غم عالم نهادم بر دل تنگ
زدم این شیشه را یک باره بر سنگ
دلم تنگ است و میترسم غم تو
نگیرد جای در غمخانه تنگ
روانم از پیش منزل به منزل
گریزان او ز من فرسنگ فرسنگ
سر تسلیم بر پایش نهادم
ندانم بر صلح است یا جنگ
پی جان آمدی جانا چه خواهی
چو دل بردی به صد افسون و نیرنگ
اگر خواهی نوازی چنگ اینک
قد خم گشتهای داریم چون چنگ
به تاب از چین زلفت نافه چین
به رشک از نقش رویت نقش ارژنگ
فغانی داشت دل دوشینه یا رب
شنیدی ناله مرغ شب آهنگ
به کویت پای تا خاقان نهاده
گذشته از سر دیهیم و اورنگ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پلنگ و شیر در وی مردم جنگ
بتان نغز گور و آهو و رنگ
چو او در جنگ آرد تیغ در چنگ
ندارد پیل یشک و شیر نر چنگ
بیابان در وغا بر تیغ او تنگ
پلنگ از هیبتش ماننده رنگ
دهد خواهندگان را سیم چون سنگ
[...]
خوشا حال لحاف و بستر آهنگ
که میگیرند هر شب در برت تنگ
دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ
زَدَهستُم شیشهٔ ناموس بر سنگ
ازین دیوانگی روزی برآیم
که در دامان دلبر برزنم چنگ
چو قفل رومی آوردی در آهنگ
گشادی قفل گنج از روم و از زنگ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.