گنجور

 
فتحعلی‌شاه

چه شود جانب حسرت نگری

از سر مهرگشایی نظری

کور آن دیده که گردد نگران

با وجود تو به سوی دگری

شهد از لعل لبت می‌ریزد

ای که از شیره جان خوب‌تری

دوستان تازه جوانی دیدم

دشمن جانی و نور بصری

مژده باد صبا جان بدهم

گر بیارد ز وصالت خبری

جان به راه تو به یک عشوه دهم

نیست در عشق جز اینم ثمری

وصف حسنت نتواند خاقان

وصف کرده است ولی مختصری

 
 
نسکبان اندروید
خاقانی

یک زبان داری و صد عشوه‌گری

من و صد جان ز پی عشوه خری

از جگر خوردن تو بس نکنی

زانکه پرورده به خون جگری

زهره داری تو ز بیم دل خویش

[...]

عطار

دوش سرمست به وقت سحری

می‌شدم تا به بر سیم‌بری

تیز کرده سر دندان که مگر

بربایم ز لب او شکری

چون ربودم شکری از لب او

[...]

مولانا

ای خیالی که به دل می‌گذری

نی خیالی نی پری نی بشری

اثر پای تو را می‌جویم

نه زمین و نه فلک می‌سپری

گر ز تو باخبران بی‌خبرند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

هیچت افتد که به ما بر گذری

وز سرِ لطف به ما در نگری

می توانی که دلم دریابی

بهترک زین غم کارم بخوری

چند خاموش توان بود و حمول

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه