بخش ۴ - داستان بابک و آزمایش شاه در دیوان عرض
ورا موبدی بود بابک بنام
هشیوار و دانادل و شادکام
بدو داد دیوان عرض و سپاه
بفرمود تا پیش درگاه شاه
بیاراست جایی فراخ و بلند
سرش برتر از تیغ کوه پرند
بگسترد فرشی برو شاهوار
نشستند هرکس که بود او به کار
ز دیوان بابک برآمد خروش
نهادند یک سر برآواز گوش
که ای نامداران جنگ آزمای
سراسر به اسب اندر آرید پای
خرامید یکیک به درگاه شاه
به سر برنهاده ز آهن کلاه
زرهدار با گُرزهٔ گاوسار
کسی کو درم خواهد از شهریار
بیامد به ایوان بابک سپاه
هوا شد ز گرد سواران سیاه
چو بابک سپه را همه بنگرید
درفش و سر تاج کسری ندید
ز ایوان باسب اندر آورد پای
بفرمودشان بازگشتن ز جای
برین نیز بگذشت گردان سپهر
چو خورشید تابنده بنمود چهر
خروشی برآمد ز درگاه شاه
که ای گُرزداران ایران سپاه
همه با سلیح و کمان و کمند
بدیوان بابک شوید ارجمند
برفتند با نیزه و خود و کبر
همی گرد لشکر برآمد به ابر
نگه کرد بابک به گرد سپاه
چو پیدا نبد فر و اورند شاه
چنین گفت کامروز با مهر و داد
همه بازگردید پیروز و شاد
به روز سه دیگر برآمد خروش
که ای نامداران با فر و هوش
مبادا که از لشکری یک سوار
نه با ترگ و با جوشن کارزار
بیاید برین بارگه بگذرد
عرض گاه و ایوان او بنگرد
هر آنکس که باشد به تاج ارجمند
به فر و بزرگی و تخت بلند
بداند که بر عرض آزرم نیست
سخن با محابا و با شرم نیست
شهنشاه کسری چو بگشاد گوش
ز دیوان بابک برآمد خروش
بخندید کسری و مغفر بخواست
درفش بزرگی برافراشت راست
به دیوان بابک خرامید شاه
نهاده ز آهن به سر بر کلاه
فروهشت از ترگ رومی زره
زده بر زره بر فراوان گره
یکی گُرزهٔ گاوپیکر به چنگ
زده بر کمرگاه تیر خدنگ
به بازو کمان و بزین بر کمند
میان را بزرین کمر کرده بند
برانگیخت اسب و بیفشارد ران
به گردن برآورد گُرز گران
عنان را چپ و راست لختی بسود
سلیح سواری به بابک نمود
نگه کرد بابک پسند آمدش
شهنشاه را فرمند آمدش
بدو گفت شاها انوشه بدی
روان را به فرهنگ توشه بدی
بیاراستی روی کشور بداد
ازین گونه داد از تو داریم یاد
دلیری بد از بنده این گفت و گوی
سزد گر نپیچی تو از داد روی
عنان را یکی بازپیچی براست
چنان کز هنرمندی تو سزاست
دگرباره کسری برانگیخت اسب
چپ و راست برسان آذرگشسب
نگه کرد بابک ازو خیره ماند
جهانآفرین را فراوان بخواند
سواری هزار و گوی دوهزار
نبودی کسی را گذر بر چهار
درمی فزون کرد روزی شاه
به دیوان خروش آمد از بارگاه
که اسب سر جنگجویان بیار
سوار جهان نامور شهریار
فراوان بخندید نوشین روان
که دولت جوان بود و خسرو جوان
چو برخاست بابک ز دیوان شاه
بیامد بر نامور پیشگاه
بدو گفت کای شهریار بزرگ
گر امروز من بنده گشتم سترگ
همه در دلم راستی بود و داد
درشتی نگیرد ز من شاه یاد
درشتی نمایم چو باشم درست
انوشه کسی کو درشتی نجست
بدو گفت شاه ای هشیوار مرد
تو هرگز ز راه درستی مگرد
تن خویش را چون محابا کنی
دل راستی را همیبشکنی
بدین ارز تو نزد من بیش گشت
دلم سوی اندیشه خویش گشت
که ما در صف کار ننگ و نبرد
چگونه برآریم ز آورد گرد
چنین داد پاسخ به پرمایه شاه
که چون تو نبیند نگین و کلاه
چو دست و عنان تو ای شهریار
به ایوان ندیدست پیکرنگار
به کام تو گردد سپهر بلند
دلت شاد بادا تنت بیگزند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بابک انوشیروان
هوش مصنوعی: داستان دربارهٔ بابک، موبدی هوشیار و شادکام است که به درگاه کسری میرود تا تواناییهای خود را نشان دهد. او دیوان عرض را آماده کرده و سپاه را به حضور شاه دعوت میکند. هنگامی که سپاه به درگاه میرسد، کسری برای آزمایش قدرت و شجاعت بابک، به میدان میآید و با زره و سلاحهای جنگی خود بر سر مینهد. بابک با دلیری و راستی در برابر شاه میایستد و از او میخواهد که با انصاف و داد رفتار کند. کسری تحت تأثیر سخنان بابک قرار میگیرد و او را به خاطر صداقت و شجاعتش میستاید. در نهایت، بابک بر راه درست تأکید میکند و از کسری میخواهد که همواره در مسیر انصاف بماند.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) به نام هشیوار و دانا و شاداب، شخصیتی به نام بابک بود.
هوش مصنوعی: او به دیوان عرض و سپاه دستور داد که به سوی درگاه شاه بروند.
هوش مصنوعی: جایی وسیع و بلند را آراستند که بالاتر از تیغهای کوه پرند (کوهی در ایران) باشد.
هوش مصنوعی: فرشی بزرگ برای شاه گستردند و همه کسانی که در آنجا بودند، بر اساس مقام و جایگاه خود نشستند.
هوش مصنوعی: از دیوان بابک صدا و نعرهای بلند شد که همه به طور یکجا به آن گوش دادند.
هوش مصنوعی: ای نامداران و جنگجویان آزمایشگر، همگی باید سوار بر اسب شوید و به جنگ بیایید.
هوش مصنوعی: شجاعان به آرامی و با وقار به درگاه شاه نزدیک شدند و کلاههای آهنین خود را برای احترام بر سر گذاشتند.
هوش مصنوعی: مرد زرهپوش و جنگندهای که با نیزهای دیلمی (گُرزهٔ گاوسار) به درگاه پادشاه آمده، درخواستی از شاه دارد که چیزی از او بگیرد (به احتمال درم یعنی پول یا پاداش).
هوش مصنوعی: بابک با سپاهی به کاخ درآمد و بهدلیل گرد و خاکی که سواران سیاه بهوجود آوردند، جو غبارآلود و شلوغی در فضا حاکم شد.
هوش مصنوعی: بابک وقتی سپاه را دید، نه درفش (پرچم) و نه تاج کسری (پادشاه) را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد که افراد را به ایوان بیاورند و از آنجا به آنها فرمان داد که به محل خود بازگردند.
هوش مصنوعی: زمان نیز بهسرعت میگذرد، مانند آن که آسمان از چرخش خود میگذرد و چهرهاش همچون خورشید درخشان نمایان میشود.
هوش مصنوعی: از درگاه شاه صدایی بلند شد که ای سربازان ایرانی با گُرزها (سلاحهای سنگین) آماده باشید.
هوش مصنوعی: همه با سلاح، کمان و طناب باید به دیوان بابک بروید و آنجا مقام والایی پیدا کنید.
هوش مصنوعی: لشکر با نیزه و زره و غرور به سوی دشمنان حرکت کردند و به قدری تعدادشان زیاد بود که مانند ابر برآمده بودند.
هوش مصنوعی: بابک نگاهی به دور و بر سپاه کرد و چون فر و زیبایی شاه (کسری) را در میان لشکر ندید، متوجه شد که او در آنجا نیست.
هوش مصنوعی: کامروز به همراه مهر و داد (نیکی و عدالت) چنین گفت که همگی به پیروزی و خوشحالی بازگردند.
هوش مصنوعی: در روز سوم، ندای بلند و پرشوری بلند شد و کسی خطاب به نامداران با شکوه و هوش گفت.
هوش مصنوعی: نگران باشید که از لشکر شما فقط یک سوار که بدون زره و تجهیزات جنگی باشد، به میدان نبرد نرود.
هوش مصنوعی: باید به این محل بیاید و در آنجا حضور یابد و در حیاط و ایوان او (کسری) نگاهی بیندازد.
هوش مصنوعی: هر کسی که دارای تاج با ارزش و مقام و بزرگی و تخت بلند باشد، همراه با او احترام و عظمت نیز هست.
هوش مصنوعی: کسی که در پیشگاه شهنشاه قرار میگیرد، بداند که در مورد عذرخواهی یا بیان مشکلات نباید شرم و ترس داشته باشد و باید بیپروا سخن بگوید.
هوش مصنوعی: کسری، پادشاه، وقتی که به سخنان بابک گوش داد، از دیوان او صدایی بلند شد و همهمهای به وجود آمد.
هوش مصنوعی: کسری خندید و درخواست کرد که کلاه محافظ (مغفر) را بیاورند تا پرچم بزرگی را به درستی برافرازد.
هوش مصنوعی: شاه به سوی دیوان بابک (فرمانروای ایرانی) حرکت کرد و بر روی سرش کلاهی از آهن گذاشته بود.
هوش مصنوعی: زرهای که رومیها پوشیدهاند، از جنس فولاد و محکم است و بر روی آن زیادی گرههایی نصب شده که نشانهٔ استحکام و زیبایی آن است.
هوش مصنوعی: یک گرزه (چوب یا اهرم) بزرگ به اندازهی بدن گاو در دست دارد و آن را به کمر خود آویخته است.
هوش مصنوعی: کمان و تیر را به بازو میزنند و کمند (توری برای شکار) را به کمر میبندند تا آمادهی شکار شوند.
هوش مصنوعی: اسب را به حرکت درآورد و پاهایش را محکم بر زمین فشرد و در حالی که گردن را بلند کرده بود، گرزی سنگین را بالا برد.
هوش مصنوعی: بابک را دید که چگونه با مهارت و چالاکی بر اسب سوار شده و فرمان اسب را به درستی به چپ و راست میکشید. شهنشاه، یعنی کسری، متوجه این مهارت بابک شد و به او توجه کرد.
هوش مصنوعی: بابک به شهنشاه نگاه کرد و او را پسندید، زیرا شهنشاه در نظر او با حالت و فرمی خوب و دوستداشتنی به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: بابک به شاه گفت: ای انوشه (جاویدان)، من به خاطر فرهنگ و دانش تو، روان (روح) خود را آماده کردهام.
هوش مصنوعی: کشور را به زیبایی آراستهای و از اینگونه داد و انصاف که از تو به یاد داریم.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که اگر کسی از حقیقت و عدالت دور شود و به بیجرأتی و ترس سوق یابد، شایسته است که در مورد او چنین گفتوگویی شود. در واقع، این صحبتها به این معناست که فرار از انصاف و عدم پایداری در برابر چالشها ناپسند است.
هوش مصنوعی: عنان (دهنه) را به سمتی بپر کُن که به راست باشد، چون این کار نشاندهندهٔ هنرمندی توست.
هوش مصنوعی: کسری دوباره اسب را به حرکت درآورد و از چپ و راست برانگیخت تا آذرگشسب، اسب معروفش، را بیاورد.
هوش مصنوعی: بابک به کسری خیره نگاه کرد و از او سرشار از تحسین شد، به شکوه و عظمت خداوند (جهانآفرین) بسیار دعا و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در صحنهای پرشکوه، هیچ سوارکاری با هزار سوار و دو هزار توپ وجود نداشت که بتواند از اسب چهارپایه (چهار) عبور کند، یعنی شرایط بهگونهای بود که چنین نیرویی دیگر پیدا نمیشد.
هوش مصنوعی: روزی شاه مقدار بیشتری از درم (سکه) را به دیوان (دبیرخانه) افزود، و از بارگاه (قصر) صدایی بلند و خروش مانند برپا شد.
هوش مصنوعی: اسب جنگجویان را بیاور، سوارانی که در دنیا نامدار و مشهورند و از شهریار (شاه) هستند.
هوش مصنوعی: نوشین روان (کسری) بسیار خوشحال شد و خندید، زیرا در آن زمان دولت و پادشاهی او تازه و جوان بود و خود نیز جوانی پرشور داشت.
هوش مصنوعی: زمانی که بابک از دیوان شاه برخاست، به سوی پیشگاه معتبر و مشهور آمد.
هوش مصنوعی: به او گفت، ای پادشاه بزرگ، اگر امروز من به خدمت تو آمدم و بندهات شدم، بزرگ هستم و مقام والایی دارم.
هوش مصنوعی: در دل من صداقت و عدالت وجود دارد و شاه نباید از من به خاطر این که درشتخویی را ترک کردهام، یاد کند.
هوش مصنوعی: وقتی که به راستی رفتار کنم و درست باشم، باید در برابر دیگران با قدرت و قاطعیت رفتار کنم؛ زیرا کسی که از حق و راستی دوری کند، هرگز به درشتی و قدرت نمیرسد.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای مرد باهوش، هرگز از راه راست منحرف نشو.
هوش مصنوعی: اگر در برابر دشواریها از خود دفاع کنی و به دنبال حفظ جسمت باشی، در این صورت حقیقت و صداقت دلت را ضایع میکنی.
هوش مصنوعی: به خاطر ارزشی که تو برای من داری، دل من بیشتر به سمت فکر و اندیشهی خودم متمایل شده است.
هوش مصنوعی: ما چگونه میتوانیم در صف کار ننگ و جنگ، خود را از زحمت و نبرد رها کنیم و از میدان جنگ بیرون بیاییم؟
به شاه گرانمایه چنین پاسخ داد که نگین و کلاه کسی چون تو را نبیند .
هوش مصنوعی: ای شهریار، همچنان که دست و افسار تو را کسی در ایوان ندیده، بدن زیبای تو نیز در این مکان دیده نشده است.
هوش مصنوعی: اینگونه باشد که آسمان برای تو خوشحال و خرم شود، و امیدوارم که دل تو شاد و بدن تو از آسیب دور بماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.