصدا و گروهی باشند.
هوش مصنوعی: آن گردهمایی بزرگ، که شامل سربازان و مردم شهر بود، به شدت متفرق و پراکنده شد و هر فردی به تنهایی از هم جدا شد.
هوش مصنوعی: یکی از سوی طلخند (شهر یا منطقهای در ایران) پیغام فرستاد و زبانش به شدت به دشنام گفتن مشغول بود.
هوش مصنوعی: او (یکی از برادران) به سوی دیگر رفت و با گرز و شمشیر خود آماده جنگ شد، زیرا از جان خود برای شاه هیچ گونه دریغی ندارد.
هوش مصنوعی: کشور سندلی به خاطر محبت و یکدلی آن نیکخواه دچار اضطراب و آشفتگی شد.
هوش مصنوعی: خردمندان میگویند که اگر در یک خانه، دو نفر، هر یک رییس شوند و فرماندهی کنند، جای ثبات و آرامش باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: پس خبر به طلخند (نام شهری) رسید که هر کشاورزی باید با یکی از همسایگانش، برای رهبری و پیشرفت (در کارها) همراه شود.
هوش مصنوعی: تمامی شهر را به خاطر هوا و شرایط نامساعد ویران نکنید؛ این کار از جانب شاهان پذیرفته نیست و نباید انجام شود.
هوش مصنوعی: با شنیدن آن خبر هولناک، به شدت ترسیده بودند و شب و روز مراقب و هوشیار بودند.
هوش مصنوعی: دو شاه جوان آنقدر خشمگین و دلآشوب بودند که بدون هیچ لشکر و پهلوانی از محل خود رفتند.
هوش مصنوعی: دو برادر با روی گشاده و در حال گفتگو، یکدیگر را به جنگ و درگیری دعوت کردند و از این بابت در tension و تنش قرار داشتند.
هوش مصنوعی: طلخند به برادرش گفت که در سخن گفتن از حد و اندازه نگذرد.
هوش مصنوعی: ای برادر، بر تو واجب است که به دنبال چیزهایی نروی که فرزانگان و حکیمان به آنها توجهی ندارند و بر روی آنها نمینگرند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که برادر زنده بود، همه مردم او را به عنوان یک بنده برای برادرش محسوب میکردند.
هوش مصنوعی: منظور این است که برادرش مرده و او در حال حاضر تنها مانده و احساس حقارت و کوچکی میکند، زیرا نمیتواند بار مسئولیت را به کسی دیگر بسپرد، چون خرد و فهم کافی برای این کار ندارد.
هوش مصنوعی: دنیا پر از خوبیهاست، اما بدیها به خاطر تدبیر و فکر او (کسری نوشین روان) است. هیچکس جرأت نداشت که جای او را بگیرد.
هوش مصنوعی: برادر او مانند جان و بدنش بود و همه او را شایسته لقب پادشاهی دانستند.
هوش مصنوعی: اگر من هم شایسته آن مقام بودم، تو به ما درون (خود) نگاهی نمیانداختی و به این امور توجه نمیکردی.
هوش مصنوعی: برای پیروی از سنت و رسم شاهان در دنیا، از داناییهای خوب و بد سخن بشنویم.
هوش مصنوعی: من از نظر سن و تجربه بزرگتر و با ارزشتر از تو هستم، اما تو به من میگویی که من کوچکتر و کمارزشتر از تو هستم.
هوش مصنوعی: بهدنبال تخت پادشاهی نباش و باعث رسوایی خود و کشور نشو؛ از سخنسرایی و حاشیهسازی دوری کن.
هوش مصنوعی: طلخند به این جواب داد که به خاطر جادوگری بزرگ، در جستجوی او نروید و دلیلی برای این کار وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من این تاج و تخت را از پدر به ارث بردهام، زیرا او زمانی که کاشته بود، من را بهوجود آورد.
هوش مصنوعی: از این به بعد، تمام پادشاهی، ثروت و ارتش را به شمشیر و قدرت خود خواهم سپرد و به جنگ و نبرد میپردازم.
هوش مصنوعی: از بسیاری از مردم و ما چیزی نگو، اگر میخواهی بر تخت پادشاهی آرامش داشته باشی، به دنبال جنگ و نبرد نرو.
هوش مصنوعی: سرکردگان سپاه بعد از جنگ بازگشتند و به درون شهر آمدند و در آنجا نیز آمادهٔ جنگ و نبرد شدند.
هوش مصنوعی: همه سپاه و شهریها در درگاه شاهان آماده جنگ شده و به صف شدند.
هوش مصنوعی: گروهی تصمیم گرفتند که در این شرایط، نظر و رای دیگری را در پیش بگیرند و دلهایشان آنها را به این فکر رهنمون کرد.
هوش مصنوعی: خروش و فریادی از هر دو شاه (روشن است که دو برادرند) برخواسته است و در آن شهر هیچکدام از آنها راهی برای پیشرفت و پیروزی ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.