ای دل از جور بتان این ناله بس
چون به دورت نیست کس فریادرس
جان بود همراه آن جان جهان
دل میان کاروان همچون جرس
غمزه درد تو را در دلبری
نیست بیم از شحنه تشویش از عبس
جان شیرین داد باید در عوض
گر از آن لب بوسهای داری هوس
شد گل رویت ز خط بیاعتبار
خوار گردد گل میان خار و خس
تیغ کین از بهر خونریزی برآر
تا شود عاشق جدا از بوالهوس
منع خاقان زآن لب شیرین مکن
انگبین تا هست میجوشد مگس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نباشد قبله عالم مرا
قبله من کوی معشوقست و بس
چند جویی در جهان یاری ز کس
یک کست در هر دو عالم یار بس
تو چو طاوسی بدین ره در خرام
کاندرین ره کم نیایی از مگس
مرد باش و هر دو عالم ده طلاق
[...]
ای ز تو بر هر دماغی صد هوس
وز وصالت خود نشان نادیده کس
چیست جز غم با دل من همنشین
کیست جز درد تو با جان همنفس
تیز بازاری و چون تو شکّری
[...]
نیست در آخرزمان فریادرس
جز صلاح الدین صلاح الدین و بس
گر ز سر سر او دانستهای
دم فروکش تا نداند هیچ کس
سینه عاشق یکی آبیست خوش
[...]
گر نبودی عشق همراه نفس
دم نیارستی زد اندر عشق کس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.