نسیم از بوی گل عنبرفشان است
زمین امروز رشک آسمان است
هوا مشّاطهٔ خوبان باغ است
چمن جولانگه سرو چمان است
نشسته دزد غمزه در کمین است
خدنگ ناز مژگان در کمان است
به تیغت آب حیوان گر نهان است
چرا عمر خِضِر از وی عیان است
مگر آمد به پایان دور گردون
که گلشن چون بهشت جاودان است
از آن شیرین زبان گویم حکایت
کسی کاو در سخن شیرین زبان است
چو خاقان در ره عشق تو شد پیر
مخور غم جان من! بختش جوان است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو ایزد را دهشها بی کران است
پذیرفتن مرو را همچنان است
بگردان روی دل از فکرت بد
که بد کردن نه کار بخردان است
بدی اندیشه کردن در حق خلق
بدی کار تو در وی نهان است
کسی که نیکی اندیشد به هر کس
[...]
اساس شرع او ختم جهان است
شریعتها بدو منسوخ از آن است
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
به ترسایی درافتادم که پیوست
مرا زنارِ زلفش بر میان است
درآمد دوش آن ترسا بچه مست
[...]
چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
مگر شمعی به دستِ ساروان است؟
سلیمان است گویی در عماری
که بر بادِ صبا تختش روان است
جمالِ ماهپیکر بر بلندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.