گنجور

 
فتحعلی‌شاه

سجده ابروی تو ای صنم دلنواز

واجب عینی شده بر همه کس چون نماز

گشت به عهدت حرام بر همه طوف حرم

خانه تو کعبه شد کس نرود در حجاز

شکوه بیهوده چیست ای دل اگر عاشقی

زآتش عشقش بسوز با غم هجرش بساز

ای به تو شایسته جور همچو به خاقان وفا

وی به تو زیبنده ناز همچو به خاقان نیاز

در دل خاقان چنان حسرت محمود ماند

در دل محمود ما حیرت روی ایاز

 
 
نسکبان اندروید
امیر معزی

تا که بود زهر و نوش تا که بود رنج و ناز

نوش خور و دل فروز باده ده و سرفراز

تا نشود میش یوز تا نشود کبک باز

جان بداندیش سوز کار نکوخواه ساز

حکیم نزاری

پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز

کرد بر آهنگ من نالهٔ شب گیر ساز

او زده دستان به قهر من زده دستان به شوق

او ز گل بی‌ثبات من ز غم دل‌نواز

نالهٔ دل سوز او چون سخن عشق زار

[...]

خواجوی کرمانی

خادمه ی عود سوز مطربه ی عود ساز

شمع نه و عود سوز چنگ زن و عود ساز

صبح بر آمد ببام مرغ درآمد بزیر

صبح تبسّم نمای مرغ ترنّم نواز

مجلسیان سحر محرم اسرار عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه