خرم آن دم که چو دولت ز درم باز آیی
خوشم آن وقت که چون جان به برم باز آیی
گر چه مردم همه خورشید پرستم دانند
سجده آرم بر رویت اگرم باز آیی
جان شیرین منی تا بشدی بیجانم
آخر ای جان چه شود گر به برم باز آیی
آمدی وز همگان گوی شرم بربودم
کوس شاهی بزنم گر دگرم باز آیی
گر بدانی که ز دیر آمدنت حالم چیست
جز حالم (؟) نکنی زودترم باز آیی
گر نخواهی که بود دیده ناصر گریان
لطف فرمایی و خندان ز درم باز آیی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
در وصلی بگشایی ز درم باز آیی؟
از برم صبر و قرار و دل و دانش بردی
نام اینها نبرم گر به برم باز آیی
چون ز هجر تو شوم کشته بیایی، دانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.