گنجور

 
فتحعلی‌شاه

غم عالم نهادم بر دل تنگ

زدم این شیشه را یک باره بر سنگ

دلم تنگ است و می‌ترسم غم تو

نگیرد جای در غمخانه تنگ

روانم از پیش منزل به منزل

گریزان او ز من فرسنگ فرسنگ

سر تسلیم بر پایش نهادم

ندانم بر صلح است یا جنگ

پی جان آمدی جانا چه خواهی

چو دل بردی به صد افسون و نیرنگ

اگر خواهی نوازی چنگ اینک

قد خم گشته‌ای داریم چون چنگ

به تاب از چین زلفت نافه چین

به رشک از نقش رویت نقش ارژنگ

فغانی داشت دل دوشینه یا رب

شنیدی ناله مرغ شب آهنگ

به کویت پای تا خاقان نهاده

گذشته از سر دیهیم و اورنگ

 
 
نسکبان اندروید
قطران تبریزی

چو او در جنگ آرد تیغ در چنگ

ندارد پیل یشک و شیر نر چنگ

بیابان در وغا بر تیغ او تنگ

پلنگ از هیبتش ماننده رنگ

دهد خواهندگان را سیم چون سنگ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
باباطاهر

دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ

زَدَه‌ستُم شیشهٔ ناموس بر سنگ

ازین دیوانگی روزی برآیم

که در دامان دلبر برزنم چنگ

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه