گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای کاش به دل کنی تو یاری

با خسته خویش سازگاری

هرگز نکنی به دلفگاری

ای دشمن جان و دل گذاری

در گلشن و بوستان ندانم

با غیر نشسته در چه کاری

من صید توام فتاده در خاک

ای صیدفکن که شهریاری

گفتی که بگیر کاکلم را

کی دست توان زدن به ماری

من ناله کنم ز بهر رویت

فریاد که رو به من نیاری

آمد پی دانه‌های خالت

افتاد به دام تو شکاری

خاقان غریب گفت دارم

از دوست فغان و دلفگاری

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

با نصرت و فتح و بختیاری

با دولت و عز و کامگاری

سلطان ملک ارسلان مسعود

بنشست به تخت شهریاری

دولت کردش به ملک نصرت

[...]

سنایی

انصاف بده که نیک یاری

زو هیچ مگو که خوش نگاری

در رود زدن شکر سماعی

در گوی زدن شکر سواری

مه جبهت و آفتاب رویی

[...]

انوری

ما را تو به هر صفت که داری

دل گم نکند ز دوستداری

هردم به وفا یکی هزارم

گرچه به جفا یکی هزاری

هیچت غم هیچ‌کس ندارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
جمال‌الدین عبدالرزاق

روح الله با تو خرسواری

روح القدست رکاب داری

از مطبخ تو سپهر، دودی

وز موکب تو زمین، غباری

در شرح رموز غیب گویت

[...]

عمادی شهریاری

کاری است مرا و نیست یاری

بی‌یار که را برفت کاری

بگستت میان جانم از غم

در جستن غمگسار یاری

سیمرغ میان مردم آید

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عمادی شهریاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه