چون سر و کار خدنگت با دل است
جان به یک زخمت ندادن مشکل است
بر سر کوی بتان از خون دل
گشتهام شخمی ولی بیحاصل است
شادمانی را به دل کی ره دهیم
تا در این خانه غمش را منزل است
سجده زاهد در حرم یا در کنشت
غیر آن محراب ابرو باطل است
بس که شوق کوی او دارم به سر
روز محشر گویی اول منزل است
من به دریای غمش افتادهام
آن نصیحتگوی ما بر ساحل است
غیر ویرانی چه بیند ملک او
پادشاهی کز رعیت غافل است
جای دارد در میان جان و دل
آن که میل قتلم او را بر دل است
هر که در راه وفا داد ای صنم
جان به زیر خنجرت او مقبل است
کشتن خاقا چرا داری دریغ
زآن که او را قتل خود مستعجل است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر عشقت مشکلی بس مشکل است
حیرت جان است و سودای دل است
عقل تا بوی می عشق تو یافت
دایما دیوانهای لایعقل است
بر امید روی تو در کوی تو
[...]
ترجمانی، هرچه ما را در دل است
دستگیری، هر که پایش در گل است
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد
طالعش میمون و فالش مُقبل است
نیکخواهانم نصیحت میکنند
[...]
رنگی از حسن تو در روی گل است
وز لب لعلت خیالی در مل است
از خیال نرگس جادوی تو
در چمن ها چشم نرگس بر گل است
از نسیم صبح کی بیرون رود
[...]
عقل چون زائل شود خود غافل است
کی شناسد مر تو را این مشکل است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.