گنجور

 
فتحعلی‌شاه

می‌نهلد سلسله گیسوی تو

تا بگریزم ز سر کوی تو

جذبه عشق تو به قلاب شوق

می‌کشد از هر طرفم سوی تو

راهزن نسل بنی آدم است

سلسله بر سلسله جادوی تو

معجزه عیسوی آورده‌ام

تا چه کند لعل سخنگوی تو

بگذر از این مشت خس آتش مزن

سوخته عالم همه از خوی تو

کعبه و بتخانه ندانم کجاست

قبله من قبله من روی تو

می‌جهد از سینه خاقان چو برق

تیر کمانخانه ابروی تو

 
 
نسکبان اندروید
انوری

جرم رهی دوستی روی تو

آفت سودای دلش موی تو

دل نفس عشق تو تنها زند

در همه دلها هوس روی تو

ناوک غمزه مزن آندان که او

[...]

اوحدی مراغه‌ای

ای مدد تیره شب از موی تو

روز مرا روشنی از روی تو

بر سر آنم که: شوم یک سحر

خاک نسیمی که دهد بوی تو

خاک شوم، تا مگر آرد مرا

[...]

ابن یمین

روی من و خاک سر کوی تو

چشم من و گوشه ابروی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه