گنجور

 
فتحعلی‌شاه

دم تو جان به مرده بخشد باز

تو پیمبر نه‌ای به این اعجاز

دل محمود بر دو چشم ایاز

شد کبوتر اسیر چنگل باز

با سپاه غمت چه چاره کند

دل بیچاره در شبان دراز

بر دلم تیر غمزه‌اش بنشست

جان بود مزد شست تیرانداز

سحر چشم تذرو رعنا بین

کز مژه دوخت دیده شهباز

گر بخوانند این غزل خاقان

آن دو دانشور سخن‌پرداز

نقد جان را نثار می‌سازند

خسرو از هند و سعدی از شیراز

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

هم به چنبر گذار خواهد بود

این رسن را، اگرچه هست دراز

خواهی اندر عنا و شدت زی

[...]

فرخی سیستانی

سرو ساقی وماه رود نواز

پرده بر بسته در ره شهناز

زخمه رودزن نه پست ونه تیز

زلف ساقی نه کوته ونه دراز

مجلس خوب خسروانی وار

[...]

ابوالفضل بیهقی

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه بآخر بمرد باید باز؟

هم بچنبر گذار خواهد بود

این رسن را اگر چه هست دراز

خواهی اندر عنا و شدّت زی‌

[...]

ناصرخسرو

ای تو را آروزی نعمت و ناز

آز کرده عنان اسپ نیاز

عمرت از تو گریزد از پس آز

تو همی تاز در نشیب و فراز

بر در بخت بد فرود آید

[...]

مسعود سعد سلمان

چند گویی که نشنوندت راز

چند جویی که می نیابی باز

بد مکن خو که طبع گیرد خو

ناز کم کن که آز گردد ناز

از فراز آمدی سبک به نشیب

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه