گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای جان من ز آه من مبتلا بترس

رحمی بکن برای خدا از خدا بترس

هر چند ابرو و مژه‌ات ناوک و کمان

باشد ولی ز ناوک و تیر دعا بترس

پرسش کنم به روز جزا از تو مهر خویش

مهری نما ز پرسش روز جزا بترس

شکر وفای عاشق خود بس کن از جفا

دیگر مکن جفا به من و از جفا بترس

تا چند از جفای تو خاقان بی‌نوا

ناله ز آه و ناله آن بی‌نوا بترس

 
 
نسکبان اندروید
محتشم کاشانی

ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس

خون من غریب مریز از خدا بترس

هر دم به سینه راه مده کینهٔ مرا

وز آه سینه سوز من مبتلا بترس

بر بی‌دلان ز سخت دلیها مکش عنان

[...]

سلیم تهرانی

مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس

فصل بهار توبه مکن، از خدا بترس!

ایام در شکستن دل ها بهانه جوست

داری چو گل به کف، ز خزان حنا بترس

در کار سعد و نحس غلط کرده روزگار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه