پا به گل سرو شد ز رفتارش
لال طوطی به پیش گفتارش
کشته تیغ او شود زنده
گر زند خنجری دگر بارش
نقد جان را به بوسه سودا کن
گرم امروز گشته بازارش
به جفای تو کرده خود دل زار
مکن از ترک جور آزارش
دل بیمار من چه غم دارد
لب لعل تو شد پرستارش
نقد جانی که دارد از جانان
میسپارم به روز دیدارش
یا کشد یا ز لطف بخشاید
بندهوار آمدم به زنهارش
گشت آزاد از غم ایام
ای خوش آن کس که شد گرفتارش
هیچ از حال او خبرداری
بندهای را که کردی انکارش
خط دمید از رخش تماشا کن
سبزه تر به طرف گلزارش
آن که هیچم نمیخرد خاقان
از دل و جان شدم خریدارش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خلق را قصه ایست آثارش
هند را عبره ایست پیکارش
گاه بوسد به مهر رخسارش
گاه بنوازد و کشد بارش
پُر کتان و قصب شد انبارش
زر به صندوق و خز به خروارش
گل دل بشکفد ز دیدارش
دل گل بشکفد ز رخسارش
بخت ما را فکند در دامش
حسن خود را نهاد بر بارش
از لطیفی که آفرید خدای
[...]
سرو، نازان شود ز رفتارش
پسته، شیرین شود ز گفتارش
شادی سنبل، بنفشه دمش
برخی پسته ی شکربارش
همه نقش است خط چون مورش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.