گنجور

 
فتحعلی‌شاه

گر جان بباید دادن در آن راه

دادیم جان را الحکم لله

هر شب رسانم بر اوج گردون

از دوری تو صد ناله و آه

هرگز نخواهم در مدت عمر

جز روی دلبر جز وصل دلخواه

خواهم که آیم هر شب به کویت

نتوانم آمد از دست بدخواه

اسرار هستی دانی نداند

جز مرد عارف جز پیر آگاه

بنشسته بودم از بخت نومید

کز در درآمد آن شوخ ناگاه

از وجد جستم از جای و گفتم

الحمد لله الحمد لله

جز تو نگاری هرگز نخواهم

گر باورت نیست والله بالله

من ترک عشقت هرگز نگویم

زاین فکر بی‌جا استغفرالله

می‌رفت و از دور خاقان که بگرفت

ناگه دلم را زلفش سر راه

 
 
نسکبان اندروید
حافظ

عیشم مدام است، از لعل دل‌خواه

کارم به کام است، الحمدلله

ای بخت سرکش! تنگش به بَر کش

گه جام زرکش، گه لعل دل‌خواه

ما را به رندی، افسانه کردند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
امیرعلیشیر نوایی

گر حکم قتلم فرمود دلخواه

جان مژده دادم الحمدلله

ای شیخ جاهل در دیر و اهل

ما را که نبود سوی حرم راه

ساقی مستم می ده به دستم

[...]

فیض کاشانی

امر خلافت، گر نیست دلخواه

گردن نهادیم، الحکم لله

خلقی به تضلیل، از راه بردند

پیران جاهل، شیخان گمراه!

ما پیر و جاهل، کمتر شناسیم!

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
بیدل دهلوی

بر شعله تا چند نازیدن‌کاه

در دولت تیز مرگی‌ست ناگاه

صد نقص دارد ساز کمالت

چندین هلال است پیش و پس ماه

در فکر خویشیم آزادگی کو

[...]

مشتاق اصفهانی

از پرتو مهر، شد آخر آن ماه

محفل فرزندم، الحمدالله

دامان خرگاه، تا برزد آن ماه

شد ماه پنهان، در زیر خرگاه

ما را بکویش خیزد چه از آه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه