گنجور

 
فتحعلی‌شاه

تا کی ز هجرت من غمین وز شوق وصلت بی‌قرار

یا وعده وصلم بده از غم هجرم برآر

از بس که کشتی ای صنم در کوه و هامون عاشقان

گویی که کوه و دشت شد از کشتگانت لاله‌زار

بلبل نه تنها در چمن باشد ز عشقت در فغان

از خار خار عشق تو گل را بود در سینه خار

از چشم پرخواب تو شد بی‌خواب چشم مردمان

وز پیچ و تاب زلف تو خلقی پریشان روزگار

یا رب که گیرد زآن دو لب کامی دلی در نیم‌شب

خاقان که باشد در لقب از دوریت ای گلعذار

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

ای مادر فرزندخوار ای بی‌قرار بی‌مدار

احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار

شیخ بهایی

زمن پرس فرسوده ی روزگار

که بر سفره حسرت برد روزه دار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه