گنجور

 
فتحعلی‌شاه

دل اسیر کمند پرفن تو

سر من پایمال توسن تو

حسرت خنجری دگر دارم

دست من روز حشر و دامن تو

نیست ای مرغ پر شکسته دل

جز سر کوی او نشیمن تو

کرده ایمان عالمی غارت

داد از چشم مست پرفن تو

بنشین جان من که می‌میرم

می‌روی خون من به گردن تو

ای دل این ناله تا به کی که بود

عالمی در فغان ز شیون تو

همچو خاقان هزار می‌گردند

خوشه‌چینان گرد خرمن تو

 
 
نسکبان اندروید
کمال‌الدین اسماعیل

بس کن ای سرد ناخوش احمق

چند و تا چند حیلت و فن تو

پیش ازینم طمع چو می بودی

به عتابیّ و خزّ ادکن تو

می فتادم به خاک و می دادم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
ابن یمین

چه کنی با فلک عتاب که من

نیک بد حال گشتم از فن تو

گر خموشی چو باز پیشه کنی

دست شاهان بود نشیمن تو

ور بر آری خروش چون بلبل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه