چنان بد که هر شب ز گردان هزار
به بزم آمدندی بر شهریار
چو نزدیک شد رزم را ساز کرد
سپه را درم دادن آغاز کرد
سپهدار شیروی بهرام بود
که در جنگ با رای و آرام بود
چپ لشکرش را به فرهاد داد
بسی پندها بر برو کرد یاد
چو استاد پیروز بر میمنه
گشسب جهانجوی پیش بنه
به قلب اندر اورند مهران به پای
که در کینه گه داشتی دل به جای
طلایه به هرمزد خراد داد
بسی گفت با او ز بیداد و داد
به هر سوی رفتند کارآگهان
بدان تا نماند سخن در نهان
ز لشکر جهاندیدگان را بخواند
بسی پند و اندرز نیکو براند
چنین گفت کین لشکر بیکران
ز بیمایگان وز پرمایگان
اگر یک تن از راه من بگذرند
دم خویش بیرای من بشمرند
بدرویش مردم رسانند رنج
وگر بر بزرگان که دارند گنج
وگر کشتمندی بکوبد به پای
وگر پیش لشکر بجنبد ز جای
ور آهنگ بر میوهداری کند
وگر ناپسندیده کاری کند
به یزدان که او داد دیهیم و زور
خداوند کیوان و بهرام و هور
که در پی میانش ببرم به تیغ
وگر داستان را برآید به میغ
به پیش سپه در طلایه منم
جهانجوی و در قلب مایه منم
نگهبان پیل و سپاه و بنه
گهی بر میان گاه برمیمنه
به خشکی روم گر بدریای آب
نجویم برزم اندر آرام و خواب
منادیگری نام او رشنواد
گرفت آن سخنهای کسری به یاد
بیامد دوان گرد لشکر بگشت
به هر خیمه و خرگهی برگذشت
خروشید کای بیکرانه سپاه
چنینست فرمان بیدار شاه
که گر جز به داد و به مهر و خرد
کسی سوی خاک سیه بنگرد
بران تیره خاکش بریزند خون
چو آید ز فرمان یزدان برون
به بانگ منادی نشد شاه رام
به روز سپید و شب تیرهفام
همی گرد لشکر بگشتی به راه
همیداشتی نیک و بد را نگاه
ز کار جهان آگهی داشتی
بد و نیک را خوار نگذاشتی
ز لشکر کسی کو به مردی به راه
ورا دخمه کردی بران جایگاه
اگر بازماندی ازو سیم و زر
کلاه و کمان و کمند و کمر
بد و نیک با مرده بودی به خاک
نبودی به از مردم اندر مغاک
جهانی بدو مانده اندر شگفت
که نوشین روان آن بزرگی گرفت
به هر جایگاهی که جنگ آمدی
ورارای و هوش و درنگ آمدی
فرستادهای خواستی راستگوی
که رفتی بر دشمن چارهجوی
اگر یافتندی سوی داد راه
نکردی ستم خود خردمند شاه
اگر جنگ جستی به جنگ آمدی
به خشم دلاور نهنگ آمدی
به تاراج دادی همه بوم و رست
جهان را به داد و به شمشیر جست
به کردار خورشید بد رای شاه
که بر تر و خشکی بتابد به راه
ندارد ز کس روشنایی دریغ
چو بگذارد از چرخ گردنده میغ
همش خاک و هم ریگ و هم رنگ و بوی
همش در خوشاب و هم آب جوی
فروغ و بلندی نبودش ز کس
دلفروز و بخشنده او بود و بس
شهنشاه را مایه این بود و فر
جهان را همیداشت در زیر پر
ورا جنگ و بخشش چو بازی بدی
ازیران چنان بینیازی بدی
اگر شیر و پیل آمدندیش پیش
نه برداشتی جنگ یک روز بیش
سپاهی که با خود و خفتان جنگ
به پیش سپاه آمدی بیدرنگ
اگر کشته بودی و گر بسته زار
بزندان پیروزگر شهریار
چنین تا بیامد بران شارستان
که شوراب بد نام آن کارستان
برآوردهای دید سر بر هوا
پر از مردم و ساز جنگ و نوا
ز خارا پی افگنده در قعر آب
کشیده سر باره اندر سحاب
بگرد حصار اندر آمد سپاه
ندیدند جایی به درگاه راه
برو ساخت از چار سو منجنیق
به پای آمد آن بارهٔ جاثلیق
برآمد ز هر سوی دز رستخیز
ندیدند جایی گذار و گریز
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
شد آن بارهٔ دز به کردار دشت
خروش سواران و گرد سپاه
ابا دود و آتش برآمد به ماه
همه حصن بیتن سر و پای بود
تن بیسرانشان دگر جای بود
غو زینهاری و جوش زنان
برآمد چو زخم تبیرهزنان
از ایشان هر آنکس که پرمایه بود
به گنج و به مردی گرانپایه بود
ببستند بر پیل و کردند بار
خروش آمد و نالهٔ زینهار
نبخشود بر کس به هنگام رزم
نه بر گنج دینار برگاه بزم
وزان جایگاه لشکر اندر کشید
بره بر دزی دیگر آمد پدید
که در بند او گنج قیصر بدی
نگهدار آن دز توانگر بدی
که آرایش روم بد نام اوی
ز کسری برآمد به فرجام اوی
بدان دز نگه کرد بیدار شاه
هنوز اندرو نارسیده سپاه
بفرمود تا تیرباران کنند
هوا چون تگرگ بهاران کنند
یکی تاجور خود به لشکر نماند
بران بوم و بر خار و خاور بماند
همه گنج قیصر به تاراج داد
سپه را همه بدره و تاج داد
برآورد زان شارستان رستخیز
همه برگرفتند راه گریز
خروش آمد از کودک و مرد و زن
همه پیر و برنا شدند انجمن
به پیش گرانمایه شاه آمدند
غریوان و فریادخواه آمدند
که دستور و فرمان و گنج آن تست
بروم اندرون رزم و رنج آن تست
به جان ویژه زنهار خواه توایم
پرستار فر کلاه توایم
بفرمود پس تا نکشتند نیز
برایشان ببخشود بسیار چیز
وزان جایگه لشکر اندر کشید
از آرایش روم برتر کشید
نوندی ز گفتار کارآگهان
بیامد به نزدیک شاه جهان
که قیصر سپاهی فرستاد پیش
ازان نامداران و گردان خویش
به پیش اندرون پهلوانی سترگ
به جنگ اندرون هر یکی همچو گرگ
به رومیش خوانند فرفوریوس
سواری سرافراز با بوق و کوس
چو این گفته شد پیش بیدار شاه
پدید آمد از دور گرد سپاه
بخندید زان شهریار جهان
بدو گفت کین نیست از ما نهان
کجا جنگ را پیش ازین ساختیم
ز اندیشه هرگونه پرداختیم
کی تاجور بر لب آورد کف
بفرمود تا برکشیدند صف
سپاهی بیامد به پیش سپاه
بشد بسته بر گرد و بر باد راه
شده، نامور لشکری انجمن
یلان سرافراز شمشیرزن
همه جنگ را تنگ بسته میان
بزرگان و فرزانگان و کیان
به خون آب داده همه تیغ را
بدان تیغ برنده مر میغ را
سپه را نبد بیشتر زان درنگ
که نخچیر گیرد ز بالا پلنگ
به هر سو ز رومی تلی کشته بود
دگر خسته از جنگ برگشته بود
بشد خسته از جنگ فرفوریوس
دریده درفش و نگونسار کوس
سواران ایران بسان پلنگ
به هامون کجا غرمش آید بچنگ
پس رومیان در همیتاختند
در و دشت ازیشان بپرداختند
چنان هم همیرفت با ساز جنگ
همه نیزه و گُرز و خنجر به چنگ
سپه را بهامونی اندر کشید
برآوردهٔ دیگر آمد پدید
دزی بود با لشکر و بوق و کوس
کجا خواندندیش قالینیوس
سر باره برتر ز پر عقاب
یکی کندهای گردش اندر پر آب
یکی شارستان گردش اندر فراخ
پر ایوان و پالیز و میدان و کاخ
ز رومی سپاهی بزرگ اندروی
همه نامداران پرخاشجوی
دو فرسنگ پیش اندرون بود شاه
سیه گشت گیتی ز گرد سپاه
خروشی برآمد ز قالینیوس
کزان نعره اندک شد آواز کوس
بدان شارستان در نگه کرد شاه
همی هر زمانی فزون شد سپاه
ز دروازها جنگ برساختند
همه تیر و قاروره انداختند
چو خورشید تابنده برگشت زرد
ز گردنده یک بهره شد لاژورد
ازان بارهٔ دز نماند اندکی
همه شارستان با زمی شد یکی
خروشی برآمد ز درگاه شاه
که ای نامداران ایران سپاه
همه پاک زین شهر بیرون شوید
به تاریکی اندر به هامون شوید
اگر هیچ بانگ زن و مرد پیر
وگر غارت و شورش و داروگیر
به گوش من آید بتاریک شب
که بگشاید از رنج یک مردلب
هم اندر زمان آنک فریاد ازوست
پر از کاه بینند آگنده پوست
چو برزد ز خرچنگ تیغ آفتاب
بفرسود رنج و بپالود خواب
تبیره برآمد ز درگاه شاه
گرانمایگان برگرفتند راه
ازان دز و آن شارستان مرد و زن
به درگاه کسری شدند انجمن
که ایدر ز جنگی سواری نماند
بدین شارستان نامداری نماند
همه کشته و خسته شد بیگناه
گه آمد که بخشایش آید ز شاه
زن و کودک خرد و برنا و پیر
نه خوب آید از داد یزدان اسیر
چنان شد دز و باره و شارستان
کزان پس ندیدند جز خارستان
چو قیصر گنهکار شد ما کهایم
بقالینیوس اندرون بر چهایم
بران رومیان بر ببخشود شاه
گنهکار شد رسته و بیگناه
بسی خواسته پیش ایشان بماند
وزان جایگه نیز لشکر براند
هران کس که بود از در کارزار
ببستند بر پیل و کردند بار
به انطاکیه در خبر شد ز شاه
که با پیل و لشکر بیامد به راه
سپاهی بران شهر شد بیکران
دلیران رومی و کنداوران
سه روز اندران شاه را شد درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ
چهارم سپاه اندر آمد چو کوه
دلیران ایران گروها گروه
برفتند یک سر سواران روم
ز بهر زن و کودک و گنج و بوم
به شهر اندر آمد سراسر سپاه
پیی را نبد بر زمین نیز راه
سه جنگ گران کرده شد در سه روز
چهارم چو بفروخت گیتیفروز
گشاده شد آن مرز آباد بوم
سواری ندیدند جنگی بروم
بزرگان که با تخت و افسر بدند
هم آنکس که گنجور قیصر بدند
به شاه جهاندار دادند گنج
به چنگ آمدش گنج چون دید رنج
اسیران و آن گنج قیصر به راه
به سوی مداین فرستاد شاه
وزیشان هران کس که جنگی بدند
نهادند بر پشت پیلان ببند
زمین دید رخشانتر از چرخ ماه
بگردید بر گرد آن شهر شاه
ز بس باغ و میدان و آب روان
همی تازه شد پیر گشته جهان
چنین گفت با موبدان شهریار
که انطاکیه است این اگر نوبهار
کسی کو ندیدست خرم بهشت
ز مشک اندرو خاک وز زر خشت
درختش ز یاقوت و آبش گلاب
زمینش سپهر آسمان آفتاب
نگه کرد باید بدین تازه بوم
که آباد بادا همه مرز روم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
انوشیروان فرهاد پیروز اورند مهران رشنواد قیصر فرفوریوس بقالینیوس
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، داستان نبردهای کسری نوشینروان و سپاه او با رومیان روایت میشود. کسری فرماندهان خود را برای جنگ آماده میکند و با راهنماییهایی که به آنها میدهد، نیروی خود را ساماندهی میکند. نبردهای سختی میان سپاه ایران و رومیان رخ میدهد و در نهایت ایرانیان موفق به فتح شهر انطاکیه میشوند. کسری با پیروزیهایش، گنجهای قیصر و اسیرانش را به مداین میفرستد و این پیروزیها موجب شادابی و رونق در سرزمینهای ایران میشود. در پایان، موبدان و کسری به زیباییهای انطاکیه و آبادانی آن اشاره میکنند.
هوش مصنوعی: هر شب به قدری از سپاهیان دشمن به دربار پادشاه میآمدند که مانند هزار نفر بودند و این امر به شدت نگرانکننده و بد به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: در زمان نزدیک شدن به جنگ، سپهسالار دستور داد تا به سربازان پاداش دهند و به آنها ارزشی بدهند تا آمادهٔ نبرد شوند.
هوش مصنوعی: سپهدار شیرویه، بهرام، مردی شجاع و جنگاور بود که در میدان جنگ به آرامش و تدبیر عمل میکرد.
هوش مصنوعی: فرهاد فرمانده چپ لشکر را بر عهده گرفت و به او مشاورههای زیادی داد تا جنگ را بهتر مدیریت کند.
هوش مصنوعی: هنگامی که استاد (نیرومند) پیروز بر میمنه (سربازان راست) در حال نبرد است، گشسب (فرماندهای جنگجو و شجاع) جهانجوی (بینظیر و پیروز) را به جلو میفرستد.
هوش مصنوعی: در دل مهران، احساس محبت به او را برمیانگیزند تا از کینهای که در گذشته میان آنها بوده است، صرفنظر کند.
هوش مصنوعی: طلایه (سپهسالار) به هرمزد خراد (یکی از شخصیتها) گفت که دربارهٔ ظلم و بیعدالتی و عدالت بسیار صحبت کرد.
هوش مصنوعی: کارآگاهان به هر سو رفتند تا هیچ سخنی در پنهان نماند و همه چیز را فاش کنند.
هوش مصنوعی: او از لشکر بینندگان جهان، کسانی را صدا میزند تا نصیحتها و اندرزهای خوب و مفیدی بدهند.
هوش مصنوعی: او گفت که این لشکر بیپایان، از بیمقدارها و کسانی که ارزش و ثروتی ندارند، تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: اگر حتی یک نفر از مسیر من عبور کند، باید از خودم و ویژگیهایم به خوبی یاد کند و مرا با احترام یاد کند.
هوش مصنوعی: اگر بر فقیران و درویشان زحمت و رنجی وارد شود، به خاطر آن که آنها بیچیزی هستند، افراد دیگر که ثروتمند و بزرگمنشاند، احتمالاً هیچ توجهی به این موضوع نمیکنند.
هوش مصنوعی: اگر فردی به سر کار برود و نشانهای از قدرت و توانایی نشان دهد، یا اگر در برابر لشکر به جلو بیفتد و حرکت کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به میوهدار (باغدار) حمله کند و یا کار ناشایستی انجام دهد، باید با او برخورد کرد.
هوش مصنوعی: به خداوندی که او تاج و قدرت را عطا کرد، و بر تارک شاهان کیوان و بهرام و هور را قرار داد.
هوش مصنوعی: اگر وارد جنگ با او شوم و او را با شمشیر بزنم، داستان این جنگ به اندازهای بزرگ خواهد شد که به مانند طوفانی در آسمان ظهور کند.
هوش مصنوعی: من پیشروی سپاه هستم و همچون جوینده جهان، در دل خود توانمندی و نیرو دارم.
هوش مصنوعی: نگهبان فیلها و سپاه و گروه، گاهگاه در میانهٔ میدان جنگ حاضر میشود.
هوش مصنوعی: اگر در سرزمین روم دریایی از آب نیابم، در جنگ در آرامش و خواب خواهم بود.
هوش مصنوعی: رشنواد، که منادی کسری (پادشاه) بود، نامش را به یادگار آن سخنان کسری گرفت.
هوش مصنوعی: سوارکاران به سرعت به اطراف لشکر میرفتند و در هر خیمه و اردوگاهی که بودند، دوان دوان میرفتند و به آنجا سرکشی میکردند.
هوش مصنوعی: فریاد زد که ای سپاه بیحد و مرز، این چنین است دستور بیدار شاه.
هوش مصنوعی: اگر کسی جز با عدالت، محبت و خرد به سرزمین تاریکی (مرگ و تباهی) بنگرد، به بدی خواهد انجامید.
هوش مصنوعی: چون فرمان خداوند برآید، خونها روی زمین تیره ریخته میشود.
هوش مصنوعی: شاه با صدای منادی به آرامش نیامد، نه در روز روشن و نه در شب تاریک.
هوش مصنوعی: او (شاه) در مسیر حرکت لشکر، به دور آنها میچرخید و بهدقت به خوبیها و بدیها توجه داشت.
هوش مصنوعی: دانسته بودی که در عالم، خوبیها و بدیها وجود دارد و هیچکدام را بیاهمیت ندانستی.
هوش مصنوعی: از میان لشکر کسی را که با شجاعت به میدان آمده بود، در آن مکان به دام انداختی و او را به تله انداختی.
هوش مصنوعی: اگر تو از او طلا و نقره، کلاه، کمان، کمند (حلقهای که به کمر میبندند) و کمربند (قوچ) باقی بماند، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: بدی و خوبی با مردگان در خاک است و در زیر زمین، از این بابت بهتر از انسانهایی نیست که در چاله و گودالهای تاریک قرار دارند.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر بزرگی و عظمت نوشینروان در حیرت مانده است.
هوش مصنوعی: در هر مکانی که نبرد درگرفت، تو با زیرکی و تدبیر و بدون تردید حاضر شدی.
هوش مصنوعی: خواستار فرستادهای بودی که بتواند با صداقت و راستی به دشمن پاسخ دهد و برای رسیدن به راه حلی برای جنگ تلاش کند.
هوش مصنوعی: اگر راهی به سوی داد و انصاف پیدا نمیکردی، ستم خود را به خرد شاه نشان دادی.
هوش مصنوعی: اگر به جنگ برخواستهای، به معنای واقعی به نبرد آمدهای و در برابر دلیر و شجاع، مانند نهنگی خشمگین قرار گرفتهای.
هوش مصنوعی: تو همه سرزمین و مردم را به غارت بردی و در این کار، با داد و شمشیر پیشروی کردی.
هوش مصنوعی: شخصیتی که به او اشاره شده، شاهی است که مانند خورشید بر زمین میتابد و موجب خشک شدن و فساد میشود. او کسی است که به خاطر ناپسندی و رفتارهای نادرستش، به جای خیر و برکت تنها خسارت و آسیب به بار میآورد.
هوش مصنوعی: کس (هیچکس) از تاریکی و بدبختی روشنی و امیدی ندارد، وقتی که ابرها بر آسمان بگذرد و مانع تابش نور خورشید شود.
هوش مصنوعی: همه چیز در عالم، از خاک و ریگ تا رنگ و بو، در نهرهای خوشاب و آب جوی خلاصه شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که کسی مانند او وجود نداشت که دارای پرتو و عظمت باشد، و تنها او بود که دل را شاد و بخشنده بود.
هوش مصنوعی: پادشاه کسری تمام قدرت و ثروت خود را از خداوند میدانست و همواره جهان را در حمایت و حمایت خود داشت.
هوش مصنوعی: جنگ و بخشش برای او مانند یک بازی بود و در میان ایرانیان به حدی بینیاز از دیگران بود که از نعمتها و امکانات برخوردار بود.
هوش مصنوعی: اگر شیر و فیل (حیواناتی بزرگ و قدرتمند) هم به جنگ بیایند، نمیتوانی یک روز هم در برابر آنها مقاومت کنی و نباید انتظار پیروزی داشته باشی.
هوش مصنوعی: سپاهی که با خود و زره جنگیات به سرعت به سوی میدان نبرد آمدی.
هوش مصنوعی: اگر تو کشته شده بودی یا در قید اسارت گرفتار آمده بودی، پیروز و غمخوار شهریار میبود.
هوش مصنوعی: وقتی به آن شهر بزرگ و معروف رسید، شور و هیجانای برپا بود که به خاطر قهرمانیهای آنجا به خوبی شناخته شده بود.
هوش مصنوعی: کسری نوشین روان، هنگام ورود به شهر، قلهای را مشاهده میکند که پر از مردم و صدای جنگ و موسیقی است.
هوش مصنوعی: نیمه از سنگ و خاک که در عمق آب فرو رفته، سر تیرک را به آسمان بلند کرده است.
هوش مصنوعی: سپاه به دور حصار آمد و مشاهده کردند که هیچ راهی برای ورود به دروازه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دستور داد تا از چهار سمت، منجنیق بسازند و آن بار را که به جاثلیق (رئیس مسیحیان) مربوط میشود، به پا (یعنی به آنجا) آوردند.
هوش مصنوعی: دز (دژ) از هر طرف به شدت به تلاطم و جنبوجوش درآمد و کسی جایی برای فرار یا پنهان شدن ندید.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید مانند یک گل سرخ در آسمان به گردش درآمد، آن میخهای دز (دیوار دز) مانند دشتهای سرسبز به نظر آمدند.
هوش مصنوعی: صدا و فریاد سواران و گردان سپاه مانند دود و آتش، به سوی ماه بلند شد.
هوش مصنوعی: همهٔ قلعهها بیتن و بیسر بودند و افراد بیسر، جای دیگری داشتند.
هوش مصنوعی: صدای جنگ و هیاهوی زنان از شدت درد و زخم بلند شد؛ به طوری که هر کسی که زخمی شده بود، از شدت درد آن را فریاد میزد.
هوش مصنوعی: هر یک از آن افراد که دارای ثروت و دارایی زیادی بود و همچنین از نظر شجاعت و مردانگی در سطح بالایی قرار داشت، به شمار میرفت.
هوش مصنوعی: بر سر فیلها را بستند و بار را آماده کردند. صدا و نالهای بلند شد که به معنای تقاضای کمک و فرار از خطر بود.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، کسی را مورد بخشش قرار نداد، نه در میدان نبرد و نه در میهمانی و جشنها به ثروت و پاداش توجهی نکرد.
هوش مصنوعی: از آن محل، لشکر به سمت دیگر حرکت کرد و برهای بر دژی دیگر ظاهر شد.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که در تسلط و زیر سلطه کسری، خزانه قیصر (یعنی خزانه امپراتور روم) وجود داشت و نگهدارنده آن دزدان قدرتمند بودند.
هوش مصنوعی: آرایش و زیبایی شهر روم به خاطر بدی نام کسری (پادشاه ساسانی) است که به انجام کارهای او برمیگردد.
هوش مصنوعی: شاه بیدار و هوشیار بود و به دز (دژی) که در آنجا قرار داشت، نگاه میکرد. هنوز نیروهای دشمن به آنجا نرسیده بودند.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا تیراندازان، تیرها را به سوی دشمن پرتاب کنند، به گونهای که تیرها در هوا مانند تگرگ باران ببارند و به شدت به آنها حمله کنند.
هوش مصنوعی: هیچ یک از فرماندهان و تاجداران خود به لشکر نماندند و فقط بر آن سرزمین و در بیابانها و سمتهای شرقی باقی ماندند.
هوش مصنوعی: تمام ثروت قیصر (امپراتور روم) را به غارت سپاه داد و همه گنجینهها و تاجها را به آنها بخشید.
هوش مصنوعی: از آن شهر (شارستان) زلزلهای برپا شد، و همه افراد از ترس، به کار فرار دست زدند.
هوش مصنوعی: از هر گوشه و زمانی، چه کودک و چه بزرگتر، چه زن و چه مرد، همه با هم به شور و هیاهو آمده و جمع شدند.
هوش مصنوعی: مردم با ارزش و گرانقدر نزد شاه آمدند، کسانی که برای فریادخواهی و درخواست کمک به او مراجعه کردند.
هوش مصنوعی: دستورات و فرمانها و نیز ثروت و گنجهایی که در اختیارت است، متعلق به من نیست؛ بلکه من به درون جنگ و رنج میروم و همه اینها به تو تعلق دارد.
هوش مصنوعی: من از جان خودم برای تو و از مقام تو محافظت میکنم، چون برای من مانند کلاه تو ارزشمندی و من حامیات هستم.
هوش مصنوعی: کسری، پس از اینکه دستور داد تا کسی را نکشند، به آنها اجازه داد از غنایم زیادی بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: یعنی از آن محل، سپاه به میدان جنگ رفت و با آرایش و آمادهسازیای که داشت، برتر از سپاه روم قرار گرفت.
هوش مصنوعی: یکی از کارگزاران و اندیشمندان خبره به نزد شاه زمین (شاه جهان) آمد و در مورد اوضاع و احوال سخن گفت.
هوش مصنوعی: قیصر، فرمانروای روم، پیش از جنگ، سپاهی از مبارزان و جنگجویان نامدار و شجاع خود را فرستاد.
هوش مصنوعی: پهلوانی بزرگ و قدرتمند به میدان آمده است که مانند گرگ، برای جنگ آماده است و در میدان نبرد، هر کسی را که به سوی او بیاید، به سختی میزند.
هوش مصنوعی: فرفوریوس را در روم به عنوان سوارکاری بزرگ و معتبر میشناسند که با افتخار و شکوه وارد میدان میشود.
هوش مصنوعی: هنگامی که این گفته پیش بیدار شاه (کسری) مطرح شد، سپاه در دور دست نمایان گردید.
هوش مصنوعی: شاه بیدار از اینکه خبر پیروزی و دشمنی را شنید، خوشحال شد و به او گفت که این موفقیت از ما پنهان نبوده و به خاطر آگاهی و تدبیر ما به دست آمده است.
هوش مصنوعی: ما قبل از این جنگ را در مکان دیگری ترتیب داده و برای آن از هر جهتی فکر کردهایم.
هوش مصنوعی: کسری، پادشاه ایرانی، تاج را بر لب گذاشت و با فرمانش صف (سپاه) را برکشیدند و تشکیل دادند.
هوش مصنوعی: سپاهی بهسوی سپاه در حال حرکت آمد و راههای منتهی به آنها بهدلیل فشار و تنگی بسته شد.
هوش مصنوعی: لشکری که نامش در جنگ معروف شده، گروهی از جنگجویان شجاع و راستین است که در میدان نبرد با شمشیر میجنگند.
هوش مصنوعی: جنگ به شدت و با فشار زیاد بین بزرگان، فرزانگان و خاندان کیانی در حال برگزاری است.
هوش مصنوعی: تیغها را در جنگ به خون آغشته کردهاند، به طوری که آن تیغهای برنده مثل خون مایهٔ حیات میغ (پرندهای که نماد زندگی و نشاط است) شدهاند.
هوش مصنوعی: لشکر (سپه) را نباید بیشتر از این درنگ کرد، زیرا پلنگ از ارتفاع (بالا) شکار را میگیرد.
هوش مصنوعی: در هر طرف از سپاهیان رومی، تپهای از کشتهها وجود داشت و گروهی دیگر از آنها از جنگ خسته و فراری شده بودند.
هوش مصنوعی: فرفوریوس، که خسته از جنگ بود، پرچم را دریده و شیپور را به زمین انداخته است.
هوش مصنوعی: سواران ایرانی مانند پلنگهایی هستند که در هامون (مکان آبی در ایران) به دنبال شکار میدوند. آنها بسیار شجاع و خطرناک هستند و آمادهاند تا دشمنان را به دام بیندازند.
هوش مصنوعی: رومیان با سرعت به حمله کردند و به جنگ در دشت و بیابان پرداختند.
هوش مصنوعی: در میانهٔ میدان نبرد، با صدای سلاحها و تجهیزات جنگ، همه با سلاحهای خود آمادهٔ جنگ بودند و هر شخص نیزه، گُرز و خنجر در دست داشت.
هوش مصنوعی: سپه (لشکر) را به درون کوهستان (آهامون) کشانید و سپس از جایی دیگر نیروی دیگری ظاهر شد.
هوش مصنوعی: دزدی بود که همراه با لشکری از بوق و کوس (صدای جنگ) به میدان آمده بود و او را قالینیوس مینامیدند.
هوش مصنوعی: یک سَر بار بیش از آن چیزی است که بر روی پر عقاب است، یعنی یک کندهای در حال چرخش در آب وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک شهر بزرگ میپردازد که در آن، فضایی وسیع و دلپذیر وجود دارد که شامل ایوانها، باغها، میدانها و کاخها است، و به طور کلی نشاندهندهی زیبایی و عظمت این مکان است.
هوش مصنوعی: در میان سپاه روم، نیروهای بزرگی حضور دارند که همه از شجاعان و دلاوران جنگی هستند.
هوش مصنوعی: دو فرسنگ جلوتر، شاه (کسری) در حالی که خیلی ناراحت و نگران شده بود، در میانهٔ غبار سپاه دشمن ایستاده بود.
هوش مصنوعی: از جانب قالینیوس، صدایی بلند شد که به خاطر این نعره، صدای طبل جنگ کمتر شد.
هوش مصنوعی: شاه در این مکان به شهر نگریست و هر لحظه شاهد افزایش نیروها و سپاهیان خود بود.
هوش مصنوعی: از دروازهها آماده به جنگ شدند و همه تیرها و قوطیهای پر از مواد combustible (آتشزا) را برای مقابله پرتاب کردند.
هوش مصنوعی: هنگامی که آفتاب درخشان به عقب برگشت و نورش زرد شد، یک تکه آسمان به رنگ لاژوردی (آبی) شد.
هوش مصنوعی: از آن زمان که دز (دزد) به سراغ آنها آمد، دیگر هیچ چیزی از شارستان (شهرستان) باقی نماند و تمامی سرزمین به یکپارچگی درآمد.
هوش مصنوعی: فریادی از درگاه شاه بلند شد که ای دلاوران، سپاه ایران!
هوش مصنوعی: همه باید از این شهر دور شوند و به تاریکی رفته و به دشت هامون بروند.
هوش مصنوعی: اگر هیچ صدایی از مردان و زنان یا غارت و آشوب و کیفر شنیده نشود،
هوش مصنوعی: در دل شب تار، صداهایی به گوشم میرسد که از درد و رنج یک مرد دلbroken خبر میدهد و پرده از غم و اندوه او برمیدارد.
هوش مصنوعی: در همان زمانی که فریاد از او بلند است، مردم فقط پوست و ظاهری بیمحتوا از او میبینند و در حقیقت در زیر آن، فقط کاه و پوستی خالی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هنگامی که تیغ آفتاب از سمت خرچنگ یعنی در زمان ظهر بلند میشود، ناراحتیها از بین میرود و خواب غفلت نیز برطرف میشود.
هوش مصنوعی: گروهی از بزرگان و افراد مهم درباری از نزد کسری، پادشاه، بیرون آمدند و به طرفی رفتند.
هوش مصنوعی: مردان و زنان آن دژ (دز) و آن شهر (شارستان) به حضور کسری، پادشاه، جمع شدند.
هوش مصنوعی: در این جنگ، هیچ سواری از سپاه باقی نماند و در این شهر نامدار نیز کسی نمانده است.
هوش مصنوعی: همه مردم بدون گناه کشته و رنجور شدند، حالا چه زمانی میرسد که شاه بخشایش کند؟
هوش مصنوعی: زن و کودک، چه خردسال و چه جوان و پیر، شایسته نیست که در بند باشند و اسیر شوند؛ این تناسب با عدل و انصاف یزدان (خدا) ندارد.
هوش مصنوعی: چنان شد که آن دزد و متجاوز به هر مکانی جز بیابانهای پر خار و خاردار چیزی ندیدند.
هوش مصنوعی: وقتی قیصر (امپراتور روم) گنهکار شد، ما باید چه کار کنیم؟ آیا ما مثل بقالینیوس (یکی از کارکنان دربار) در این ماجرا چه نقشی داریم؟
هوش مصنوعی: شاه، که گناهکار شده بود، از رومیان عذرخواهی کرد و از آنها خواست که او را ببخشند، چراکه او بیگناه و آزاد شده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از سربازان و warriors خواستهاند که در آنجا بمانند و از آن منطقه نیز برای جنگ و نبرد نیروهای خود را به جلو بفرستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جنگ و نبرد شرکت کرد، بر روی فیل نشاندند و برای او بار و توشه حمل کردند.
هوش مصنوعی: خبر رسید که شاه با فیل و سپاه به سوی انطاکیه حرکت کرده است.
هوش مصنوعی: لشکری بینهایت از دلیران رومی و حملهکنندگان به سمت آن شهر حرکت کردند.
هوش مصنوعی: شاه، سه روز درنگ کرد تا جنگی بیدلیل و نادرست رخ ندهد.
هوش مصنوعی: سپاه ایران به قدری زیاد و دلیرانه وارد میدان شد که مانند کوهی از جنگجویان به نظر میرسید و گروههای مختلفی را تشکیل میدادند.
هوش مصنوعی: سواران رومی به خاطر حفاظت از زنان، کودکان، ثروت و سرزمینشان رفتند.
هوش مصنوعی: سراسر سپاه به شهر وارد شد و پیادهنظامی در زمین وجود نداشت که مانع آنها شود.
هوش مصنوعی: در سه روز جنگی بزرگ روی داد و در نهایت، روز چهارم، پیروزیای بزرگ به دست آمد که باعث روشن شدن جهان شد.
هوش مصنوعی: مرز آباد بوم (سرزمین) گشوده شد و در نتیجه، سواری (سوارکار یا سرباز) نتوانست در سرزمین روم جنگی را ببیند.
هوش مصنوعی: بزرگان و مقامداران که در کنار تخت و تاج بودند، همان کسانی بودند که همزمان گنجور قیصر (امپراتور روم) نیز به شمار میرفتند.
هوش مصنوعی: به شاه جهان، گنجی دادند و او آن را در دست گرفت. وقتی که او گنج را دید، متوجه رنجهایی شد که پیش آمده بود.
هوش مصنوعی: شاه اسیران و گنج قیصر (امپراتور روم) را به سمت مداین (پایتخت ایران) فرستاد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در میان این اسیران در جنگ شرکت کرده بود، آنها را روی دوش فیلها قرار دادند.
هوش مصنوعی: زمین به گونهای درخشان و روشن به نظر میرسید که مثل چرخ ماه میچرخید و این زیبایی به خاطر وجود آن شهر شاه بود.
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی باغها، میدانها و آبهای جاری، پدیدههای طبیعی به طرز شگفتانگیزی شاداب و سرزنده شده است و این در حالی است که جهان پیر و کهنه شده است.
هوش مصنوعی: پادشاه (کسری نوشین روان) به موبدان میگوید که اگر اینجا نوبهار باشد، پس باید نام این سرزمین انطاکیه باشد.
هوش مصنوعی: کسی که به خوشیهای بهشت دست نیافته، بویی از عطر مشک و زیبایی خاک و آجر طلایی آنجا نبرده است.
هوش مصنوعی: درختان به رنگ یاقوت هستند و آب آن مانند گل سرخ میباشد، و خاک آن زمین به اندازه آسمان و درخشان همچون آفتاب است.
هوش مصنوعی: باید به این سرزمین تازه نگاه کرد که امیدوارم آباد و پر رونق باشد و مرز روم همواره برقرار بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.