از رخ همچو مهت دیده منور گردید
اشک چشم من از آن روی چو گوهر گردید
شاه خوبان جهانی تو و خاک قدمت
خسروان را به جهان زینت افسر گردید
میکشم خون دل از دیده ز هجران و مرا
خون دل بیتو می و دیده چو ساغر گردید
خسرو حسن تو تا رایت خوبی افراخت
جبهههسای در تو خسرو خاور گردید
میخرامد به چمن یار صنوبرقد من
سبزه امروز لگدکوب صنوبر گردید
سرخ رو کرد رخم دیده ز خوناب جگر
تا ز می روی تو چون لاله احمر گردید
نیست غم از خط مشکین رخ او
رخش از مشک تر امروز نکوتر گردید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
نامه بر آتش من دامن دیگر گردید
از بهار چمن افروز بود برگ گلی
آنچه از حسن تو در دیده مصور گردید
می شود روزنه اش ناف غزالان ختن
[...]
زلف اکبر چو ز خون سر او تر گردید
عقل گفتا که عجین مشک، به عنبر گردید
بر زمین خون ز گلوی شه لب تشنه حسین
آنقدر ریخت که با خاک، مخمر گردید
بدنی را که بدی بسترش آغوش نبی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.