شبی خوشتر ز صبح عید نوروز
که از خوبی شکسته رونق روز
لوای لشکر غم سرنگون شد
سپاه شادمانی گشت پیروز
فروزان از سواد طره شب
مهی چون آفتاب عالمافروز
زمین را روزگار افکنده از پا
به غم ای آسمان میساز و میسوز
پی نظاره آهونگاهان
جهانی چشم گشته چون تن یوز
چو خاقان خمار غم به سر شد
بده ساقی شراب عشرتاندوز
که یا رب تا قیامت دوربادا
ز روی خوب تو چشم بدآموز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بر رزم دلیران تنگ شد روز
یکی غُرم دونده شد یکی یوز
بوره بلبل بنالیم از سر سوز
بوره آه سحر از مو بیاموز
تو از بهر گلی ده روز نالی
مو از بهر دلآرامم شو و روز
درونم را به نورِ خود برافروز
زبانم را ثنای خود درآموز
جوانی را دلی پر خون جگرسوز
مگر بر دار میکردند آن روز
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
اوزون یولدا سنه بو در قلاوز
چوبانی برک دوت قوردلار اوکوشدور
اشیت بندن قراگوزیم قراگوز
اگر ططسن اگر رومین وگر ترک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.