گنجور

 
فتحعلی‌شاه

تو مگو گناه‌کاری بکشم به هر چه خواهی

که به کیش خوب‌رویان گنه است بی‌گناهی

سپه غمت ز هر سو به دلم هجوم کرده

چو هجوم روستایی به سرای پادشاهی

تو شهی به تو مسلم همه کشور نکویی

به تو روی داد خواهان به امید دادخواهی

گنهم ز حد برون شد تو مگر ز لطف بخشی

به درت نهاده‌ام رو به هزار روسیاهی

به دل و جان زارم بکن آنچه می‌توانی

تو و جورهای بی‌حد من و آه صبح‌گاهی

ز غم تو ای ستمگر دل من ز غصه خون شد

نکنی اگر تو باور دهد اشک من گواهی

تو مکن جفا به خاقان که رسیده از جفایت

تف آه او به ماه و نم اشک او به ماهی

 
 
نسکبان اندروید
سعدی

اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی

سر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهی

من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم

تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی

به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم

[...]

امیرخسرو دهلوی

پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی

اگر اتفاقت افتد، به فتادگان نگاهی!

ز غمت کجا گریزم که جهان گرفت حسنت

ز تو هم به تست، یارا، اگرم بود پناهی

شرف هلاک مابین، به دو بوسه جان نو ده

[...]

اهلی شیرازی

بخدا که بزم ما را ز غم تو شامگاهی

نفروخت هیچ شمعی که نکشتمش بآهی

چه خوش آنکه میگذشتی سوی من بناز و کردی

چه تبسمی نهانی چه بلای جان نگاهی

منم آن شکار وحشی که ز تیر طعنه هرگز

[...]

عرفی

َبه امید عذر خواهان ز نیاز عذر خواهی

که مسوز بیش از اینم به گناه بی گناهی

طلبد بهار بوست، ز نسیم صبحگاهی

سر آفتاب جوید ز تو زیب کج کلاهی

ز فروغ آفتابم نبود خبر که بی تو

چو دو زلف توست یکسان، شب و روزم از سیاهی

[...]

فصیحی هروی

مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی

که گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی

سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمت

جگر نسیم سوزد ز طپیدن گیاهی

صنمی‌ست قاتل من که به عرصه گاه محشر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه