گنجور

 
فتحعلی‌شاه

مهرت از بهر شکار دل غمگین آمد

شاهبازی ز پی صعوه مسکین آمد

همچو شییرین به سر تربت فرهاد ببین

بعد مرگم ز وفا یار به بالین آمد

چین به چین زلف فکنده به سر دوش مگر

گوییا ترک من از صفحه ماچین آمد

مرغ دل باز گرفتار بلایی گردد

که صدای گذر شهپر شاهین آمد

خواست خاقان که کند شکوه به دل گفت خموش

لب ببند از گله که اغیار ز سخن‌چین آمد

 
 
نسکبان اندروید
حافظ

سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتیِ نافه‌گشای

[...]

فیض کاشانی

دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد

شاد و خندان بگشاد دل غمگین آمد

گفت برخیز زجا فیض سحر را در یاب

ملک از بام سموات به پائین آمد

بوی رحمان که در آفاق جهان مستترست

[...]

بیدل دهلوی

فالی از داغ زدم دل چمن‌آیین آمد

ورق ‌لاله‌ به‌ یک نقطه چه ‌رنگین ‌آمد

جرأت سعی‌، دماغ تپش‌آرایی کیست

پای خوابیدهٔ ما آبله بالین آمد

چون دو ابرو که نفس سوختهٔ ربط همند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
محیط قمی

نیمه شب بر سرم آن خسرو شیرین آمد

خفته بودم که مرا بخت به بالین آمد

آمد آن گونه که تقریر نمودن نتوان

چون توان گفت به تن جان به چه آیین آمد

قامت افروخته افروخت رُخ طُرّه ی پَریش

[...]

صفای اصفهانی

ای به لب آمده جان یار به بالین آمد

صبر کن وقت نثار من مسکین آمد

آمد آن شاه ختن با شکن زلف سیاه

شهر آراسته شد قافله چین آمد

گشت چون گونه او خانه من رشک بهار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه