گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای جان به محبت تو دربند

ای از تو دل شکسته خرسند

گفتی که شوی تو کشته برخیز

رخت از سر کوی عشق بربند

جان بر قدمت فدا توان کرد

دل از تو ولی نمی‌توان کند

از خط تو روز من سیاه است

بر قبله ابروی تو سوگند

لعل لب تو به کام خاقان

بهتر ز نبات و شکر و قند

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

ای خوانده کتاب زند و پازند

زین خواندن زند تا کی و چند؟

دل پر ز فضول و زند برلب

زردشت چنین نبشت در زند؟

از فعل منافقی و بی‌باک

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

تا کی غم خان و مان و فرزند

چند انده نان و جامه تا چند

چندانکه درین جهانی ای شیخ

بر خویش گری و بر جهان خند

مجیرالدین بیلقانی

ای یازده امهات و نه آب

نازاده خلف تر از تو فرزند

قهر تو دو رخ نهاده بر زهر

لطف تو سه ضربه داده بر قند

شیر اجم از تو ریسمان صید

[...]

خاقانی

ای روح صفات اهرمن بند

وی نوک سنان آسمان رند

در نعش و پرن زنند طعنه

نظم تو و نثرت ای خداوند

هر بیخ ستم که دهر بنشاند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه