تازه افتاده به سر باز مرا سودایی
گشته روزم سیه از دست دل شیدایی
همچو بلبل به چمن بر سر هر گل نالان
ای دل از دست تو تا چند کشم رسوایی
بیتو دیدم همه خوبان و نظر پوشیدم
انس نتوان به کسی کرد مگر تنهایی
باغبان بیشتر از من به تو حیران شده است
سرو در باغ ندیده است به این رعنایی
حیرتم من که چه جنسی ز چه خلقت شدهای
آدمیزاده ملک نیست به این زیبایی
قاصدا نامه بده تا بدهم جان به عوض
هدهد شهر سبایی ز کجا میآیی
خاکروبی درت را ندهم گر بدهند
شوکت بهمنی و مملکت دارایی
از نگاهی دل عالم همه غارت کردی
ترک از چشم تو آموخت مگر یغمایی
بگذر از کشتن خاقان که تو را عار آید
دست در خون چنین صید ضعیف آلایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش
دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی ام
[...]
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.