گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای دل از جور بتان این ناله بس

چون به دورت نیست کس فریادرس

جان بود همراه آن جان جهان

دل میان کاروان همچون جرس

غمزه درد تو را در دلبری

نیست بیم از شحنه تشویش از عبس

جان شیرین داد باید در عوض

گر از آن لب بوسه‌ای داری هوس

شد گل رویت ز خط بی‌اعتبار

خوار گردد گل میان خار و خس

تیغ کین از بهر خونریزی برآر

تا شود عاشق جدا از بوالهوس

منع خاقان زآن لب شیرین مکن

انگبین تا هست می‌جوشد مگس

 
 
نسکبان اندروید
عطار

چند جویی در جهان یاری ز کس

یک کست در هر دو عالم یار بس

تو چو طاوسی بدین ره در خرام

کاندرین ره کم نیایی از مگس

مرد باش و هر دو عالم ده طلاق

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۸۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
اثیر اخسیکتی

ای ز تو بر هر دماغی صد هوس

وز وصالت خود نشان نادیده کس

چیست جز غم با دل من همنشین

کیست جز درد تو با جان هم‌نفس

تیز بازاری و چون تو شکّری

[...]

مولانا

نیست در آخرزمان فریادرس

جز صلاح الدین صلاح الدین و بس

گر ز سر سر او دانسته‌ای

دم فروکش تا نداند هیچ کس

سینه عاشق یکی آبیست خوش

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۲۴ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه