گنجور

 
ناصر بجه‌ای

خرم آن دم که چو دولت ز درم باز آیی

خوشم آن وقت که چون جان به برم باز آیی

گر چه مردم همه خورشید پرستم دانند

سجده آرم بر رویت اگرم باز آیی

جان شیرین منی تا بشدی بی‌جانم

آخر ای جان چه شود گر به برم باز آیی

آمدی وز همگان گوی شرم بربودم

کوس شاهی بزنم گر دگرم باز آیی

گر بدانی که ز دیر آمدنت حالم چیست

جز حالم (؟) نکنی زودترم باز آیی

گر نخواهی که بود دیده ناصر گریان

لطف فرمایی و خندان ز درم باز آیی

 
 
نسکبان اندروید
اوحدی مراغه‌ای

چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟

در وصلی بگشایی ز درم باز آیی؟

از برم صبر و قرار و دل و دانش بردی

نام اینها نبرم گر به برم باز آیی

چون ز هجر تو شوم کشته بیایی، دانم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه