بخش ۳۲ - خبر کشتهشدن پیران و ده دلاور، سوگ لهاک و فرشیدورد و رای سپاه توران به زنهار
چو نزدیک بنگاه و لشکر شدند
پذیرهٔ سپهبد سپاه آمدند
به پیش سپه بود گستهم شیر
بیامد بر پهلوان دلیر
زمین را ببوسید و کرد آفرین
سپاهت بیآزار گفتا ببین
چنانچون سپردی سپردم به هم
در این بود گودرز با گستهم
که اندر زمان از لب دیدهبان
به گوش آمد از کوه زیبد فغان
که از گرد شد دشت چون تیره شب
شگفتی برآمد ز هر سو جلب
خروشیدن کوس با کرنای
بجنباند آن دشت گویی ز جای
یکی تخت پیروزه بر پشت پیل
درفشان به کردار دریای نیل
هوا شد به سان پرند بنفش
ز تابیدن کاویانی درفش
درفشی به بالای سرو سهی
پدید آمد از دور با فرهی
به گردش سواران جوشنوران
زمین شد بنفش از کران تا کران
پس هر درفشی درفشی به پای
چه از اژدها و چه پیکر همای
اگر همچنین تیزرانی کنند
به یک روز دیگر بدینجا رسند
ز کوه کنابد همان دیدهبان
بدید آن شگفتی و آمد دوان
چنین گفت گر چشم من تیره نیست
وز اندوه دیدار من خیره نیست
ز ترکان برآورد ایزد دمار
همه رنجشان سر به سر گشت خوار
سپاه اندر آمد ز بالا به پست
خروشان و هر یک درفشی به دست
درفش سپهدار توران نگون
همی بینم از پیش غرقه به خون
همان ده دلاور کز ایدر برفت
ابا گرد پیران به آورد تفت
همی بینم از دورشان سرنگون
فگنده بر اسبان و تن پر ز خون
دلیران ایران گرازان به هم
رسیدند یکسر بر گستهم
وز آن سوی زیبد یکی تیرهگرد
پدید آمد و دشت شد لاژورد
میان سپه کاویانی درفش
به پیش اندرون تیغهای بنفش
درفش شهنشاه با بوق و کوس
پدید آمد و شد زمین آبنوس
برفتند لهاک و فرشیدورد
بدانجا که بد جایگاه نبرد
بدیدند کشته به دیدار خویش
سپهبد برادر جهاندار خویش
ابا ده سوار آن گزیده سران
ز ترکان دلیران جنگاوران
بر آن دیده بر زار و جوشان شدند
ز خون برادر خروشان شدند
همی زار گفتند کای نره شیر
سپهدار پیران سوار دلیر
چه بایست آن رادی و راستی
چو رفتن ز گیتی چنین خواستی
کنون کام دشمن برآمد همه
به بد بر تو گیتی سرآمد همه
که جوید کنون در جهان کین تو
که گیرد کنون راه و آیین تو
از این شهر ترکان و افراسیاب
بد آمد سرانجامت ای نیکیاب
بباید بریدن سر خویش پست
به خون غرقه کردن بر و یال و دست
چو اندرز پیران نهادند پیش
نرفتند بر خیره گفتار خویش
ز گودرز چون خواست پیران نبرد
چنین گفت با گرد فرشیدورد
که گر من شوم کشته بر کینهگاه
شما کس مباشید پیش سپاه
اگر کشته گردم بر این دشت کین
شود تنگ بر نامداران زمین
نه از تخمهٔ ویسه ماند کسی
که اندر سرش مغز باشد بسی
که بر کینهگه چونک ما را کشند
چو سرهای ما سوی ایران کشند
ز گودرز خواهد سپه زینهار
شما خویشتن را مدارید خوار
همه راه سوی بیابان برید
مگر کز بد دشمنان جان برید
به لشکرگه خویش رفتند باز
همه دیده پر خون و دل پر گداز
بدانست لشکر سراسر همه
که شد بیشبان آن گرازان رمه
همه سر به سر زار و گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
به نزدیک لهاک و فرشیدورد
برفتند با دل پر از باد سرد
که اکنون چه سازیم ز این رزمگاه
چو شد پهلوان پشت توران سپاه
چنین گفت هر کس که پیران گرد
جز از نام نیکو ز گیهان نبرد
که را دل دهد نیز بستن کمر
ز آهن کله برنهادن به سر
چنین گفت لهاک و فرشیدورد
که از خواست یزدان کرانه که کرد
چنین راند بر سر ورا روزگار
که بر کینه کشته شود زار و خوار
به شمشیر کرده جدا سر ز تن
نیابد همی کشته گور و کفن
به هرجای کشته کشان دشمنش
پر از خون سر و درع و خسته تنش
کنون بودنی بود و پیران گذشت
همه کار و کردار او باد گشت
ستون سپه بود تا زنده بود
به مهر سپه جانش آگنده بود
سپه را ز دشمن نگهدار بود
پسر با برادر برش خوار بود
بدان گیتی افتاد نیک و بدش
همانا که نیک است با ایزدش
بس از لشکر خویش تیمار خورد
ز گودرز پیمان ستد در نبرد
که گر من شوم کشته در کینهگاه
نجویی تو کین زان سپس با سپاه
گذرشان دهی تا به توران شوند
کمین را نسازی بریشان کمند
ز پیمان نگردند ایرانیان
از این در کنون نیست بیم زیان
سه کار است پیشآمده ناگزیر
همه گوش دارید برنا و پیر
اگرتان به زنهار باید شدن
کنونتان همی رای باید زدن
وگر بازگشتن به خرگاه خویش
سپردن به نیک و به بد راه خویش
وگر جنگ را گرد کرده عنان
یکایک به خوناب داده سنان
گر ایدون کتان دل گراید به جنگ
بدین رزمگه کرد باید درنگ
که پیران ز مهتر سپه خواسته است
سپهبد یکی لشکر آراسته است
زمان تا زمان لشکر آید پدید
همی کینه ز ایشان بباید کشید
ز هرگونه رانیم یکسر سخن
جز از خواست یزدان نباشد ز بن
ور ایدون کتان رای شهرست و گاه
همانا که بر ما نگیرند راه
وگرتان به زنهار شاه است رای
بباید بسیچید و رفتن ز جای
وگرتان سوی شهر ایران هواست
دل هر کسی بر تنش پادشاست
ز ما دو برادر مدارید چشم
که هرگز نشوییم دل را ز خشم
کز این تخمهٔ ویسگان کس نبود
که بند کمر بر میانش نسود
بر اندرز سالار پیران شویم
ز راه بیابان به توران شویم
ار ایدونک بر ما بگیرند راه
بکوشیم تا هستمان دستگاه
چو ترکان شنیدند ز ایشان سخن
یکی نیک پاسخ فگندند بن
که سالار با ده یل نامدار
کشیدند کشته بر آن گونه خوار
وز آن روی کیخسرو آید پدید
که یارد بدین رزمگاه آرمید
نه اسب و سلیح و نه پای و نه پر
نه گنج و نه سالار و نه نامور
نه نیروی جنگ و نه راه گریز
چه با خویشتن کرد باید ستیز
اگر بازگردیم گودرز و شاه
پس ما برانند پیل و سپاه
رهایی نیابیم یک تن به جان
نه خرگاه بینیم و نه دودمان
به زنهار بر ما کنون عار نیست
سپاه است بسیار و سالار نیست
از آن پس خود از شاه ترکان چه باک
چه افراسیاب و چه یک مشت خاک


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گستهم گودرز پیران لهاک فرشیدورد افراسیاب ویسه (اشاره) کیخسرو
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان دوازده رخ از شاهنامه، سپاهیان ایران به رهبری گودرز و گستهم برای مواجهه با لشکر تورانیان آماده میشوند. هنگامی که درفش کاویانی در آسمان نمایان میشود، شگفتی و خروش در دشت برپا میشود. گودرز و فرشیدورد به نبرد میروند و کشتهشدن ده دلاور ایرانی به شدت آنان را تحت تأثیر قرار میدهد. آنها با دلهایی پر از غم و اندوه از کشته شدن نزدیکانشان زاری میکنند و به این میاندیشند که آیا باید در این موقعیت بجنگند یا به زنهار برگردند. در نهایت، صحبتهای آنان به این نتیجه میرسد که برای حفظ جان و آینده خود، تصمیم به فرار از میدان نبرد میگیرند و در اندیشه نجات میباشند.
هوش مصنوعی: هنگامی که به محل تجمع و لشکر نزدیک شدند، سربازان و سپاهیان به استقبال سپهبد آمدند.
هوش مصنوعی: گستهم، شیر، پیش سپاه بود و بر سر راه جنگجوی دلیر و شجاعی به نام پهلوان آمد.
هوش مصنوعی: گستهم به سپاه خود یعنی سپاه ایران احترام گذاشت و آنها را بیخطر دانست و به آنها تبریک گفت. او از آنها خواست که اوضاع را به خوبی ببینند و متوجه باشند که چه موفقیتی به دست آوردهاند.
هوش مصنوعی: گودرز، که یکی از شخصیتهای مهم رزمنده و دلاور ایرانی است، میگوید که همانطور که تو (گستهم) به من اعتماد و اطمینان کردی، من هم به تو اعتماد کردم و امور را به تو سپردم.
هوش مصنوعی: از لب دیدهبان (نگهبان) در زمان انتظار، صدای نالهای از کوه به گوش رسید.
هوش مصنوعی: دشت به خاطر گرد و غبار ناشی از جنگ تاریک و تیره شده است و از هر سو شگفتی و حیرت به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: صدای طبل و کرنای جنگ (نوعی ساز)، دشت را به لرزه درمیآورد، گویی که زمین از جایش تکان میخورد.
هوش مصنوعی: تخت پیروزهای بر روی فیل درخشانی قرار دارد که مانند دریای نیل است.
هوش مصنوعی: هوا مانند پرندهای بنفش رنگ شد به خاطر درفش کاویانی که درخشان میتابید.
هوش مصنوعی: درفشی زیبا و افراشته بهمانند درخت سروست که از دور نمایان شد و جلوهگر است.
هوش مصنوعی: در نتیجهٔ حرکت سوارانی که زره بر تن دارند، زمین به رنگ بنفش در آمده، از یک طرف تا طرف دیگر دشت.
هوش مصنوعی: هر درفش و پرچمی که بر پا میشود، چه از اژدها و چه از شکل پرندگان باشد، معنای ویژهای دارد و نشاندهندهٔ قدرت یا موقعیت آن است.
هوش مصنوعی: اگر اینگونه تیراندازی کنند، در یک روز دیگر به اینجا خواهند رسید.
هوش مصنوعی: از کوه کنابد (محلی در ایران) دیدهبان (نگهبان یا رصدکننده) آن شگفتی را مشاهده کرد و با سرعت به سوی مردم آمد.
هوش مصنوعی: اگر چشمان من تاریک نیست و از غم دیدن من نگران و پریشان نیست، پس این چه دلیلی دارد که چنین شگفتزده و حیرتزده به نظر میرسم؟
هوش مصنوعی: خداوند از سوی ترکان، عذابی نازل کرد و تمامی زحمات آنها بیثمر و بی ارزش شد.
هوش مصنوعی: سپاه از بالا به پایین آمده است و هر یک از سربازان درفش (پرچم) خاصی در دست دارند.
هوش مصنوعی: درفش (پرچم) فرمانده سپاه توران را میبینم که به حالت افتاده و غرق در خون است.
هوش مصنوعی: ده دلاوری که از اینجا رفتند، در نزد پیران (دلاور تورانی) در میدان نبرد فرود آمدهاند.
هوش مصنوعی: من از دور میبینم که آنها بیجان روی زمین افتادهاند و بدنهایشان پر از خون است و به اسبانشان افتادهاند.
هوش مصنوعی: دلیران ایران به یکدیگر رسیدند و همه با هم بر گستهم (شخصیتی در شاهنامه) جمع شدند.
هوش مصنوعی: از آن طرف، یکی گرد و غبار تیرهای نمایان شد و دشت به رنگ لاجوردی درآمد.
هوش مصنوعی: میان سپاه کاوه، درفش یا پرچم شاهانهای به جلو آمده است که در آن، شمشیرهای بنفش دیده میشود.
هوش مصنوعی: پرچم پادشاه با صداهای بوق و طبل ظاهر شد و زمین به رنگ چوب گرانبهای آبنوس درآمد.
هوش مصنوعی: لهاک و فرشیدورد به مکانی رفتند که در آنجا محل نبرد بود.
هوش مصنوعی: آنها کشتهها را دیدند و برادرشان، سپهبد، که سردار دلاور و جهانی است، را نیز در میان آنها مشاهده کردند.
هوش مصنوعی: با ده سوار که از میان بهترین فرماندهان و سران ترکان انتخاب شده بودند، دلیران و جنگجویان برجستهای را به همراه داشتند.
هوش مصنوعی: چشمان آنها از اندوه و طغیانی که به خاطر مرگ برادرشان داشتند، پر از اشک شد و از زخمی که بر آنان وارد شده بود، پر سر و صدا و نگران شدند.
هوش مصنوعی: آنها با صدای بلند و زاری میگفتند: ای نره شیر، ای سپهبد شجاع و دلاور پیران، تو چه کردی؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از انسان متعهد و راستگو انتظار داشت که وقتی زندگی به این شکل پایان مییابد، تسلیم خواستههای دنیا شود؟
هوش مصنوعی: اکنون خواستههای دشمن برآورده شده است و تمامی بدیها بر تو حاکم شده و دورهٔ خوشیات در این دنیا به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: اکنون در دنیا چه کسی به دنبال کینهتوزی توست و چه کسی راه و رسم تو را دنبال میکند؟
هوش مصنوعی: از این شهر ترکان و افراسیاب، یعنی از سرزمین ترکان و افراسیاب، سرانجامت بد رسید، ای نیکیاب. اینجا اشاره به وقوع اتفاقات بد یا شکست در زندگی فردی دارد که به او نیکیاب(خوب نام) گفته میشود.
هوش مصنوعی: باید سر خویش را ببری و خود را در خون غرق کنی، و بدین ترتیب بر تن و موی و دستانت اثر خون بریزی.
هوش مصنوعی: پیامهای پیران، که نصیحتی بود، را از پیش خود کنار گذاشتند و بر خلاف آن، بر گفتار ناپخته و نابخردانهٔ خود ادامه دادند.
هوش مصنوعی: گودرز به پیران پیشنهاد نبرد را داد و این دیدگاه را با گرد فرشیدورد، که یکی از دلاوران و رزمندگان است، در میان گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر من در میدان جنگ کشته شوم، هیچکس از شما در برابر سپاه دشمن نایستد.
هوش مصنوعی: اگر در این میدان انتقام کشته شوم، نامآوران و دلاوران زمین به شدت تنک و کم خواهند شد.
هوش مصنوعی: هیچکس از نسل ویسه (از خانوادهٔ پیران) زنده نمیماند که در سر او عقل و فکر وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر بر انگیزهٔ کینه و انتقام ما را بکشند، سرهای ما به سوی ایران پرتاب خواهد شد.
هوش مصنوعی: گودرز به سپاه میگوید که شما خودتان را در نظر دیگران کوچک نکنید و در برابر دشمن زبون نشوید.
هوش مصنوعی: همه به سوی بیابان فرار کردند تا شاید از دست دشمنان جان سالم به در ببرند.
هوش مصنوعی: سپاهیان به اردوگاه خود بازگشتند و همه چشمهایشان پر از اشک و دلهایشان پر از آتش اندوه بود.
هوش مصنوعی: لشکر از تمام وجود متوجه شدند که آنها بهطور کامل مانند یک گرازان در گله بیچاره و بیمدد ماندهاند و به سرنوشت بدی دچار شدهاند.
هوش مصنوعی: همه افراد بیدرنگ و یکصدا به شدت ناراحت و گریهکنان شدند، مانند کسانی که به خاطر آتش تند، سوخته و پریشان شدهاند.
هوش مصنوعی: به سوی لهاک و فرشیدورد رفتند در حالی که دلهایشان پر از اندوه و ناامیدی بود.
هوش مصنوعی: اکنون در این میدان جنگ چه کاری باید انجام دهیم، چون پهلوانان ایرانی پشت به سپاه تورانی کردهاند؟
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره پیران صحبت کند، فقط از نام نیک او یاد کند و در جنگها چیزی جز این نام نگوید.
هوش مصنوعی: کسی که دلش به جنگ و نبرد گشوده شده، چگونه میتواند کمربند جنگی از آهن ببندد و کلاه خودی بر سر نهد؟
هوش مصنوعی: لهاک و فرشیدورد اینگونه گفتند که یزدان (خدا) خواستهای را تعیین کرده و این سرنوشت را مقدر کرده است.
هوش مصنوعی: روزگار بر سر آن شخص (پیران) چنین میتازد که به خاطر کینه، او را به مرگی دردناک و غمانگیز میرساند.
هوش مصنوعی: کسی که با شمشیر سر کسی را از تن او جدا کند، دیگر نمیتواند به زندگی در دنیای مادی بازگردد و در نهایت فقط او را به گور و کفن میسپارند.
هوش مصنوعی: در هر مکانی که کشتههای دشمنش افتادهاند، بدنهایشان پر از خون و زره و زخمهایشان خسته و آسیبدیده است.
هوش مصنوعی: اکنون حالتی وجود داشت که پیران به پایان زندگیاش رسید و تمام کارها و رفتارهای او به فراموشی سپرده شد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیران زنده بود، ستون سپاه تشکیلدهندهٔ قدرت و استحکام آن بود و به واسطهٔ مهر و دوستی، جان سپاه به او وابسته بود.
هوش مصنوعی: پسر (پیران) با برادرش (ده دلاور) در برابر دشمن، از سپاه دفاع میکرد، اما در عین حال از برادرش خوار و بیاحترامی نشان میداد.
هوش مصنوعی: سرنوشت انسان در این دنیا شامل خوبیها و بدیهاست و واقعیات این جهان به این صورتی که هست، نشان میدهد که خوب بودن به خداوند وابسته است.
هوش مصنوعی: گودرز بعد از آنکه لشکر خود را تحت نظر گرفت و به حال آنها رسیدگی کرد، در میدان نبرد از آنها پیمان و عهد گرفت.
هوش مصنوعی: اگر من در میدان جنگ کشته شوم، تو بعد از این ماجرا انتقام من را از سپاه نگیر و به دنبال کینه و انتقام نرو.
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهی که آنها به سمت توران بروند، کمین نگذاری که به دام بیفتند.
هوش مصنوعی: ایرانیان از این پیمان خود تغییر نخواهند کرد و حالا دیگر از خسارت و ضرر نگران نیستند.
هوش مصنوعی: سه موضوع پیش آمده که چارهای جز آن نیست و باید همه، چه جوانان و چه سالخوردگان، به آن توجه کنند.
هوش مصنوعی: اگر شما به پناه و امان نیاز دارید، اکنون باید تدبیر کنید و برای خود نقشهای بکشید.
هوش مصنوعی: اگر بخواهید به خانهٔ خود بازگردید، راه نیک و بد را به خودتان واگذار کنید و انتخاب کنید.
هوش مصنوعی: اگر جنگ را به مرحلهای برسانند که عزم جزم کنند، هر یک از جنگجویان باید شمشیر را به خون دشمن آغشته کنند.
هوش مصنوعی: اگر دل با کتان (کتان به معنای پارچه یا تن) به جنگ برود، بهتر است در این میدان جنگ تاخیر کرد و فکر کرد.
هوش مصنوعی: پیران، که از ارشدترین فرماندهان سپاه است، از سپه (نیروی نظامی) درخواست کرده تا یکی از سرداران سپاه را برگزینند و لشکری آماده کنند.
هوش مصنوعی: هر زمان که سپاه بیفتد و آشکار شود، باید از این افراد (دشمنان) کینه و دشمنی را خالی کرد و رهایشان کرد.
هوش مصنوعی: ما در هر موضوعی فقط باید سخن بگوییم و عمل کنیم که خواست خداوند در آن باشد، و هیچ چیز دیگری نباید مدنظر قرار گیرد.
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که رای شهر و مکانی از آن ما است، پس همانا وقتی که به ما راه نمیدهند، اینجا جای ما نیست.
هوش مصنوعی: اگر شما به خوبی از شاه حمایت میکنید، لازم است که بیشتر با یکدیگر متحد شوید و از مکانهای خود خارج شوید.
هوش مصنوعی: اگر به شهر ایران تمایل دارید، دل هر کسی بر تن او همچون پادشاه است، یعنی همه دلشان به سرزمین ایران وابسته و در راستای دفاع از آن هستند.
هوش مصنوعی: ما دو برادر را زیر نظر داشته باشید و به ما اعتماد کنید، زیرا هیچگاه دلمان را از خشم و غضب پاک نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: در میان این نسل از ویس، هیچکس نیست که به اندازهای بزرگ باشد که کمرش را ببندند و مورد احترام قرار گیرد.
هوش مصنوعی: ما باید به نصیحت سالار پیران توجه کنیم و از طریق بیابان به سمت سرزمین توران برویم.
هوش مصنوعی: اگر اکنون بر ما راهی را ببندند، باید تلاش کنیم تا آن زمان، امکانات و تجهیزات خود را آماده نگهداریم.
هوش مصنوعی: چون ترکها سخنان آنها را شنیدند، یکی از آنها پاسخ خوبی داد.
هوش مصنوعی: سالار، که فرمانده سپاه است، و ده تن از جنگجویان برجسته و نامدار، در میدان نبرد به قتل رسیدند به طوری که آنها را به شدت تحقیر کردند.
هوش مصنوعی: از آن طرف، کیخسرو به زودی ظاهر میشود که کسی در این میدان نبرد نمیتواند جنبش کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو در اینجا میگوید که هیچ چیز، از جمله اسب، سلاح، پا، پر، گنج، سالار (رئیس) و نام و آوازه، در این وضعیت به او کمک نمیکند. او در برابر چالشها و دشواریها احساس ناتوانی میکند.
هوش مصنوعی: نه قدرت جنگی وجود دارد و نه راهی برای فرار، حالا باید در برابر خودم به نبرد بپردازم.
هوش مصنوعی: اگر گودرز و شاه به میدان برگردند، آن وقت پیروزمندانه، فیلها و سپاه دشمن را به عقب خواهند راند.
هوش مصنوعی: ما قادر نخواهیم بود یک نفر را نجات دهیم، نه میتوانیم به خیمهگاه (محل اقامت) برویم و نه به خانوادهامان دسترسی داشته باشیم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که اکنون به خاطر درخواست یاری، هیچ خجالتی نداریم، زیرا که سپاه زیادی وجود دارد اما فرماندهی برای آن نیست.
هوش مصنوعی: پس از این، از شاه ترکان (افراسیاب) ترسی نداریم، زیرا او حالا به اندازه یک مشت خاک بیارزش است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.