بخش ۲۴ - نبرد و پند پیروز شیر به نوشزاد
چو گرد سپه رام برزین بدید
بزد نای رویین وصف بر کشید
ز گرد سواران جوشنوران
گراییدن گرزهای گران
دل سنگ خارا همیبردرید
کسی روی خورشید تابان ندید
به قلب سپاه اندرون نوشزاد
یکی ترگ رومی به سر برنهاد
سپاهی بد از جاثلقیان روم
که پیدا نبد از پی نعل بوم
تو گفتی مگر خاک جوشان شدست
هوا بر سر او خروشان شدست
زره دار گردی بیامد دلیر
کجا نام اوبود پیروز شیر
خروشید کای نامور نوشزاد
سرت را که پیچید چونین ز داد
بگشتی ز دین کیومرثی
هم از راه هوشنگ و طهمورثی
مسیح فریبنده خود کشته شد
چو از دین یزدان سرش گشته شد
ز دین آوران کین آنکس مجوی
کجا کارخود را ندانست روی
اگر فر یزدان برو تافتی
جهود اندرو راه کی یافتی
پدرت آن جهاندار آزادمرد
شنیدی که با روم و قیصر چه کرد
تو با او کنون جنگ سازی همی
سرت به آسمان برفرازی همی
بدین چهرچون ماه و این فرو برز
برین یال و کتف و برین دست و گرز
نبینم خرد هیچ نزدیک تو
چنین خیره شد جان تاریک تو
دریغ آن سرو تاج و نام و نژاد
که اکنون همیداد خواهی به باد
تو با شاه کسری بسنده نهای
وگر پیل و شیر دمنده نهای
چو دست و عنان توای شهریار
بایوان شاهان ندیدم نگار
چو پای و رکیب تو و یال تو
چنین شورش و دست و کوپال تو
نگارندهٔ چین نگاری ندید
زمانه چو تو شهریاری ندید
جوانی دل شاه کسری مسوز
مکن تیره این آب گیتیفروز
پیاده شو از باره زنهار خواه
به خاک افگن این گرز و رومی کلاه
اگر دور از ایدر یکی باد سرد
نشاند بروی تو بر تیره گرد
دل شهریار از تو بریان شود
ز روی تو خورشید گریان شود
به گیتی همه تخم زفتی مکار
ستیزه نه خوب آید از شهریار
گر از رای من سر به یک سو بری
بلندی گزینی و کنداوری
بسی پند پیروز یاد آیدت
سخن های بد گوی یاد آیدت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیروز کیومرث (اشاره) هوشنگ (اشاره) طهمورث (اشاره) مسیح (اشاره) قیصر (اشاره) انوشیروان
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، پیروز شیر به نوشزاد میگوید که در مقابل دشمنانش باید شجاع باشد و نباید از میدان نبرد بگریزد. او به نوشزاد پند میدهد که دست از غرور بردارد و به جای جنگ با رومیان، باید به عقل و تدبیر روی آورد. پیروز شیر از او میخواهد تا از طریق خویشکاری و هوش بزرگتر از خود یاری بگیرد و به جای جنگ، به صلح و همسویی با دیگران فکر کند. او میگوید که اگر نوشزاد از مشورتهای او بهرهبرداری نکند، به زودی دچار شکست و ناکامی خواهد شد.
هوش مصنوعی: چون برزین، این فرمانده سپاه، گرد و غبار را دید که از سواران بهخاطر حرکت آنها بلند شده، نای (نی یا نوعی ساز) فلزی را نواخت و وصف و ستایش جنگ را آغاز کرد.
هوش مصنوعی: از بس که سواران زرهپوش (جوشنوران) میچرخیدند، گرزهای سنگینی که در دست داشتند، به شدت میچرخید.
هوش مصنوعی: دل سخت و بیرحم مانند سنگ خارا همواره بیعاطفه است و کسی که به این دل سخت احساسات انسانی نداشته باشد، مانند افرادی است که هرگز زیبایی و درخشش خورشید را نمیبینند.
هوش مصنوعی: در دل سپاه نوشزاد (یکی از فرماندهان) یک ترگ (کلاهخود) رومی قرار گرفت.
هوش مصنوعی: سپاه بدی از جاثلقیان روم که در آنها نشانهای از وجود نعل بوم (پرندهای) دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: آیا تو فکر کردی که خاک (زمین) آنقدر متلاطم شده که بر سر او، (پیروز شیر) طوفانی برپاست؟
هوش مصنوعی: پیروز شیر، که یک جنگجوی شجاع و دلیر است، به زرهی مسلح به میدان نبرد آمده است.
هوش مصنوعی: پیروز شیر با خشم میگوید ای نوشزاد، تو که نامآور هستی، چرا سر خود را به این شکل در این دین (دین کیومرث) پیچیدهای؟
هوش مصنوعی: از راه دین کیومرث و هوشنگ و طهمورث، به سمت دیگری رفتی و دور شدی.
هوش مصنوعی: مسیح، که به عنوان فریبی شناخته میشود، خود را کشت زیرا از دین یزدان فاصله گرفت و به گمراهی رفت.
هوش مصنوعی: از پیروان دین، کسی را نطلب که چهرهاش را نشناخت و به کار خود آگاهی نداشت.
هوش مصنوعی: اگر نعمت و قدرت الهی به تو برسد، چگونه میتوانی از یهودیان (که به طور سنتی در اینجا به معنای کسانی با باورهای خاص هستند) راهی برای رسیدن به پادشاهی پیدا کنی؟
هوش مصنوعی: پدر تو، که یک پادشاه و آزادمرد بود، داستان کارهایی که با روم و قیصر (پادشاهان شهرتی) کرده است را شنیدهای.
هوش مصنوعی: تو اکنون در حال جنگ با او هستی و این جنگ باعث میشود که سرت به آسمان بلند شود.
هوش مصنوعی: به دلیل چهرهای زیبا و خوشحالت مانند ماه و این موهای پرپشت و قوی که بر روی شانهها و دستها و اسلحهاش آویزان است، باید با او بجنگی.
هوش مصنوعی: نمیتوانم هیچ خرد و دانشی در نزدیکی تو ببینم، زیرا جان تو بسیار گیج و تیره شده است.
هوش مصنوعی: حسرت میخورم بر آن سرو بلند و تاج و نام و اصل و نسبی که اکنون در حال از دست رفتن است.
هوش مصنوعی: تو نباید به این پادشاهی (کسری) قناعت کنی، زیرا تو مانند شیر یا فیل درنده نیستی.
هوش مصنوعی: چون دست و مهارت تو ای پادشاه، مانند فرمانروایان بزرگ و سرآمد است، من هیچگاه چهرهای زیباتر از تو ندیدهام.
هوش مصنوعی: پای و اسب تو و یال تو اینقدر پرشور و مهیج است که همانطور که تو پرتوانی، تمام نیرو و قدرتش را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس در زمانهٔ خود به زیبایی و شکوه تو، یعنی کسری، و همچنین به عظمت مقام و فرمانرواییات نرسیده و مشابهت ندارد.
هوش مصنوعی: دلت را برای جوانی شاه کسری نسوز، زیرا این دنیا مانند آب تیرهای است که نور و روشنی را در خود ندارد.
هوش مصنوعی: از بالای اسب پیاده شو و مواظب باش که این گرز را به زمین بیندازی و کلاهی که با آن بر سرت داری، نیز بینداز.
هوش مصنوعی: اگر در جایی دور از ایدر (دشت و زمین مناسب برای کشت) بادی سرد بوزد، این سرما بر روی تو نشسته و بر چهرهات اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: دل شهریار از تو آتشین و غمگین میشود، به گونهای که اگر تو را ببیند، خورشید نیز از شدت ناراحتی اشک میریزد.
هوش مصنوعی: در جهان، همهٔ تخمهای دروغین و نیرنگآمیز، از شهریار (پادشاه) خوب و پسندیده نیستند.
هوش مصنوعی: اگر از رأی و نظر من به یک طرف گرایش پیدا کنی، به بلندی و مقام والایی میرسی و بر مشکلات پیروز میشوی.
هوش مصنوعی: تجربهٔ گذشته و نصیحتهای پیروز (شیر) را به یاد میآوری، و سخنانی که در مورد بدگویی گفته شده نیز در ذهنت تداعی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.